<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793</id><updated>2011-04-21T19:55:56.941-07:00</updated><title type='text'>آفتاب</title><subtitle type='html'>خرد و انديشه</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>111</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-112504276439140911</id><published>2005-08-26T00:51:00.000-07:00</published><updated>2005-08-26T00:52:44.396-07:00</updated><title type='text'>فعلا خدا حافظ</title><content type='html'>لطفا تا اطلاع ثانوي به آدرس زير مراجعه فرماييد&lt;br /&gt;&lt;a href="http://bahoo.blogfa.com/"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;"&gt;http://bahoo.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد وقتي ديگر مراجعه كردم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-112504276439140911?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/112504276439140911/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=112504276439140911' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/112504276439140911'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/112504276439140911'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/08/blog-post.html' title='فعلا خدا حافظ'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111312988740552661</id><published>2005-04-10T03:36:00.000-07:00</published><updated>2005-04-10T03:44:47.416-07:00</updated><title type='text'>اوضاع عراق و بيوگرافي رئيس جمهور و نخست وزير جديد عراق از نظر بي بي سي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;زندگينامه جلال طالبانی&lt;br /&gt;نمايندگان مجمع ملی - پارلمان انتقالی - عراق در جلسه خود در روز چهارشنبه، 6 آوريل، جلال طالبانی، از رهبران کرد عراق را به رياست جمهوری دولت انتقالی اين کشور برگزيدند.&lt;br /&gt;جلال طالبانی از جمله رهبران کردهای عراق است که در خلال چهار دهه گذشته در صحنه سياسی کردستان عراق مطرح بوده است.&lt;br /&gt;وی در سال 1933 متولد شد و از اوايل دهه 1950، به عنوان عضو بنيانگذار اتحاديه دانشجويان وابسته به حزب دموکرات کردستان وارد فعاليتهای سياسی شد و در سال های بعدی، به مقام عضو ارشد حزب ارتقا يافت.&lt;br /&gt;جلال طالبانی نزديک به نيم قرن در صحنه سياست کردهای عراق فعال بوده است&lt;br /&gt;در سال 1961، جلال طالبانی در قيام کردهای عراق عليه حکومت عبدالکريم قاسم، رييس جمهوری وقت عراق، شرکت کرد و پس از سرنگونی قاسم در يک کودتای نظامی، عضو هيات اعزامی کردها برای مذاکره با رييس جمهوری عراق بود که در سال 1963 صورت گرفت و برای چند سال، باعث توقف فعاليت کردها عليه حکومت مرکزی شد.&lt;br /&gt;از همان دهه، حزب دموکرات به تدريج گرفتار اختلاف داخلی شد و در سال 1975، جلال طالبانی و گروهی از مخالفان مصطفی بارزانی، رهبر وقت حزب دموکرات کردستان، با جدايی از حزب دموکرات، اتحاد ميهنی کردستان را تاسيس کردند.&lt;br /&gt;از سال بعد، مبارزه مسلحانه اتحاد ميهنی با دولت مرکزی آغاز شد در حاليکه رقابت بين اين گروه و حزب دموکرات به جنبه ای از تحولات سياسی کردستان عراق تبديل شده بود.&lt;br /&gt;در جريان جنگ ايران و عراق که با قيام کردهای عراقی عليه رژيم صدام حسين همراه شد، آقای طالبانی در سال 1988 به ايران گريخت در حاليکه سرکوب کردها، از جمله کاربرد اسلحه شيميايی در شهرهای کردنشين، ادامه داشت.&lt;br /&gt;در سال 1990، ارتش صدام حسين کويت را به اشغال خود در آورد اما با مداخله نيروهای ائتلاف خاک اين کشور را ترک کرد.&lt;br /&gt;پس از شکست نيروهای عراقی در سال 1991، بخش کردنشين شمال عراق به عنوان منطقه پرواز ممنوع عملا از حوزه عمل دولت مرکزی اين کشور خارج شد.&lt;br /&gt;خواست کردها&lt;br /&gt;در پی برگزاری انتخابات در منطقه کردنشين شمال عراق، حزب دموکرات و ائتلاف ميهنی کردستان نوعی دولت خودمختار را برای اداره امور منطقه تشکيل دادند اما به زودی رقابت بين دو گروه مجددا شدت گرفت.&lt;br /&gt;اين اختلافات سرانجام به جنگ "برادرکشی" بين افراد دو گروه کرد منجر شد که تا سال 1998 و ميانجيگری ايالات متحده و امضای توافق صلح بين جلال طالبانی و مسعود بارزانی، رهبر حزب دموکرات، ادامه داشت.&lt;br /&gt;با حمله نظامی ائتلاف به رهبری آمريکا به عراق و سقوط رژيم صدام حسين در سال 2003، آقای طالبانی به عنوان يکی از شخصيت های بارز کرد در فعاليت های سياسی مشارکت داشته است.&lt;br /&gt;در حاليکه مجمع ملی و دولت انتقالی وظيفه تدوين و تصويب قانون اساسی عراق را برعهده دارند، کردهای عراقی خواهند کوشيد نوعی خودمختاری داخلی بيشتر برای مناطق کردنشين در اين قانون منظور شود.&lt;br /&gt;در هرحال، رهبران کردهای عراق پس از چندين دهه تلاش برای جدايی از عراق اينک فعاليت در چارچوب يک حکومت مرکزی دموکراتيک را برگزيده اند.&lt;br /&gt;نسبت کردهای عراق، که اکثر آنان سنی مذهب هستند، در کل جمعيت عراق حدود 15 تا 20 درصد تخمين زده شده در حاليکه شيعيان بيش از 60 درصد جمعيت را تشکيل می دهند.&lt;br /&gt;با اينهمه، در رژيم سابق عراق قدرت سياسی عمدتا در دست اعراب سنی مذهب متمرکز بود و شيعيان و کردها با محدوديت و سرکوب سياسی مواجه بودند.&lt;br /&gt;&lt;img src="http://newsimg.bbc.co.uk/media/images/41000000/jpg/_41000793_talab203.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;ابراهیم جعفری، از طبابت در لندن تا درمان زخمهای عراق&lt;br /&gt;ابراهيم جعفری که به عنوان نخست وزير جدیدعراق تعیین شده، وظيفه خطير متحد ساختن کشورش، فرونشاندن شورش مخالفان حضور اشغالگران و جان بخشيدن به اقتصاد جنگزده عراق را در پيش دارد، ولی واقعآَ او کيست؟&lt;br /&gt;زمانی اين رهبر شيعه در محله "ومبلی" لندن پزشک عمومی بود، ولی حالا در يکی از کاخهای محبوب صدام حسين اقامت دارد.&lt;br /&gt;کارشناسان می گویند که آقای جعفری در دوره نخست وزیری خود باید بین منافع ایران و آمریکا در عراق توازن ایجاد کند&lt;br /&gt;بزرگترين ائتلاف شيعيان عراق پس از پيروزی در انتخابات ژانويه، دکتر جعفری را به عنوان نامزد خود برای سمت نخست وزيری معرفی کرده بود.&lt;br /&gt;راجر هاردی، تحلیلگر بی بی سی در امور خاورمیانه، عقیده دارد دستیابی آقای جعفری به سمت مهم نخست وزیری عراق نشان می دهد شیعیان عراق اکنون برای اولین بار به بازیگری اصلی در سیاست این کشور تبدیل شده اند.&lt;br /&gt;برخی کارشناسان پیش از انتخاب آقای جعفری گفته بودند وی علاوه بر سروسامان بخشيدن به کشورتحت اشغالش، بايد منافع متضاد آمريکا، ايران، اسراييل و پيکارجويان را تامين کند. از همين رو، همه عراقی ها و طرفهای ذی نفع سوالات يکسانی دارند: آيا آقای جعفری بسوی تهران گرايش پيدا خواهد کرد و خواهان يک قانون اساسی اسلامگرا خواهد شد که گفته می شود حقوق زنان را ناديده می گيرد؟&lt;br /&gt;اما آقای هاردی می گوید آقای جعفری کوشیده است به سایر عراقی ها اطمینان بدهد وی هیچ قصد ندارد حکومتی اسلامی به سبک ایران در عراق مستقر کند.&lt;br /&gt;با این وجود برخی از کارشناسان عراق درباره توانایی آقای جعفری برای هدایت عراق در این برهه حساس و دشوار گذار تردید دارند.&lt;br /&gt;آنها می پرسند: آيا وی، همانگونه که اين هفته قول داده است به بعثی زدايی ادامه دهد، با پاکسازی گسترده وفاداران به حزب بعث، اعراب سنی را عليه خود می شوراند؟ آيا او از نيروهای تحت رهبری آمريکا خواهد خواست که زودتر از موعد از کشورش بيرون روند؟ آيا اين پزشک گذشته و سياستمدار کنونی از بمبگذاری و گلوله های شورشيان جان سالم بدر خواهد برد؟&lt;br /&gt;روزنامه گاردين با اشاره به شخصيت اين سياستمدار ۵۸ ساله می نويسد که برخی از مردم معتقدند وی بيش از حد متواضع و کم رو است، درست نقطه مقابل صدام حسين. اما آقای جعفری به اين روزنامه بريتانيايی گفته است: "من انتظار نداشتم عهده دار اين سمت شوم، اما اگر از من بخواهند برای کشورم انجام وظيفه کنم، آماده خدمت خواهم بود."&lt;br /&gt;آقای جعفری عضو ائتلاف يکپارچه عراق است که در انتخابات ۳۰ ژانويه ۱۴۰ کرسی از ۲۷۵ کرسی مجمع قانونگذاری اين کشور موسوم به "جمعيت وطنی" را تصاحب کردند. کارشناسان می گويند که اين تشکل سياسی از حمايت آيت الله علی سيستانی، عاليترين مرجع شيعيان اين کشور، و ايران برخوردار است.&lt;br /&gt;در عراق پس از جنگ، نخست وزير را رييس جمهور و دو معاونش منصوب می کنند، ولی اداره امور کشور عملاَ در دست نخست وزير است. رييس جمهور و معاونانش را پارلمان انتخاب می کنند.&lt;br /&gt;الهام از ماندلا&lt;br /&gt;در حال حاضر، رايزنی برای گنجاندن ساير جناحهای سياسی در دولت آقای جعفری ادامه دارد، ولی اقليتهايی مانند کردها و اعراب سنی نگران اوجگيری قدرت شيعيان هستند که در تاريخ عراق بی سابقه است. کردها گفته اند که اگر شيعيان از نامزدی جلال طالبانی برای رياست جمهوری حمايت کنند، آنها نيز به نخست وزيری نامزد شيعيان رای مثبت خواهند داد.&lt;br /&gt;آقای جعفری معتقد است که اقليتها بخش جدايی ناپذير جامعه مردم سالار و باثبات عراق خواهند بود. وی که در دفتر کارش نسخه ای از زندگينامه نلسون ماندلا دارد، می گويد: "می توان از کميسيون حقيقت ياب و آشتی آفريقای جنوبی درسهايی گرفت و از انتقامجويی پرهيز کرد."&lt;br /&gt;اين رهبر شيعه راه حل اوضاع خونين عراق را تقويت نيروهای امنيتی برای سرکوب شورشيان وفادار به صدام حسين و ابومصعب زرقاوی و گنجاندن نيروهای سياسی در دولت می داند.&lt;br /&gt;گفته می شود که آقای جعفری می خواهد حاميان مقتدی صدر، روحانی تندرو شيعه، را به دولتش بياورد. طرفداران آقای صدر دوبار عليه اشغال عراق قيام کردند&lt;br /&gt;آقای جعفری می گويد: "اگر ما سنی ها را از دولت بيرون برانيم، به زرقاوی هديه داده ايم."&lt;br /&gt;اين دقيقاَ همان چيزی است که آمريکا و بريتانيا می خواهند، ولی مشکل در اينجاست که آقای جعفری از سياست "بعثی زدايی" نيز حمايت می کند. شيعيان ساليان سال در عراق سرکوب شده اند، بنابراين بيم آن می رود که شروع به کين خواهی کنند.&lt;br /&gt;آقای جعفری درباره آمريکايی ها نيز ديدگاه مبهمی دارد. وی از يک سو می گويد که آنها بايد تا زمانی که امنيت عراق می طلبد، در اين کشور بمانند و در عين حال می خواهد سربازان آمريکايی هرچه زودتر بيرون بروند.&lt;br /&gt;از سوی ديگر، او می خواهد حاميان مقتدی صدر، روحانی تندرو شيعه، را به دولتش بياورد. طرفداران آقای صدر دوبار عليه اشغال عراق قيام کردند.&lt;br /&gt;ديگر مساله دشوار برای دولت آقای جعفری، گستره و زمان آغاز خودمختاری کردهاست. کردها در شمال عراق زمام امورشان را در دست دارند، ولی استقلال کامل می خواهند.&lt;br /&gt;آنها يک چهارم کرسی های پارلمانی را به چنگ آورده اند و در نتيجه می توانند در مجمعی که برای تصميمات بزرگ به دوسوم اکثريت نياز دارد، به دولت شيعيان فشار بياورند.&lt;br /&gt;آقای جعفری از حضور کردها در دولتش استقبال می کند، ولی هشدار می دهد که اگر آنها زياده خواهی کنند، وی سد راهشان خواهد شد.&lt;br /&gt;نه سيگار و نه سينما&lt;br /&gt;يک مساله بزرگ ديگر، جايگاه اسلام در حکومت آينده عراق است. گفته شده است که ائتلاف حامی آقای جعفری روابط محکمی با تهران دارد و تحت نظارت معنوی آيت الله ای قرار دارد که بازی شطرنج و شنيدن موسيقی برای دکتر جعفری خودش نه مشروبات الکلی می نوشد، نه سيگار می کشد، نه ورق بازی می کند و نه به سينما می رود. وی به عنوان عضو شورای حکومت موقت حامی اجرای قوانين شريعت اسلام درباره مسايلی مانند ازدواج، طلاق و ارث بود.&lt;br /&gt;وی آن موقع گفته بود: "اسلام می گويد سرپرستی زن تا زمان ازدواج برعهده پدرش است و سپس شوهرش سرپرستی وی را برعهده می گيرد."&lt;br /&gt;سرگرمی را حرام می داند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر يک از پنج فرزند او از آيت الله های مختلف تقليد می کنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عدنان علی کاظمی، از مشاوران آقای جعفری&lt;br /&gt;اکنون لحن آقای جعفری قدری لطيف تر شده است و حاضر نيست که بگويد شريعت اسلام بايد يگانه مرجع حقوقی قانون اساسی جديد عراق باشد که قرار است پيش نويس آن تا ماه اوت نوشته شود.&lt;br /&gt;وی خاطر نشان می کند که همسرش به عنوان پزشک زنان رانندگی می کند و برای خود حرفه ای دارد.&lt;br /&gt;برخی تحليلگران از آن بيم دارند که اين سياستمدار شيعه ويترينی برای تندروهايی باشد که می خواهند يک حکومت روحانی سالار تشکيل دهند. سايرين می گويند که وی يک شيعه مومن محافظه کار و در عين حال عملگراست که با اعراب سنی و کردهای سکولار معامله خواهد کرد.&lt;br /&gt;سومين شخصيت محبوب&lt;br /&gt;آقای جعفری لحنی آرام دارد و ذاتاَ آشتی جو است و معمولاَ با عبارات کلی حرف می زند. در مورد جوانی اش اطلاعات چندان واضحی در دست نيست.&lt;br /&gt;اين رهبر حزب الدعوه اسلامی که در شهر مقدس کربلا به دنيا آمده، در سال ۱۹۷۴ در رشته پزشکی دانشگاه موصل دانش آموخته شد.&lt;br /&gt;وی از همان دوران دانشجويی عضو حزب دعوه بود که قديمی ترين حزب شيعه در عراق است که در سال ۱۹۵۷ در شهر مقدس نجف تشکيل شد.&lt;br /&gt;در اواخر دهه ۱۹۷۰ صدام حسين شروع به سرکوب شيعيان کرد و هزاران نفر را به قتل رساند. آقای جعفری در سال ۱۹۸۰ به ايران گريخت و ۹ سال بعد به عنوان عضو ميان پايه اپوزيسيون رژيم حزب بعث به بريتانيا رفت. وی از آنجا هدايت حزب دعوه در تبعيد را بر عهده داشت.&lt;br /&gt;آقای جعفری در سال ۲۰۰۳ دو پسر، سه دختر و همسرش را تنها گذاشت و به عراق بازگشت و اولين رييس شورای حکومت موقت شد که از سوی آمريکا تعيين شده بود.&lt;br /&gt;يک سال بعد، اين تبعيدی سابق يکی از دو معاون رييس جمهور کشورش شد و اگرچه سمتش تشريفاتی و فاقد قدرت اجرايی بود، اما او فرصت يافت تا چهره ای محبوب ارايه دهد.&lt;br /&gt;بنا به نتايج نظرسنجی ها، او سومين شخصيت محبوب در عراق است. دوستانش می گويند اين سياستمدار شيعه بخاطر صداقت و ايمانش شهره است.&lt;br /&gt;با وجود آن که آقای جعفری ۱۴ سال در بريتانيا زندگی کرده است، به زبان انگليسی تسلط کامل ندارد. وی عموماَ کتابهای تاريخی، اقتصادی و انديشه های اسلامی و سکولار می خواند.&lt;br /&gt;عدنان علی کاظمی، از مشاوران آقای جعفری، به عنوان نمونه ای از آمادگی وی برای اعطای آزادی انديشه به مردم عراق به روزنامه لس آنجلس تايمز گفته است: " هر يک از پنج فرزند او از آيت الله های متفاوت تقليد می کنند. وی به فرزندانش حق انتخاب داده است، ولی به آنها آموزش می دهد."&lt;br /&gt;رهبر حزب دعوه بجای رييس يا مدير حزب، خود را هماهنگ کننده می نامد. اکنون وی بايد آماده شود تا هماهنگ کننده امور عراق شود و درمانگاه خود را برای درمان زخمهای ملتش، به قلب بغداد منتقل کند.&lt;br /&gt;شيعيان دارای اکثريت در نتايج نهايی انتخابات عراق&lt;br /&gt;کميسيون انتخابات عراق نتايج انتخابات کشور را تاييد کرده است. فهرست اصلی شيعيان که از حمايت آيت الله سيستانی برخوردار بود با احراز 140 کرسی اکثريت کرسی ها را در پارلمان بدست آورده است.&lt;br /&gt;پارلمان عراق دارای 275 نماينده خواهد بود.&lt;br /&gt;کردها با تعداد 75 کرسی در مقام بعدی از نظر اکثريت قرار دارند. گروه تحت رهبری اياد علاوی نخست وزير نيز دارای 40 کرسی شده است.&lt;br /&gt;اين کميسيون روز يکشنبه نتايج اوليه را منتشر کرده بود تا به شکايات احتمالی رسيدگی شود.&lt;br /&gt;کميسيون انتخابات عراق تنها 47 شکايت دريافت کرد که به گفته سخنگوی آن، بيشتر آنها حل و فصل شد.&lt;br /&gt;پارلمان عراق اکنون بايد رئيس جمهوری و دو معاون او را برگزيند. سپس رئيس جمهوری امکان خواهد داشت تا کابينه خود را تعيين کند. مقام نخست وزيری مهمترين مقام دولت جديد خواهد بود.&lt;br /&gt;ائتلاف شيعيان عراق در هفته جاری در حال مذاکره برای تعيين نامزد نخست وزيری خود بوده است.&lt;br /&gt;ابراهيم جعفری که رهبر حزب الدعوه عراق و از اصلی ترين نامزدهای احراز پست نخست وزيری است، گفته است که اسلام بايد دين رسمی کشور باشد ولی نبايد تنها منبع قاونوگذاری تلقی شود.&lt;br /&gt;آقای جعفری اندکی پس از اعلام نتايج قطعی انتخابات با تلويزيون العربيه سخن می گفت.&lt;br /&gt;تحليلگر بی بی سی در امور خاورميانه می گويد نقش شريعت يکی از مسائل حساس و بالقوه اختلاف برانگيز در تدوين قانون اساسی عراق است.&lt;br /&gt;پيشتر، رهبران شيعيان عراق خواستار وحدت ملی در بازسازی اين کشور شدند و يکی از رهبران اصلی کردهای عراق هم خواستار مشارکت عربهای سنی در تدوين پيشنويس قانون اساسی عراق شد.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/pulltogether/s_iraq.shtml"&gt;برای ديدن صفحه ويژه عراق اينجا را کليک کنيد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;شيعيان عراق بيش از 60 درصد جمعيت آن کشور را تشکيل می دهند در حاليکه نسبت کردها - که اکثر آنان سنی اما غيرعرب هستند - در کل جمعيت اين کشور به حدود 20 درصد می رسد.&lt;br /&gt;از آنجا که انتخابات براساس نظام "نمايندگی نسبيتی" سازمان يافته است، کرسی های پارلمانی به نسبت سهم احزاب مختلف از مجموع آرای ريخته شده به صندوق ها به آنان اختصاص می يابد.&lt;br /&gt;جلال طالبانی، از رهبران عمده کردهای عراق خواستار حضور و مشارکت عربهای سنی در همه مباحثاتی شده است که به تدوين پيشنويس قانون اساسی عراق منجر می شود. تدوين اين قانون اساسی، مهمترين وظيفه مجمع ملی يا پارلمان تازه عراق است.&lt;br /&gt;آقای طالبانی از جمله نامزدهای احتمالی رياست جمهوری عراق است که امکان رسيدن او به اين مقام مطرح می شود.&lt;br /&gt;در پی اعلام پيروزی چشمگير ائتلاف شيعيان عراق، اين گروه گفت که می خواهد تمامی عراقی ها در دولت جديد آن کشور نماينده داشته باشند.&lt;br /&gt;دولت ترکيه، که سالها با شورش اقليت کرد آن کشور مواجه بوده و نگران تاثير تحولات سياسی در منطقه شمال عراق است، از سهم قابل توجه کردهای عراقی در مجموع آرا، که به دليل حمايت احزاب کرد از انتخابات و تحريم رای گيری توسط اعراب سنی مذهب به دست آمده، ابراز نگرانی کرده و گفته است که نتايج انتخابات منعکس کننده ترکيب قومی عراق نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2004/12/20041201124534lari-jafari152ap.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2004/08/20040820213152_sadr_ap203index.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://newsimg.bbc.co.uk/media/images/40831000/jpg/_40831595_jaafair203.jpg" /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111312988740552661?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111312988740552661/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111312988740552661' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111312988740552661'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111312988740552661'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/04/blog-post_111312988740552661.html' title='اوضاع عراق و بيوگرافي رئيس جمهور و نخست وزير جديد عراق از نظر بي بي سي'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111312885987098385</id><published>2005-04-10T03:24:00.000-07:00</published><updated>2005-04-10T03:27:39.880-07:00</updated><title type='text'>ماجراي اخراج خبرنگار مازندراني ايلنا از مجلس ادامه دارد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ماجراي اخراج خبرنگار مازندراني ايلنا از مجلس ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.mazandnume.com/images/masih_alinezad.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;كارپرداز فرهنگي مجلس هفتم: در صورتي كه هريك از خبرنگاران پارلماني رويه خبرنگار اخراجي ايلنا و همبستگي را اتخاذ كنند، من به عنوان كارپرداز فرهنگي اجازه حضور در مجلس را به وي نمي‌‏دهم. محسن كوهكن با بيان مطلب فوق در مورد مسيح علي نژادقمي-خبرنگار بابلي روزنامه همبستگي و خبرگزاري ilna- تصريح كرد: چنانچه مطلب و عكس وي هر روز در روزنامه ها تيتر اول شود، باز هم از ورود وي ممانعت مي‌‏كنم. سخنگوي هيات رئيسه مجلس هفتم افزود: ما 9 ماه او را تحمل و كار اين خبرنگار را بررسي كرديم، سرانجام به اين نتيجه رسيديم و تصميم گرفتيم، پاي آن هم ايستاده ايم. نماينده لنجان در مجلس هفتم در مورد علت ممانعت از ورود خبرنگار ايلنا و همبستگي به عنوان مهمان گفت: ورود او را در اين چارچوب به صلاح نمي‌‏دانيم. كوهكن سپس تصريح كرد: تصميم اخراج خبرنگار خبرگزاري كار ايران و روزنامه همبستگي نخستين بار در مجلس ششم اتخاذ شد و قرار بود روزهاي پاياني مجلس ششم اين خبرنگار را راه ندهند اما بعضي از اعضا هيات رئيسه مصلحت انديشي كردند كه چون آخر دوره است، اين كار- اخراج خبرنگار- به دست آنها انجام نشود. وي اظهار داشت : دلايل عدم ممانعت از ورود خبرنگار ايلنا به مجلس متعدد است، اگر علت ها را نمي‌‏گويم به دليل مراعات شئون ساير خبرنگاران است، آن قدر نسبت به اين خبرنگار اعتراض شده و ما مماشات كرديم كه من را به حمايت او متهم مي‌‏كردند. كوهكن تاكيد كرد: هر تصميمي كه در مورد خبرنگار اخراجي" ايلنا" گرفته شده است، يك پاي آن من هستم و بر سر آن ايستاده ام . هم چنين سايت sharifnewsآورده: محسن كوهكن، كارپرداز فرهنگى مجلس و سخنگوى هيات رييسه در بيان علل اخراج خبرنگار پارلمانى روزنامه همبستگى گفته: «در مجلس ششم هم يك خبرنگار زن از مجلس اخراج شد، چطور آن زمان زمان، آن كار اشكال نداشت، چون آن خانم به يكى از آقايان نماينده گفته بود، چشم و ابرويش جاذبه دارد! آن وقت او بايد اخراج مى‏شد، اما كار مجلس هفتم كه مى‏گويد يكى از خبرنگاران مراعات ادب و نزاكت را در برخورد با نمايندگان نمى‏كند، ايراد دارد.» در واقع اشاره كوهكن در اين مصاحبه به اخراج «ف.ق» خبرنگار زن پارلمانى يكى از روزنامه‏هاى دوم خردادى در اوايل مجلس ششم بود. در اوايل مجلس ششم او قرار مصاحبه شخصى با محمدرضا خاتمى، نايب رييس وقت مجلس ششم مى‏گذارد، و پس از انجام مصاحبه سياسى، فضای جلسه را به سمت مسائل عاطفى و احساسى مى‏كشاند كه با واكنش شديد محمدرضا خاتمى روبرو مى‏شود. پس از اين ماجرا، اين خبرنگار از سوى حراست مجلس دقايقى بازداشت مى‏شود و پس از آن اجازه ورود به مجلس را نمى‏يابد، اما به درخواست هايت رييسه اين مساله مسكوت مى‏ماند. اين خبرنگار همچنين مدتى خبرنگار هيات دولت روزنامه اعتماد بود كه آنجا هم به دليل عدم رعايت شئونات از ورود به مجموعه رياست جمهورى منع شده بود.&lt;br /&gt;پنجشنبه 18 فروردين 1384&lt;br /&gt;خبرنگار ديگري‌ به‌ مجلس‌ نمي‌فرستيم‌ - ايلنا&lt;br /&gt;گزارش خبري عظيم‌ رجب‌پور ،خبرنگار اعتماد درباره اخراج مسيح علي نژاد،روزنامه نگار بابلي از مجلس.انتشار خبر عيدي‌ و پاداش‌ نمايندگان‌ مجلس‌ هفتم‌ مندرج‌ در فيش‌ حقوقي‌ آنها با اخراج‌ خبرنگاري‌ كه‌ خبر مبلغ‌ يك‌ ميليون‌ و يكصد هزار توماني‌ عيدي‌ و پاداش‌ نمايندگان‌ را در اختيار رسانه‌ها قرار داده‌ بود مي‌رود تا چالشي‌ جديد فراروي‌ مجلس‌ هفتم‌ قرار دهد. مسيح‌ علي‌نژاد خبرنگار خبرگزاري‌ ايلنا و همبستگي‌ روز يكشنبه‌ گذشته‌ در نخستين‌ روز كاري‌ مجلس‌ هفتم‌ در سال‌ 84 از مجلس‌ اخراج‌ شد. محسن‌ كوهكن‌ كارپرداز فرهنگي‌ مجلس‌ كه‌ در برابر سوال‌هاي‌ متعدد خبرنگاران‌ براي‌ اخراج‌ اين‌ خبرنگار قرار گرفته‌ بود دليل‌ اين‌ اخراج‌ را به‌ شكايات‌ برخي‌ نمايندگان‌ استناد كرد كه‌ از عدم‌ رعايت‌ ادب‌ و حرمت‌ نمايندگان‌ از سوي‌ اين‌ خبرنگار گله‌ داشتند.اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ مسيح‌ علي‌نژاد در گفت‌و گويي‌ به‌ شرح‌ آنچه‌ اتفاق‌ افتاده‌ بود، پرداخت‌. او گفت‌ درست‌ يك‌ روز بعد از اينكه‌ فيش‌ عيدي‌ و پاداش‌ را دراختيار روزنامه‌ها قرار دادم‌ دو روزنامه‌ محافظه‌ كار اتهام‌ دزدي‌ را به‌ من‌ نسبت‌ دادند و اين‌ اتهام‌ مستمسكي‌ شد تا عشرت‌ شايق‌ يكي‌ از نمايندگان‌ از تريبون‌ مجلس‌ اتهام‌ دزدي‌ را مطرح‌ و از هيات‌ رييسه‌ مجلس‌ خواست‌ تا مانع‌ حضور خبرنگاران‌ در محل‌ كازيوي‌ نمايندگان‌ شوند. نمي‌دانم‌ گناهم‌ چيست‌* علي‌ نژاد با بيان‌ اينكه‌ يحيي‌ زاده‌ نماينده‌ تفت‌ و ميبد نماينده‌ ديگري‌ بود كه‌ به‌ من‌ اتهام‌ زد،افزود: اتهام‌ طنازي‌ برخي‌ خبرنگاران‌ كه‌ از سوي‌ يحيي‌ زاده‌ مطرح‌ شد به‌ قدري‌ مايه‌ شرمساري‌ است‌ كه‌ از مطرح‌ كردن‌ آن‌ شرمسار شدم‌.اين‌ خبرنگار اضافه‌ كرد بعد از مطرح‌ شدن‌ اين‌ دو اتهام‌ روز گذشته‌ اتهام‌ ديگري‌ را از سوي‌ محمدرضا باهنر نايب‌ رييس‌ مجلس‌ شنيدم‌ كه‌ قبل‌ از هر گونه‌ واكنشي‌ برايم‌ تعجب‌ آور بود.علي‌ نژاد با بيان‌ اينكه‌ هيچ‌ وقت‌ از باهنر در كسوت‌ نايب‌ رييسي‌ مجلس‌ انتظار نداشتم‌ كه‌ از تريبون‌ مقدس‌ مجلس‌ چندين‌ بار به‌ يك‌ خبرنگار اتهام‌ بي‌نزاكتي‌ و بي‌ادبي‌ و معيوب‌ بودن‌ نسبت‌ دهد، ادامه‌ داد: بعد از انتشار فيش‌ حقوقي‌ نمايندگان‌ هر روز با يك‌ اتهام‌ جديد مواجه‌ مي‌شوم‌ و هنوز اين‌ سوال‌ برايم‌ باقي‌ است‌ كه‌ براي‌ انتشار خبري‌ كه‌ تاكنون‌ هيچ‌ گونه‌ تكذيبيه‌يي‌ از سوي‌ هيچ‌ فردي‌ منتشر نشده‌ گناهم‌ چيست‌.روز گذشته‌ باهنر هنگام‌ تذكر يكي‌ از نمايندگان‌ در خصوص‌ زدن‌ اتهام‌ به‌ خبرنگار مربوطه‌ گفت‌: من‌ از اتهام‌هايي‌ كه‌ نام‌ برده‌ مي‌شود اطلاعي‌ ندارم‌ و گفتن‌ آن‌ نيز از پشت‌ تريبون‌ مجلس‌ به‌ مانند اشاعه‌ فحشا است‌. او گفت‌ درست‌ است‌ كه‌ برخي‌ رسانه‌هاي‌ مكتوب‌ چنين‌ مواردي‌ را مطرح‌ مي‌كنند، اما عنوان‌ شدن‌ اين‌ مو ارد از تريبون‌ مجلس‌ درست‌ نيست‌.علي‌ نژاد در خصوص‌ سخنان‌ باهنر كه‌ گفته‌ بود بارها به‌ اين‌ خبرنگار در خصوص‌ رعايت‌ مسائل‌ مطرح‌ شده‌ تذكر داده‌ است‌ گفت‌: تاكنون‌ هيچ‌گونه‌ بحث‌ و تذكري‌ در اين‌ موارد مطرح‌ نشده‌ و مطرح‌ كردن‌ اتهام‌هايي‌ چون‌ بي‌ادبي‌ و بي‌نزاكتي‌ چون‌ نياز به‌ دليل‌ و استدلال‌ ندارد در اين‌ شرايط‌ بهترين‌ و راحت‌ترين‌ مستمسك‌ مي‌تواند باشد. علي‌ نژاد هنگامي‌ كه‌ ديروز به‌عنوان‌ مهمان‌ و براي‌ خداحافظي‌ در جايگاه‌ مهمانان‌ مجلس‌ حضور پيدا كرده‌ بود توسط‌ برخي‌ نمايندگان‌ هو شد.وي‌ در اين‌ باره‌ گفت‌: براي‌ اولين‌بار در تمام‌ مدت‌ كارم‌ در حوزه‌ كاري‌ با چنين‌ مساله‌يي‌ برخورد مي‌كنم‌. من‌ كه‌ براي‌ خداحافظي‌ از همكاران‌ و برخي‌ نمايندگان‌ به‌ مجلس‌ رفته‌ بودم‌ با آنكه‌ حرفه‌ام‌ را دوست‌ دارم‌ با چنين‌ صحنه‌ ناخوشايندي‌ روبرو شدم‌. او در پايان‌ از مجلس‌ خواست‌ تا براي‌ حفظ‌ حرمت‌ خبرنگاران‌ و امنيت‌ شغلي‌ آنها در تصميم‌ خود تجديدنظر كند. شيرين‌ عبادي‌ وكيل‌ علي‌نژاد شد بعد از اخراج‌ مسيح‌ علي‌نژاد از مجلس‌ شيرين‌ عبادي‌ در خصوص‌ اتهام‌هاي‌ وارده‌ به‌ او وكالت‌ او را پذيرفت‌. مسعود حيدري‌، مسوول‌ خبرگزاري‌ ايلنا نيز در گفت‌وگويي‌ در اين‌ خصوص‌ گفت‌: خانم‌ عبادي‌ شخصا با ما تماس‌ گرفت‌ و براي‌ وكالت‌ خانم‌ علي‌ نژاد ابراز تمايل‌ كرد. علي‌ نژاد نيز در اين‌ باره‌ گفت‌: عليه‌ اتهاماتي‌ كه‌ در موردم‌ مطرح‌ شده‌ شكايتي‌ در حال‌ تنظيم‌ است‌ و خانم‌ شيرين‌ عبادي‌ وكالتم‌ را پذيرفته‌ است‌.مسعود حيدري‌ در خصوص‌ دادخواست‌ تنظيمي‌ از سوي‌ خبرنگار خود گفت‌: اين‌ شكايت‌ به‌ هيچ‌ يك‌ از نمايندگان‌ مجلس‌ برنمي‌گردد. او اضافه‌ كرد: به‌ دليل‌ اتهام‌هايي‌ كه‌ به‌ مجموعه‌ خبرگزاري‌ و خبرنگار ما وارد شده‌ و از سوي‌ اشخاصي‌ خارج‌ از نمايندگان‌ نيز بود شكايتي‌ در حال‌ تنظيم‌ است‌. حيدري‌ گفت‌: افرادي‌ كه‌ مي‌خواهند مجلس‌ را تحت‌ تاؤير قرار دهند و اقدام‌ به‌ فضاسازي‌ مي‌كنند بايد پاسخگو باشند.او با بيان‌ اينكه‌ خبرنگار ما هيچ‌ يك‌ از مسائل‌ مطرح‌ شده‌ را مرتكب‌ نشده‌ خواستار تجديدنظر مجلس‌ در تصميم‌ خود شد.محمدرضا باهنر تنها راه‌حل‌ اين‌ مشكل‌ را تعويض‌ خبرنگار از سوي‌ خبرگزاري‌ مربوطه‌ اعلام‌ كرد و گفت‌: علي‌ نژاد ديگر نمي‌تواند در حوزه‌ كار خود حضور پيدا كند.اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ مسعود حيدري‌ گفت‌: هرگز خبرنگار ديگري‌ به‌ اين‌ حوزه‌ معرفي‌ نمي‌كنم‌ و علي‌نژاد همچنان‌ خبرنگار ما است‌ و ما بر روي‌ اين‌ مساله‌ پافشاري‌ مي‌كنيم‌. او گفت‌: در كجاي‌ دنيا رسم‌ است‌ كه‌ اول‌ خبرنگار را اخراج‌ مي‌كنند و بعد از سازمان‌ مربوطه‌ مي‌خواهند كه‌ كس‌ ديگري‌ را معرفي‌ كند. اگر اين‌ موض وع‌ براي‌ مجلس‌ و هيات‌ رييسه‌ مهم‌ بود و آنها نگران‌ ايجاد چنين‌ جوي‌ بودند قبلا طي‌ تذكري‌ از طريق‌ نامه‌ يا به‌ صورت‌ منطقي‌ با خبرگزاري‌ در ميان‌ مي‌گذاشتند تا موضوع‌ حل‌ شود، اما هيات‌ رييسه‌ اول‌ با خبرنگار برخورد كرده‌ و حالا دنبال‌ خبرنگار جايگزين‌ است‌. او اضافه‌ كرد: اگر چنين‌ كاري‌ صورت‌ گيرد اين‌ امر رويه‌ شده‌ و امنيت‌ شغلي‌ خبرنگاران‌ در معرض‌ خطر خواهد بود. از طرف‌ ديگر چه‌ تضميني‌ وجود دارد كه‌ دوباره‌ چنين‌ اتفاقي‌ نيفتد*&lt;br /&gt;پنجشنبه 18 فروردين 1384&lt;br /&gt;خبرنگاران:به مجلس نمي رويم!&lt;br /&gt;جمعي از خبرنگاران پارلماني رسانه‌‏هاي اصلاح‌‏طلب:ما در اعتراض به اخراج خبرنگار"ايلنا" از پوشش اخبار اولين جلسه علني مجلس در هفته آينده خودداري مي‌‏كنيم. برخي خبرنگاران پارلماني رسانه‌‏هاي اصلاح‌‏طلب با نوشتن نامه‌‏اي به هيأت رئيسه مجلس‌‏هفتم، نسبت به اخراج خبرنگار" ايلنا" واكنش نشان دادند. در اين نامه كه به امضاي مهناز ظهيري‌‏نژاد، خبرنگار پارلماني صبح اقتصاد، ايرج جمشيدي، خبرنگار پارلماني روزنامه شرق، آرش ياوري، خبرنگار پارلماني روزنامه مردم سارلاري، اعظم ويسمه، خبرنگار پارلماني ايلنا ، هنگامه‌‏منهاجي، خبرنگار پارلماني روزنامه آرمان، حسن وزيني، خبرنگار پارلماني روزنامه ايران، بهجت زماني، خبرنگار پارلماني روزنامه فجر و علي جعفري، خبرنگار پارلماني آفتاب يزد رسيده، آمده است: هيات رئيسه محترم مجلس شوراي اسلامي! با سلام و احترام همانگونه كه مستحضر هستيد مجلس‌‏هفتم در روزهاي اخير طي اقدامي بي‌‏سابقه از ورود خبرنگار پارلماني ايلنا و روزنامه همبستگي ممانعت به عمل آورد و دركمال شگفتي علت اين اقدام را عدم رعايت شئون اخلاقي و رفتاري به دور از ادب و نزاكت عنوان كرده است. اين در حالي است كه در روزهاي پاياني سال هم برخي اتهامات ديگر به همين خبرنگار مبني بر سرقت از كازيوي نمايندگان وارد شده كه هيات رئيسه مجلس رسما اين اتهام را بي اساس دانست و حتي براي اين خبرنگار هم حق شكايت از روزنامه هايي كه چنين مطلبي را منتشر كردند، قايل شد. بنابراين جاي اين سوال وجود دارد كه آيا همان گونه كه آن اتهام بي اساس بود، نمي‌‏تواند دليلي بر اين باشد كه وارد كردن اتهام جديد هم بي اساس است. ما خبرنگاران پارلماني ضمن انتقاد به تصميم هيات رئيسه محترم، خواستار ارايه دلايل در رابطه با اين اتهام بوده و اعلام مي داريم چنانچه نماينده اي نسبت به رفتار اين خبرنگار اعتراض مستدلي دارد، به طور شفاف اعتراض خويش را بيان در معرض قضاوت همگان قرار دهد. به طور يقين افكار عمومي و صاحبان قلم با ديدگاه واقع گرايانه قضاوت عادلانه را خواهند پذيرفت، در غير اين صورت خبرنگاران اقدام مجلس را اقدامي براي جلوگيري از جريان آزاد اطلاع رساني و اخراج خبرنگار را از تبعات انتشار خبرهايي درباره دريافتي هاي نمايندگان تلقي مي‌‏كنند كه اخبار آن كاملا صحت داشته و هيچ گاه تكذيب نشده است و به همين دليل جمعي از خبرنگاران پارلماني كه به اين امر معترض هستند، خواستار تجديدنظر هيات رئيسه مجلس در تصميم خود بوده و در اعتراض به اين امر به صورت نمادين از پوشش اخبار اولين جلسه علني مجلس در هفته آينده خودداري مي‌‏كنند. (ilna)&lt;br /&gt;مسيح علي‌نژاد، ديروز «اخراج» امروز «هو» و فردا... ؟؟!&lt;br /&gt;خانم مسيح علي نژادقمي-خبرنگار بابلي ilna- از مجلس اخراج شد."وحيد پوراستاد"در وبلاگ خود طي يك مطلب انتقادي نوشته است: بازهم تكرار مي‌كنم اينجا مجلس هفتم است، مجلسي كه قرار بود پرهيز از تنش و پرداختن به مشكلات اساسي ملت سرآمد همه برنامه‌هايش باشد اما از همان روز افتتاحيه كه به وزير كشور در مقابل رئيس جمهوري خنديدند و او را «هو»، از همان روزهايي كه براي يك سفر ساده به مشهد هياهويي به راه انداختند و خودشان را هو كردند، از همان روزي كه براي يك مزايده بي‌ارزش زباله‌هاي هواپيمايي همكار ديگر خود كه از قضا هم‌انديش و هم فراكسيوني‌شان نيز بوده است را رسوا ساخته و هو كردند، از همان روزي كه به جاي برخورد با نماينده‌اي كه مشت تهديد به خبرنگار نشان داده، خبرنگار را هو كردند بايد در مي‌يافتم كه امروز اگر مهر اخراج از خانه ملت بر پيشاني‌ام نشاندند ديگر انتظار مهمان‌نوازي و حرمت‌نگهداشتن از صاحبان موقت اين خانه خطاست. وقتي آقاي پوراستاد نوشت كه مسيح علي‌نژاد سرنترس دارد، برخودم باليدم نه باليدني براي سر نترسم بلكه باليدني براي اين كه: من خوب ياد گرفته‌ام ترس‌ها، دلتنگي‌ها و خستگي‌هايم را هرگز از خلوت و خلسه فراتر نيارم و درست زماني كه از تريبون مجلس دزد، عشوه‌گر، بي‌نزاكت و دماسنج معيوب خطابم مي‌كنند تا بناگوش بخندم و سرم را برگردن از مو باريك‌ترم فراز كنم تا مبادا... مسيح علي‌نژادم، نه دزد، نه طناز، نه بي‌نزاكت و نه معيوب.&lt;br /&gt;منبع: Mazandnume.com&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111312885987098385?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111312885987098385/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111312885987098385' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111312885987098385'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111312885987098385'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/04/blog-post_10.html' title='ماجراي اخراج خبرنگار مازندراني ايلنا از مجلس ادامه دارد'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111308004003823467</id><published>2005-04-09T13:51:00.000-07:00</published><updated>2005-04-09T13:54:00.066-07:00</updated><title type='text'>كار، اشتغال و توليد از ديدگاه امام على عليه السلام</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;كار، اشتغال و توليد از ديدگاه امام على عليه السلام&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;حسن نظرى&lt;br /&gt;فهرست :&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f1#f1"&gt;- مقدمه &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f2#f2"&gt;- جايگاه فلسفى نيروى انسانى در رابطه با طبيعت &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f3#f3"&gt;- ساحت جامعه‏شناختى كار، اشتغال و توليد &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f4#f4"&gt;- هنجار &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f5#f5"&gt;- ارزش &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f6#f6"&gt;- فرهنگ &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f7#f7"&gt;- هنجارآفرينى &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f8#f8"&gt;- سنت رفتارى امام على عليه السلام &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f9#f9"&gt;- سنت گفتارى امام على عليه السلام &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f10#f10"&gt;- هنجار بودن كار و ناهنجار بودن تنبلى: &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f11#f11"&gt;- بهره‏ورى كار &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f12#f12"&gt;- تقواى اجتماعى كار &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f13#f13"&gt;- رويكرد اقتصادى به كار، اشتغال و توليد &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f14#f14"&gt;- اصول زيرساختى و راهبردى &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f15#f15"&gt;- عدالت &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f16#f16"&gt;- تعليم و تربيت (استصلاح مردم) &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f17#f17"&gt;- شكوفايى بخش‏هاى مهم اقتصادى &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f18#f18"&gt;- اصل درآمد مردم به منزله درآمد خزانه دولت &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f19#f19"&gt;- كتابنامه &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae3.htm#f20#f20"&gt;- پى‏نوشتها&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name="f1"&gt;&lt;/a&gt;مقدمه&lt;br /&gt;هر نظام اقتصادى كه يكى از وظايف مهم خود را ايجاد زمينه كار، اشتغال و افزايش توليد بداند، به‏طور طبيعى نخست شرايط مناسب بينشى، رفتارى، ارزشى و فرهنگى كار، اشتغال و توليد را فراهم مى‏كند. آن‏گاه مكانيزم‏هاى اقتصادى را هماهنگ و سازگار با عناصر فرهنگى به‏كار مى‏گيرد. بى‏شك كاستى باور و بينش در مورد كار مثبت و ضعف ارزشى تلاش و پشتكار در سطح جامعه، رفتارهاى متناسب با شكوفايى توليد و اشتغال را به‏شدت تحت‏تأثير قرار مى‏دهد و درنهايت مكانيزم عرضه و تقاضاى كار را بى‏كشش مى‏سازد. در چنين وضعيتى نه متغير دستمزد در جانب عرضه كارساز است و نه متغير سود و درآمد در جانب تقاضا مى‏تواند نقش چشمگيرى داشته باشد.&lt;br /&gt;از اين رو ابتدا، جايگاه نيروى انسانى عامل كار را از جهت بينشى و فلسفى در تدبير جهان، و آن‏گاه بعد جامعه‏شناختى اين عامل و در نهايت اصول و شرايط اقتصادى كار، اشتغال و توليد را از ديدگاه امام على ـ عليه‏السلام ـ برمى‏رسيم.&lt;br /&gt;&lt;a name="f2"&gt;&lt;/a&gt;گفتار اول: جايگاه فلسفى نيروى انسانى در رابطه با طبيعت&lt;br /&gt;در تدبير تكوينى و اداره واقعى جهان ماده، انسان جايگاه فعال و اثرگذار خود را دارد . به طبيعت اين‏گونه نبايد نگاه كرد كه نسبت به‏نيازهاى انسان بيگانه است؛ همچنان‏كه نبايد انسان را به‏گونه‏اى نگريست كه گويى طبيعت در مقابل او مانند دژى تسخيرناپذير و مقاوم خلق شده است. هم طبيعت آن‏چنان خلق وتدبير شده است كه منافع ونيازهاى انسان را در دل خود جاى داده و هم انسان آن‏گونه است كه مى‏تواند برطبيعت سلطه متناسب خود را پيدا كند. امام على ـ عليه‏السلام ـ در فراز زير به همين قدرت انسان بر استخدام و تسخير طبيعت اشاره مى‏فرمايد: بدانيد زمينى كه شما را بر پشت خود مى‏برد، و آسمانى كه بر شما سايه مى‏گسترد، پروردگار شما را فرمان بردارند و بركت آن دو بر شما نه از راه دلسوزى است و نه به‏خاطر جستن نزديكى و نه به اميد خيرى است كه از شما دارند، بلكه به سود شما مأمور شدند و گردن نهادند، و براى مصلحت شما برپاشان داشتند، و ايستادند. (1) انسان بدين‏گونه آفريده نشده است كه بر قسمتى از طبيعت تسلط پيدا كند و قسمتى ديگر از قلمرو بهره‏بردارى‏هاى او خارج بماند. و اهل زمين را از نهانگاه زمين برآورد و آنان‏را با همه وسائل زندگى در روى زمين قرار داد. سپس خداوند سبحان سطوح بى‏آب و علف زمين را كه آب‏هاى چشمه‏سارها به بلندى‏هاى آن سطوح نمى‏رسيد و جويبارهاى رودخانه‏ها وسيله‏اى براى رسيدن به آن سطوح پيدا نمى‏كردند، رها نفرمود و ابر نمودار براى آن سطوح مرتفع كه مرده‏هاى آنها را احيا كند و گياهش را بروياند، خلق كرد. (2) اين تسخير بدان جهت انجام مى‏پذيرد كه انسان برخى از نيازهاى اساسى را مى‏بايد از دل اين طبيعت استخراج كند. در تدبير جهان، اين رمز و راز مورد توجه مدبر آن بوده است كه آن‏را عقيم و نازا نسبت به برخى از خواسته‏هاى طبيعى انسان وانگذارد. انسان روى زمين نيازمند آب و غذا است و طبيعت مادى نيز اين آب و غذاى مورد نياز را در نهان خود نهفته دارد. خداوند سبحان با اين [خلقت عظيم‏] توشه [مادى و معنوى‏] براى مردم و روزى براى جانوران عنايت فرمود ... او حضرت آدم را پس از توبه بر زمين فرود آورد تا با نسل خود زمين را آباد نمايد. (3) در اين نظام هستى زمين را با همه استعدادهاى بى‏شمارش مهد و گاهواره انسان و با همه گستردگى‏اش فراش و زيرپاى او قرار داد. پس آن‏را براى آفريدگان خويش همچون گاهواره كرد، و چون بستر برايشان بگسترد. (4) توجه به جايگاه فلسفى و بينشى انسان در رابطه با طبيعت، از آن رو در خور امعان نظر است كه اولا انسان در چرخه توليد عاملى اساسى است، و حتى در به‏دست آوردن تكنولوژى و به‏كارگيرى فن توليد مى‏بايد برنيروى انسانى به‏عنوان عامل سرنوشت‏ساز، توجه درخور جايگاه فلسفى و واقعى او شود؛ ثانيا اين طبيعت هرچند مقهور انسان و بهره‏رسان مى‏شود، همه داده‏هاى خود را بدون زحمت و رنج علمى حساب شده در اختيار انسان مى‏گذارد و انسان نيز بدون تلاش و آگاهى از راز و رمز گسترده و پيچيده طبيعت نمى‏تواند آن‏را مهد پيشرفت خود قرار دهد؛ ثالثا در وابستگى عينى طبقات جامعه به يكديگر و تأثيرگذارى هر طبقه بر سرنوشت ديگر طبقات، موقعيت ممتاز سه‏طبقه توليدكننده كالا و خدمت (صاحبان صنعت، كشاورزان و بازرگانان) آن‏گونه كه در كلام امام على ـ عليه‏السلام ـ انعكاس يافته، تبيين شود. (5)&lt;br /&gt;&lt;a name="f3"&gt;&lt;/a&gt;گفتار دوم: ساحت جامعه‏شناختى كار، اشتغال و توليد&lt;br /&gt;بررسى ابعاد گوناگون جامعه‏شناختى كار، اشتغال و توليد، مى‏طلبد كه مفاهيم هنجار، ارزش و فرهنگ به‏طور فشرده تبيين شود تا اين‏كه هريك از روايات، گفتمان‏ها و رفتارهاى امام على ـ عليه‏السلام ـ در جايگاه متناسب و منطقى خود مورد استشهاد و استدلال قرار گيرد و اگر دستورى به عنوان هنجار يا روايتى در بعد ارزشى كار يا رفتارى به‏عنوان تجلى فرهنگ كار به ما رسيده است، به‏طور صحيح و منطقى بدان‏ها استناد شود.&lt;br /&gt;&lt;a name="f4"&gt;&lt;/a&gt;الف. هنجار&lt;br /&gt;رفتارها در سطح جامعه بدون «شيوه» انجام نمى‏پذيرند. بنابراين هنجار يعنى مقياس و قاعده رفتار كه نه فقط افراد براى انجام كارها از آن پيروى مى‏كنند، بلكه در عين حال رفتار انسان‏ها نيز با آن سنجيده مى‏شود. (6) اين قواعد رفتارى براساس ميزان مقبوليت آنها نزد افراد جامعه، به‏طور طبيعى و متعارف و يا براساس دستور مافوق، به هنجارهاى درونى (7) و بيرونى (8) تقسيم پذيرند.&lt;br /&gt;&lt;a name="f5"&gt;&lt;/a&gt;ب. ارزش&lt;br /&gt;ارزش، عبارت است از يك نوع درجه‏بندى و امتيازبندى پديده‏ها ـ اعم از رفتار و اشيا از جهت خوبى و بدى، مثبت و منفى. اهميت ارزش از آن جهت است كه ارزيابى ما نسبت به اشيا و رفتارهاى خود و ديگران مبنا و ملاك قرار مى‏گيرد. از اين رو ارزش موجب مى‏شود كه جهت رفتارها مشخص شود و درنتيجه جهت‏گيرى ارزشى شكل گيرد. (9) نكته اساسى كه بايد بدان توجه داشت و در بحث ارزش كار مى‏توان از آن استفاده كرد، اين است كه نيازهاى انسان‏ها بدون وسيله و واسطه ارضا نمى‏شوند؛ مثلا براى تأمين نياز به همسر پول و براى تحصيل پول، كار و تلاش ضرورى است. از اين رو تأمين نياز به همسر، ارزشى است كه زنجيره تحصيل پول و كار در راستاى آن قرار مى‏گيرد. هم دسترسى به همسر ارزش مى‏شود و هم تحصيل پول از راه كار. بر همين اساس مى‏توان ارزش را به صورت زير تقسيم كرد:&lt;br /&gt;.1 ارزش غايى&lt;br /&gt;آنچه كه بالذات و به خودى خود براى انسان ارزشمند است، ارزش غايى ناميده مى‏شود.&lt;br /&gt;.2 ارزش ابزارى&lt;br /&gt;آنچه كه خود ارزش ندارد، بلكه وسيله‏اى است براى دستيابى به امر ديگرى، ارزش ابزارى دارد. در واقع چون در جهت رسيدن به مطلوب واقعى قرار گرفته است، ارزشمند شده است. اين تقسيم‏بندى از آن رو است كه همه رفتارهاى ارزشى، ارزش بالذات ندارند؛ همچنان‏كه همه آنها ارزش ابزارى تلقى نمى‏گردند.&lt;br /&gt;&lt;a name="f6"&gt;&lt;/a&gt;ج. فرهنگ&lt;br /&gt;مجموع ويژگى‏هاى رفتارى و عقيدتى اكتسابى اعضاى جامعه را مى‏توان فرهنگ آن جامعه دانست . (10) عنصر تعيين‏كننده در اين تعريف، «اكتساب» است كه از يك طرف فرهنگ را از پديده‏ها و رفتارهايى كه نتيجه وراثت و زيست‏شناختى است، متمايز مى‏سازد، و از طرف ديگر موجب مى‏شود كه همه بخش‏هاى زندگى انسان‏ها را شامل شود.&lt;br /&gt;با توجه به اينكه ويژگى اساسى و قوام و ماهيت فرهنگ به عنصر اكتسابى بودن آن است، مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه قواعد و نرم‏هاى اجتماعى كه براى تأمين نيازها و ارزش‏هاى جامعه‏اند، بخشى از فرهنگ آن جامعه را پديد مى‏آورند. رفتار كارى در جامعه قاعده و نرم دارد. اگر اين قاعده و نرم كار مفيد باشد، يا كار مفيد شيوه تأمين نيازهاى مختلف جسمى، روحى و اجتماعى در سطح جامعه تلقى شود، فرهنگ كار و تلاش به‏طور مثبت شكل گرفته است. در مقابل اگر از روش بيكارى يا كار غيرمفيد، يا كارهاى زيان‏آور، تأمين نياز شد، فرهنگ مناسب كار شكل نگرفته است. به ديگر سخن، قاعده و نظم كارى جامعه هرگاه براساس كار سازنده همراه با دقت و پشتكار انجام پذيرد ـ به‏گونه‏اى كه كار با مشخصات فوق جايگاه هنجارى داشته باشد و تخلف از آن ناهنجارى به حساب آيد ـ و يا اين‏كه كار با ويژگى‏هاى مثبت آن، تأمين‏كننده موقعيت، احترام و عزت نفس در سطح روابط اجتماعى تلقى شود، عنوان ارزش اجتماعى به خود مى‏گيرد، و در اين صورت كار مفيد همراه با دقت و ابتكار، وارد حوزه «فرهنگ» مى‏شود و طبعا فرهنگ مناسب كار و بهره‏ورى كار، شكل مى‏گيرد.&lt;br /&gt;بنابراين در صورتى كه كار مفيد با بهره‏ورى بالا اولا در سطح وسيع در بين اكثر افراد جامعه گسترش يابد و در واقع به «هنجار» تبديل شود. ثانيا يك ارزش تلقى شود، كار مثبت و سازنده، هم «هنجار» مى‏شود و هم «ارزش» و به‏طور طبيعى فرهنگ مناسب و كارساز كار تحقق يافته و كاركرد مثبت خود را در زمينه تأمين نيازهاى اساسى جامعه از قبيل علم، تكنولوژى آموزش، بهداشت، معمارى، كشاورزى، امور دفاعى، ارتباطات، قضاوت، اقتصاد، ورزش و... ارائه مى‏دهد؛ زيرا «هنجار» و «ارزش» دو عنصر اساسى فرهنگ به حساب مى‏آيند. اما چگونه مى‏توان پديده رفتارى همانند كار مفيد و سازنده را در سطح جامعه تبديل به «هنجار» و «ارزش» نمود تا اين‏كه وارد قلمرو فرهنگ جامعه شود؟&lt;br /&gt;&lt;a name="f7"&gt;&lt;/a&gt;هنجارآفرينى&lt;br /&gt;براى تبديل يك پديده رفتارى به «هنجار» مى‏بايد بين آورنده هنجار و مخاطبان و اعضاى جامعه و پديده موردنظر، رابطه مثبت وجود داشته باشد. فردى كه هنجار را مى‏آورد، مى‏بايد اعضاى جامعه او را پذيرفته باشند و آنچه كه به عنوان هنجار در پيام خود دارد، مى‏بايد مورد نياز جامعه باشد تا اين‏كه از آن استقبال شود. با اين پيش فرض‏ها، اين پديده رفتارى به سرعت تبديل به هنجار مى‏گردد. (11) براين اساس اگر نسبت عملى و گفتارى امام على ـ عليه‏السلام ـ در مورد كار و تلاش مفيد و منظم به جامعه رسانده شود، بى‏شك جامعه به‏طور طبيعى آن‏را به‏عنوان «هنجار» و «ارزش» مى‏پذيرد. زيرا سيره هنجارآورى همانند او كه از نظر جامعه اسوه كامل در تمام ابعاد حيات فردى، اجتماعى، دنيوى و اخروى است، به‏سرعت الگو و مقياس رفتارى جامعه خواهد شد. به‏شرط اين‏كه سيره وى آن‏طور كه از متون اسلامى استفاده مى‏شود، شفاف و بى‏پيرايه به مخاطبان و اعضاى جامعه، هماهنگ با نياز زمان ابلاغ گردد. به ديگر تعبير، باور و شناخت اعضاى جامعه در هر زمان نسبت به گفتار و رفتار امام على ـ عليه‏السلام ـ در مورد اصل كار مفيد، انواع كار، بهره‏ورى كار، نظم كارى و ديگر چالش‏هاى فرهنگ كارى كه جامعه با آن دست به گريبان است، بهترين زمينه‏اى است كه اين گفتار و رفتار تبديل به هنجار و ارزش گردد؛ به‏شرط اين‏كه روح زمان در اين سنن كارساز دميده شود و حساسيت‏هاى زمانه در ابلاغ اين سنن مورد غفلت پيام‏رسانان قرار نگيرد. اكنون سنت رفتارى و آن‏گاه سنت گفتارى او را در وجوه مختلف كار برمى‏رسيم:&lt;br /&gt;&lt;a name="f8"&gt;&lt;/a&gt;.1 سنت رفتارى امام على عليه السلام&lt;br /&gt;شيوه عملى آن حضرت اشتغال به اصل كار مفيد بود؛ بدون اين كه شكل كار براى او مطرح باشد . اين‏كه برخى تصور مى‏كنند كه اگر انسان براى خود كار كند، با موقعيت اجتماعى او سازگار است و اگر براى دستمزد باشد، جايگاه اجتماعى او حفظ نشده است. فرهنگ كار مى‏طلبد كه موقعيت اجتماعى افراد، كار و تلاش را اين‏گونه طبقه‏بندى نكنند؛ بلكه در نگرش جامعه، موقعيت اجتماعى بايد نسبت به انواع كار حساسيت منفى نداشته باشد و هر كار مفيد و سازنده‏اى عزت و احترام اجتماعى را به دنبال داشته باشد و هيچ نوع كار سازنده‏اى با موقعيت و جايگاه اجتماعى افراد، ناسازگار تلقى نگردد. امام على ـ عليه‏السلام ـ بر طبق نص زير در بيرون مدينه اجير شد تا آب حمل كند: روزى در مدينه گرسنگى شديد بر من عارض شد. در اطراف مدينه به‏دنبال كار بودم. زنى را ديدم كه مقدارى كلوخ جمع كرده و مى‏خواهد آن‏را گل كند. با او قرار گذاشتم هر ظرف آب در ازاى يك دانه خرما. شانزده ظرف آب آوردم تا اين‏كه دستانم تاول زد. پس مقدارى آب نوشيدم و از زن در مقابل كار خرما خواستم؛ او هم شانزده دانه خرما به من داد. نزد پيامبر ـ صلى‏الله عليه وآله ـ آمدم و جريان را گفتم و با هم خرما خورديم». (12) در روز ديگر بيل بدست مى‏گيرد و زمين را آماده كشت مى‏نمايد. امام صادق ـ عليه‏السلام ـ فرمود: على‏بن ابى‏طالب ـ صلوات‏الله عليه با بيل زمين را آماده كشت مى‏كرد. (13) در روايت ديگر فرمود: امام على ـ عليه‏السلام ـ از خانه خارج مى‏شد، در حالى كه با خود بار هسته خرما حمل مى‏كرد. (14) بر همين اساس ابن ابى‏الحديد درباره آن حضرت چنين تصريح مى‏نمايد: او با دستان خود كار مى‏كرد. هماره زمين را كشت و آبيارى، و هسته خرما را غرس مى‏نمود و در عين حال بعد از آباد كردن، مزارع را وقف فقرا مى‏نمود. (15) بنابراين سنت عملى حضرت عليه السلام اشتغال به كار مفيد و سازنده بوده است. در نظر او مكانت و موقعيت ممتاز اجتماعى او هيچ‏گاه تنافى با اصل كار كردن و يا كار براى ديگران نداشت. مهم در رفتار و سيره عملى آن حضرت، كار مثبت و سازنده بود و از اين جهت مى‏تواند اسوه و الگوى كامل كار مفيد براى جامعه اسلامى باشد.&lt;br /&gt;&lt;a name="f9"&gt;&lt;/a&gt;.2 سنت گفتارى امام على عليه السلام&lt;br /&gt;رواياتى كه از امام على ـ عليه‏السلام ـ درباره كار و تلاش نقل شده است، از جهت هنجارى بودن و ارزشى بودن مفاد آنها، بهره‏ورى كار، نظم كارى، به چند دسته تقسيم مى‏شود:&lt;br /&gt;&lt;a name="f10"&gt;&lt;/a&gt;الف. هنجار بودن كار و ناهنجار بودن تنبلى:&lt;br /&gt;امام على عليه السلام مى‏فرمايد: مبغوض مى‏دارم كسى را كه نسبت به كار حيات مادى‏اش تنبل و بى‏اعتنا است؛ زيرا كسى كه نسبت به زندگى دنيايش چنين است، در مورد آخرتش تنبل‏تر و بى‏اعتناتر است. (16) و در روايت ديگر فرمود:&lt;br /&gt;هرچند كار و تلاش همراه با زحمت و رنج است، بيكارى پيوسته منشأ فساد و تباهى است. (17) ب. ارزشى بودن كار: هر پديده اعم از رفتار و كالا كه براى رفع نياز انسان به كار مى‏آيد، ارزش پيدا مى‏كند. مثلا گرسنگى يك نياز است و ماده غذايى كه اين نياز اساسى را اشباع مى‏نمايد، ارزش و مطلوبيت ابزارى پيدا مى‏كند. كار و اشتغال نيز چون وسيله و طريق تأمين نيازهاى گوناگون مادى انسان است، ارزش ابزارى دارد؛ همچنان‏كه بيكارى به‏طور طبيعى منشأ فقر و تنگدستى و ناكام ماندن خواسته‏هاى انسان مى‏گردد و درنتيجه ارزش ابزارى منفى به خود مى‏گيرد.&lt;br /&gt;امام على ـ عليه‏السلام ـ در اين باره مى‏فرمايد: آن‏گاه كه پديده‏ها با يكديگر جفت و جور شدند، تنبلى و ناتوانى نيز در كنار هم قرار گرفتند، فقر و تنگدستى را پديد آوردند . (18) در اين روايت فقر كه پديده‏اى منفى، و بيكارى عامل و منشأ آن است، ارزش ابزارى منفى پيدا مى‏كند. در مقابل كار و تلاش، ارزش ابزارى مثبت دارد. همچنان‏كه در روايت زير كارهاى مختلف، سبب و طريق معيشت تلقى شده است: ان معايش الخلق خمسة: الامارة والعمارة والتجارة والاجارة والصدقات واما وجه العمارة فقوله تعالى هو انشأكم من الارض واستعمركم فيها (19) فاعلمنا سبحانه انه قد امرهم بالعمارة ليكون ذالك سببا لمعايشهم لمايخرج من الارض من الحب والثمرات ومما جعله الله معايش للخلق. (20) اين روايت در وسيله بودن كارهاى مختلف جهت تأمين معيشت انسان صراحت دارد. در ديگر نظامهاى اجتماعى نيز عنصر كار ارزش ابزارى دارد و چون انسان در حيات طبيعى‏اش به دنبال تأمين نيازهاى معيشتى خود مى‏باشد و كار براى رفع اين نوع نيازها است و در نتيجه نقش ارزش ابزارى مى‏يابد، بر همين اساس در تئورى‏هاى علم اقتصاد در مورد نيروى كار در جانب عرضه، متغير اصلى را دستمزد به حساب مى‏آورند. از منظر اين تئورى‏ها انسان اقتصادى، انسان طبيعى است كه نگرش، منش و رفتار او تأمين نيازهاى طبيعى فردى ـ اجتماعى خود است. در واقع اين نيازهاى طبيعى است كه انگيزه‏هاى متفاوت را به عامل مؤثر در پيدايش پديده كار، تبديل مى‏كنند. انسان طبيعى بر پايه اين انگيزه‏ها، دست به كار و تلاش مى‏زند و بى‏شك تا آن‏جا كه اين انگيزه‏ها برد و كشش دارند، عامل كار (نيروى انسانى) تلاش مى‏نمايد . اين انگيزه‏ها به‏طور فشرده عبارتند از: انگيزه‏هاى بيرونى مانند نيازهاى اقتصادى، ميل به پيوستگى به ديگران، كسب عزت و احترام در جامعه، و انگيزه‏هاى درونى همچون تمايل به تحرك و فعاليت، تجربه و شناسايى موقعيت و خوديابى. (21) اين انگيزه‏هاى بيرونى و درونى هرچند از اين جهت كه عامل كار براساس انگيزه بيرونى وسيله هدف ديگرى قرار مى‏گيرد، و براساس انگيزه درونى، خود هدف مى‏شود نه وسيله، باهم تفاوت دارند، ولى در هر دو فرض كار در راستاى تأمين نيازهاى طبيعى انسان قرار مى‏گيرد. انسان طبيعى خواسته‏هاى طبيعى دارد كه كار و تلاش يا يكى از اين خواسته‏ها است (ارزش غايى طبيعى) يا وسيله‏اى است براى تأمين نيازهاى ديگر (ارزش طبيعى ابزارى). از روايتى هم كه كار را در زمينه عمارت و آبادانى يكى از عوامل و اسباب معيشت معرفى مى‏كند، مى‏توان ارزش طبيعى ابزارى كار را استفاده كرد. نكته اساسى كه بايد بدان توجه داشت، اين است كه انسان طبيعى، نيازهاى طبيعى دارد و عنصر كار را وسيله اين نيازهاى طبيعى قرار مى‏دهد . از اين جهت كار داراى ارزش ابزارى است؛ ولى اگر همين انگيزه‏هاى طبيعى را به‏گونه‏اى به حيات انسانى ـ نه طبيعى ـ ارتباط بدهيم، كار نيز ارزش غايى مى‏يابد.&lt;br /&gt;براساس آموزه‏هاى دينى، اگر كسى به انگيزه دستمزد گرفتن و تأمين معيشت و رفاه خود و خانواده خود، كار و تلاش كند، يك درجه از تقوا را تحصيل كرده است و براساس اين انگيزه كار ارزش غايى پيدا مى‏كند، نه ارزش ابزارى؛ زيرا چنين كارى در واقع يك نوع انجام وظيفه دينى است. امام على ـ عليه‏السلام ـ در دو روايت زير، همين نوع ارزش را مى‏شناسانند : هيچ تلاش صبح هنگامى در راه خدا به فضيلت كار صبح هنگام، در جهت رفاه و آسايش فرزند و خانواده نمى‏رسد. (22) كسى كه از سر دلسوزى بر پدر يا فرزند يا همسر به دنبال امر دنيايش باشد، چهره او در قيامت همانند ماه شب چهارده است. (23) در واقع اين نوع روايات، در قوى‏ترين انگيزه انسان طبيعى براى كار و تلاش و تحصيل درآمد، خدشه نمى‏كنند؛ بلكه همين انگيزه طبيعى را جهت مى‏دهند. به اين صورت كه تلاش و تحصيل درآمد براى معيشت خود و خانواده را يكى از وظايف و مسئوليت‏هاى دينى او مى‏شمرند. با اين جهت جديد، ارتباط انگيزه طبيعى از حوزه حيات طبيعى قطع، و وابسته به حيات انسانى مى‏شود و در سايه همين جهت‏يابى انگيزه ماهيت كار و تلاش به‏علاوه ماهيت فيزيكى، حقوقى، اجتماعى، اقتصادى، جوهره ارزشى نيز پيدا مى‏كند. اگر اين جهت‏يابى انگيزه طبيعى كار نبود، ويژگى‏هاى فيزيكى، حقوقى، اجتماعى، اقتصادى را داشت، ولى ماهيت ارزشى نداشت؛ همچنان‏كه از روايت زير همين واقعيت را مى‏توان استفاده كرد: مردى به امام صادق ـ عليه‏السلام ـ گفت: دنبال دنيا هستم و رسيدن به آن را دوست دارم. امام پرسيد: براى چه رسيدن به دنيا را دوست دارى؟ جواب داد: براى اين‏كه نيازهاى خود و خانواده‏ام را برآورده و با آن به صله رحم، صدقه، حج و عمره بپردازم. امام فرمود: «اين طلب دنيا نيست، بلكه طلب آخرت است . (24) انسان طبيعى مى‏كوشد نيازهاى مادى‏اش را با درآمد حلال پاسخ گويد. اما همين انسان طبيعى مى‏تواند جهت ديگرى به انگيزه طبيعى خود بدهد: به اين صورت كه درآمد خود را در راه اداى وظايف و مسئوليت‏هاى مختلف دينى‏اش به كار اندازد. در اين صورت همان انگيزه با اين جهت‏يابى، جوهره فعاليت اقتصادى را تغيير مى‏دهد و واقعيت ارزشى بدان مى‏بخشد. بنابراين كار و تلاش مى‏تواند درجه‏اى از فضيلت را بيافريند و ارزشى غايى ـ ذاتى داشته باشد. اين شيوه، بخشى از رويكرد ارزشى كار است. به همين جهت تعبير مى‏شود كه درجه‏اى از تقوا و ارزش را مى‏تواند داشته باشد، بخش ديگر اين رويكرد را مى‏توان عميق‏تر مطرح نمود و در سايه آن مى‏بايد تلاش و كار على‏بن ابى‏طالب ـ عليه‏السلام ـ را به‏مثابه الگو و هنجار اجتماعى جامعه انسانى در هر زمانى تفسير كرد. اين رويكرد را كه در واقع يكى از چالشهاى اجتماعى جامعه ما است با نام تقواى اجتماعى كار برخواهيم رسيد.&lt;br /&gt;&lt;a name="f11"&gt;&lt;/a&gt;بهره‏ورى كار&lt;br /&gt;پديده بيكارى يكى از مشكلات جدى جوامع امروزى، و مهم‏تر از آن بيكارى پنهان است كه در واقع روى ديگر سكه كاهش بهره‏ورى كار به حساب مى‏آيد. جامعه ما نيز در كنار بيكارى حاد و فراگير، مشكل كاهش بهره‏ورى را نيز رنج دارد. (25) اين كاهش بهره‏ورى عوامل گوناگون دارد كه بايد در جاى مناسب خود بررسى علمى شود. آنچه در اين‏جا بايد بدان توجه شود، اين است كه امام على ـ عليه‏السلام ـ سفارش مى‏فرمايد كه هر كارى را بايد با علم و مهارت لازم پيش برد. كار با دانش و مهارت همانند گام برداشتن در طريق روشن است. (26) ارزش هر فردى به اندازه حسن و درستكارى او است. (27) طبيعى است كه با كاربردى كردن دو عنصر مهارت و درستكارى مى‏توان بهره‏ورى كار را افزايش و در نتيجه بيكارى پنهان جامعه را كاهش داد.&lt;br /&gt;&lt;a name="f12"&gt;&lt;/a&gt;تقواى اجتماعى كار&lt;br /&gt;در نظام‏هاى اجتماعى، انگيزه كار در قشرهاى متوسط، تحصيل درآمد است، و در قشر مرفه، كسب موقعيت اجتماعى؛ زيرا برخى مشاغل مى‏تواند موقعيت اجتماعى ويژه در پى داشته باشد . معمولا در نظام‏هاى اجتماعى قدرت‏سالار، هر شغلى كه به رأس هرم قدرت، بيش‏ترين ارتباط و تعامل را داشته باشد، موقعيت اجتماعى مهم‏ترى را فراهم مى‏سازد. بر همين اساس تنها انگيزه كار، هميشه تحصيل درآمد نيست، بلكه گاه كسب موقعيت اجتماعى است. (28) در اين گونه نظام‏ها ممكن است فردى توان لازم كارى يا امانت و درستكارى شغلى را نداشته باشد ولى مسئوليت آن كار را به‏عهده گيرد و اين پديده معمولى و متعارفى است كه نياز به بحث ندارد. در نظام‏هاى اجتماعى شايسته‏سالار، شايستگى شغلى و مهارت، عامل تعيين‏كننده است. كسى كه شغلى را عهده‏دار مى‏شود، توان همه‏جانبه آن كار را بايد داشته باشد؛ بدون اين توان، شايستگى معنا ندارد. اكنون مفهوم تقواى اجتماعى كار، معطوف به شايستگى كار به معناى غنى آن است. ممكن است از واژه «تقوا» و «شايستگى كارى» چنين فهميده شود كه مراد رعايت حدود شرعى و قانونى كار است؛ يعنى هركس تا آن‏جا كه براى او مقدور است، اين حدود را مورد توجه قرار دهد و در ميدان كار آنها را زيرپا نگذارد؛ ولى چنين تفسيرى نمى‏تواند حدود توان و قدرت كارى را هم پوشش دهد. مثلا اگر پزشكى حدود شرعى و قانونى كار خود را رعايت كند و دست به كار طبابت شود، هرچند توان متعارف اين شغل را نداشته باشد، بر اساس اين تعريف بايد بتوان گفت كه تقواى پزشكى را رعايت كرده است؛ اما اگر توان و مهارت كارى را در مفهوم تقواى كارى وارد كنيم، اين مفهوم در نهان خود دو عنصر را به يك نسبت شامل مى‏شود: يكى امانت دارى كه همان رعايت حدود شرعى و قانونى كار است، و ديگرى توان و مهارت كارى. تقواى كارى در روابط اجتماعى مى‏طلبد كه نسبت به آن كار هم درست‏كار و امين بود و هم توان‏مند و ماهر، و به طور طبيعى هر مقدار كه مهارت بيش‏ترى باشد، خدمت بيش‏ترى مى‏توان به‏جامعه ارائه داد و هر مقدار كه بتوان خدمت بيش‏تر و حساس‏ترى ارائه داد، فضيلت وتقواى بيش‏ترى را كسب كرده‏ايم.&lt;br /&gt;در اين صورت موقعيت اجتماعى مهم‏ترى را در نظام شايسته‏سالار تحصيل كرده‏ايم. ولى اين موقعيت اجتماعى دقيقا در گرو كيفيت بهتر كار ـ هم از جهت مهارت و هم از جهت درستكارى ـ است. با اين رويكرد در درك مفهوم تقوا و جامعيت آن، بايد شيوه امام على ـ عليه‏السلام ـ را در مورد كار و تلاش تفسير كرد، و آن‏را الگو و هنجار كارى جامعه قرار داد؛ چه اين‏كه كار و تلاش آن حضرت، نمادى از مهارت و درستكارى و اخلاص است.&lt;br /&gt;&lt;a name="f13"&gt;&lt;/a&gt;گفتار سوم: رويكرد اقتصادى به كار، اشتغال و توليد&lt;br /&gt;نامه امام على ـ عليه‏السلام ـ به والى شايسته خود، مالك اشتر را مى‏توان منشور حكومت و تبيين ديدگاه‏هاى آن حضرت در مسائل گوناگون حياتى جامعه دانست. در ابتداى اين منشور، اهداف كلى آن و آن‏گاه راهكارهاى تحقق آنها را بيان فرموده‏اند.&lt;br /&gt;اين اهداف عبارتند از: جباية خراجها، وجهاد عدوها، واستصلاح اهلها، وعمارة بلادها. (29) فرايند «عمارت بلاد» بدون «استصلاح مردم» و تربيت و تعليم افراد جامعه ممكن نيست؛ همچنان‏كه تربيت و تعليم در جامعه بدون تأمين امنيت (جهاد عدو) و تأمين مخارج اين اهداف (جباية خراج) امكان ندارد.&lt;br /&gt;جا دارد ارتباط منطقى و واقعى و نظامدار بين هريك از اين اهداف را با يكديگر از يك طرف، و ارتباط آنها را با راهكارهاى آنها از طرف ديگر، مورد توجه قرار داد؛ زيرا در يك ساختار و چينش خاص، اين اهداف و راهكارها زمينه پيدايش و ظهور دارند؛ مثلا آبادانى شهرها، در هر مرحله تاريخى يك پديده اجتماعى است كه در سايه اشتغال تحقق مى‏يابد. اشتغال يعنى تأمين تقاضاى كار از طريق نيروى انسانى كه در جانب عرضه، جوياى كار است.&lt;br /&gt;در صورتى كه توليد كالا و خدمت در سطح جامعه پويايى لازم را نداشته باشد، تقاضاى مؤثر براى عامل كار شكل نمى‏گيرد و درنتيجه جامعه با پديده بيكارى مواجه مى‏گردد. همچنين اگر توليدكننده، نيروى كار مورد نياز خود را نتواند تأمين كند، به‏طور طبيعى ـ تا آن‏جا كه توليد وابسته به نيروى كار است ـ مواجه با ركود مى‏گردد و درنتيجه نه اشتغال تحقق مى‏يابد، نه عمارت و آبادانى. بنابراين «عمارت بلاد» اشتغال را مى‏طلبد و اشتغال در سايه تعادل دو عنصر اساسى زير شكل مى‏گيرد: .1 توليد (تقاضاى كار)؛ .2 نيروى انسانى مناسب توليد (عرضه كار).&lt;br /&gt;بى‏شك هم توليد و هم تأمين نيروى انسانى مناسب، دو پديده اجتماعى است كه مناسبات و شرايط اجتماعى هماهنگ را مى‏طلبد. چرخه توليد كالا و خدمت و تأمين نيروى انسانى ماهر و كارآزموده، نه در خلأ اجتماعى شكل مى‏گيرد و نه در سايه روابط ناهنجار اجتماعى. از اين رو مى‏كوشيم ساختار كلى و اصول و شرايط ضرورى اشتغال و توليد، به عنوان زيرساخت اجتماعى ـ اقتصادى «عمارت بلاد» از ديدگاه امام على ـ عليه‏السلام ـ به تصوير كشيده شود. طبيعى است كه با پيدايش اين اصول كلى و اساسى، مسير اشتغال ـ توليد، در جامعه هموار مى‏گردد.&lt;br /&gt;&lt;a name="f14"&gt;&lt;/a&gt;اصول زيرساختى و راهبردى&lt;br /&gt;.1 عدالت اجتماعى (زمينه‏ساز مشاركت مردم)؛&lt;br /&gt;.2 تعليم و تربيت (تربيت نيروى انسانى ماهر)؛&lt;br /&gt;.3 شكوفايى بخش‏هاى مهم اقتصادى (زراعت، صنعت و تجارت)؛&lt;br /&gt;.4 اصل درآمد مردم به منزله درآمد خزانه دولت&lt;br /&gt;&lt;a name="f15"&gt;&lt;/a&gt;.1 عدالت&lt;br /&gt;بى‏شك عدالت اجتماعى برآيند حاكميت عدالت در نهادهاى مختلف جامعه از قبيل اقتصاد، تعليم و تربيت، قضاوت و قانون‏گذارى است. با تحقق عدالت در اين شئون و وجوه اساسى جامعه، عدالت اجتماعى شكل مى‏گيرد. از اين رو امام على ـ عليه‏السلام ـ عدالت را شرط ضرورى استوارى روابط مردم و حاكميت و آهنگ پيشرفت جامعه مى‏داند: پس خداى سبحان برخى از حق‏هاى خود را براى بعض مردمان واجب داشت و آن حق‏ها را برابر هم نهاد، و واجب شدن حقى را مقابل گزاردن حقى گذاشت وحقى بركسى واجب نبود، مگر حقى كه برابر آن است گزارده شود، و بزرگ‏ترين حق‏ها كه خدايش واجب كرده است، حق والى بر رعيت است و حق رعيت بر والى، كه خداى سبحان آن را واجب نمود، و حق هريك را به عهده ديگرى واگذار فرمود و آن‏را موجب برقرارى پيوند آنان كرد و ارجمندى دين ايشان. پس حال رعيت نيكو نگردد، جز آن‏گاه كه واليان نيكو رفتار باشند. پس چون رعيت حق والى را بگزارد، و والى حق رعيت را به جاى آرد، حق ميان آنان بزرگ‏مقدار بشود، و راه‏هاى دين پديدار و نشانه‏هاى عدالت برجا، و سنت چنان‏كه بايد اجرا، پس كار زمانه آراسته گردد و طمع در پايدارى دولت پيوسته و چشم آز دشمنان بسته، و اگر رعيت بر والى چيره شود و يا والى بر رعيت ستم كند، اختلاف كلمه پديدار گردد و نشانه‏هاى جور آشكار و تبهكارى در دين بسيار. (30) عدالت در اين نص، همان رعايت حقوق متقابلى است كه خداوند براى تنظيم روابط و تعيين حدود و مرزهاى حاكميت و ملت، وضع نموده است. فرض بر اين است كه با اجراى اين حقوق متقابل، طبيعى‏ترين رابطه ميان مسئولان نهاد حكومت و مردم، و در نتيجه زمينه مشاركت مردم در حوزه سياست، اقتصاد، فرهنگ، دفاع، امنيت، بهداشت، آموزش و ... فراهم مى‏گردد. زيرا مردم هرگز به دولت و دولتمردانى كه حقوق آنان را زير پا مى‏گذارند، اعتماد نخواهند كرد. و با از بين رفتن اعتماد عمومى، جامعه نسبت به اين نهاد بى‏اعتنا و گاه بيگانه مى‏گردد .&lt;br /&gt;منطقى‏ترين فضاى عمومى جامعه اين است كه ملت نيازمندى‏هاى خود را به آسانى تمام به مسئولان گوشزد كنند، و دست‏اندركاران و كارگزاران هم بدون ابهام داده‏هاى آمارى و اطلاع‏رسانى را از متن جامعه دريافت نمايند، و درنتيجه زمينه‏سازى مشاركت و فراخوانى مردم براى رفع نيازها، توفيق مى‏يابد. نص و دستورالعمل زير را مى‏توان نمونه‏اى روشن از اين روابط شفاف و بى‏پيرايه دانست: گروهى از حوزه مأموريت تو نزد من آمدند و چنين اظهار كردند كه اگر نهر متروك و غيرقابل استفاده آنها لايروبى و حفارى شود، بلاد آنها آباد، بر اداى خراج توانمند و درآمد مسلمين از اين جهت افزوده مى‏شود و از من درخواست كردند براى تو نامه‏اى بنگارم، كه در انجام چنين كارى آنها را جمع كنى و نيروى آنها را در حفر و عمران نهر و تأمين هزينه آن به كارگيرى. اما دوست ندارم كسى را به كارى مجبور سازى كه از آن كراهت دارد و بدان بى‏ميل است. اگر نهر، آن‏چنان است كه آنها گفتند، من اجابت خواست آنها را به تو ارجاع مى‏دهم، هركس كه دوست دارد در اين عمران مشاركت كند، از او بخواه كه تلاش كند. در نتيجه، نهر از آن كسانى است كه كار كرده‏اند، نه افرادى كه نسبت به آن، رغبتى نشان ندادند، و اگر دست به عمران نهر زدند و وضعيت مالى آنها تقويت شد، از نظر من بهتر است تا اين‏كه در ضعف درآمد مالى باقى بمانند. (31) نكاتى كه از اين سخنان نغز و راهگشا مى‏توان دريافت، بدين قرارند:&lt;br /&gt;.1 امام على ـ عليه‏السلام ـ تأكيد و اصرار دارند كه مشاركت مردم، با خواست و رضايت آنان باشد، نه به تحميل و اجبار.&lt;br /&gt;.2 عمران و آبادانى، خواست امام على ـ عليه‏السلام ـ است. او به مسئول مربوط دستور مى‏دهد كه اگر چنين عمران و توليدى به‏دست مردم صورت گيرد، خواست و مطلوب او نيز انجام پذيرفته است.&lt;br /&gt;.3 مسئولان وظيفه دارند چنين عمرانى را تسهيل و زمينه اشتغال مردم را فراهم نمايند.&lt;br /&gt;.4 بعد از عمران و آبادانى، عدالت نيز مورد توجه قرار گيرد: آنان‏كه دست به كار اين عمران شده‏اند در آن سهم دارند، نه آنان‏كه هيچ‏گونه كار سازنده‏اى به عهده نگرفته‏اند .&lt;br /&gt;&lt;a name="f16"&gt;&lt;/a&gt;.2 تعليم و تربيت (استصلاح مردم)&lt;br /&gt;تعليم و تربيت يكى از وظايف مهمى است كه حاكميت عموما و امامت خصوصا به‏عهده دارد. همچنان‏كه اشاره شد امام على ـ عليه‏السلام ـ در منشور حكومتش (عهدنامه مالك اشتر) يكى از اهداف حاكميت خود را استصلاح مردم (تعليم و تربيت) مى‏داند و در مورد ديگر، يكى از حقوق مردم را تعليم و تربيت آنها بيان مى‏فرمايد:&lt;br /&gt;شما را تعليم دهم تا نادان نمانيد، و آداب آموزم تا بدانيد. (32) سخن زير نيز بر همين واقعيت دلالت دارد: امام على ـ عليه‏السلام ـ آن‏گاه كه از جهاد فارغ مى‏گشت، به تعليم مردم و قضاوت ميان آنها مى‏پرداخت. (33) بديهى است كه رويكرد تعليم و تربيت در عصر امام على ـ عليه‏السلام ـ به آموزه‏هاى تربيتى، سياسى، اجتماعى و اخلاقى است و در آن عصر، مبارزه با جهل، كوته‏بينى، ظاهرنگرى، سطحى‏نگرى و ساده‏لوحى اجتماعى كه زمينه آسيب‏پذيرى جامعه را فراهم مى‏آورد، مسأله حياتى و سرنوشت‏ساز بوده است. واژه «استصلاح» نيز ناظر به همين ضلع از آموزش است.&lt;br /&gt;اداره حكيمانه جامعه آن روز كه در آن سطح از روابط اجتماعى ـ اقتصادى بودند، همين نوع تعليم و تربيت را مى‏طلبيد؛ ولى در عصر حاضر، نهاد تعليم و تربيت بايد جهت «استصلاح» و پيشرفت فرهنگى مردم ـ افزون بر رشد فرهنگ عمومى و تقويت وفاق اجتماعى و محو آسيب‏هاى گوناگون اجتماعى ـ به آموزش و فرادهى مهارت و فن نيز بپردازد.&lt;br /&gt;يكى از زير ساخت‏هاى مهم و سرنوشت‏ساز اشتغال و توليد، تربيت نيروى انسانى كارآفرين است. هر مقدار كه نظام تعليم و تربيت پيشرفته‏تر باشد، استعدادهاى مختلف افراد جامعه شكوفاتر، و درنهايت كارآفرينى و ايجاد شغل‏هاى كيفى و جديد بيش‏تر خواهد بود. به ديگر سخن، محرك اساسى توسعه جامع و همه جانبه در جامعه، توسعه نيروى انسانى آن جامعه است و بار سنگين اين توسعه بر دوش نظام تعليم و تربيت است كه در جاى مناسب خود مى‏بايد مورد بحث قرار گيرد. آنچه كه در اين‏جا مهم است و بايد بدان توجه شود، اين است كه در منشور حكومت امام على ـ عليه‏السلام ـ به اين اصل كه هر كارى را بايد به كسى دارد كه داراى تجربه لازم آن است، تصريح شده است. در واقع همان توان و مهارت كارى مورد توجه و توصيه آن حضرت بوده است: و عاملانى اين چنين را در ميان كسانى جو، كه تجربت دارند و حيا، از خاندان‏هايى پارسا كه در مسلمانى قدمى پيش‏تر دارند. (34) در واقع كارگزارانى مى‏توانند مسئوليت مديريت را به‏عهده گيرند كه هم تجربه كارى دارند وهم صداقت و درستكارى.&lt;br /&gt;&lt;a name="f17"&gt;&lt;/a&gt;.3 شكوفايى بخش‏هاى مهم اقتصادى&lt;br /&gt;الف. كشاورزى: بخش كشاورزى از نظر امام على ـ عليه‏السلام ـ جايگاه ويژه‏اى دارد؛ به‏گونه‏اى كه صلاح و نفع و خير مردم به وضعيت طبقه كشاورز وابسته است. بر همين اساس هماره مدارا كردن با دهقانان را توصيه مى‏فرمود و به فرماندهان نظامى نيز دستور مى‏داد كه از جانب آنان به كشاورز ظلم و ستم نشود. (35) بر همين اساس سياست مالى و جمع‏آورى «خراج» را به‏گونه‏اى تعيين مى‏فرمايد كه جانب عدالت و انصاف مراعات گردد: پس داد مردم را از خود بدهيد و در برآوردن حاجت‏هاى آنان شكيبايى ورزيد، كه شما رعيت را خزانه‏دارانيد و امت را وكيلان و امامان را سفيران. حاجت كسى را روا ناكرده مگذاريد، و او را از آنچه مطلوب او است بازمداريد. (36) بى‏شك بخش كشاورزى در آن زمان با در اختيار داشتن زمين و آب و نيروى حيوانى، به شكوفايى و بهره‏دهى دست مى‏يافت، ولى در عصر كنونى، برآوردن نياز و حاجت كشاورزان به اين نيست كه فقط سه عامل فوق را در اختيار داشته باشند، بلكه زنجيره نيازهاى متفاوت آنان بايد به‏طور منطقى برآورده شود تا اين‏كه زمينه شكوفايى كشاورزى فراهم گردد؛ زنجيره‏اى كه از كشت و داشت و برداشت شروع مى‏شود و تا تثبيت قيمت محصولات و بيمه كردن آنها و بازاريابى و صادرات به بازارهاى رقابتى جهان ادامه مى‏يابد. اين زنجيره اگر يك حلقه مفقوده داشته باشد ـ مثلا قيمت محصولات دچار نوسان چشمگير باشد ـ براى ناكامى سياست‏هاى اقتصادى اين بخش كافى است.&lt;br /&gt;ب. صنعت و تجارت: جامعه از طبقات مختلفى تشكيل شده است كه عبارتند از: نظاميان، كشاورزان، قضات، كاتبان خاص و عام (هيئت وزرا و معاونان) كارمندان، بازرگانان، صاحبان صنعت و محرومان و ناتوانان. بى‏شك سرنوشت اين طبقات در عينيت جامعه و حيات اجتماعى به يكديگر وابسته است. منشأ اين وابستگى در عبارات زير به‏طور فشرده بيان شده است: و كار اين جمله (سپاهيان، كشاورزان، قضات، عاملان و نويسندگان) استوار نشود جز با بازرگانان و صنعتگران كه فراهم مى‏شوند و با سودى كه به‏دست مى‏آرند، بازارها را برپا مى‏دارند، و كار مردم را كفايت مى‏كنند، در آنچه كه ديگران مانند آن نتوانند. (37) اثر وجودى صنعتگران اين است كه كفايت مى‏كنند كار مردم را زيرا با كمك گرفتن از فكر و بازوى خود، مصنوعاتى از كالاهاى سرمايه‏اى و مصرفى مى‏سازند كه ديگران توان ساخت آن را ندارند و فلسفه وجودى بازرگانان اين است كه اين مصنوعات را به بازارهاى مصرف مى‏رسانند و درنتيجه چرخه توليد را به گردش در مى‏آورند. اگر مصنوعات صاحبان صنعت از رهگذر تجارت به بازارهاى مصرف روانه نگردد، ادامه توليد و رونق صنايع دچار مشكل مى‏شود و در نتيجه طبقاتى مانند كشاورزان، نظاميان، قضات و كارمندان به اين نوع كالاهاى ابزارى و مصرفى دست پيدا نمى‏كنند. بر همين اساس فرمود قوام و استوارى ديگر طبقات به دو طبقه بازرگان و صنعتگر است. به ديگر سخن، در هر دوره از تاريخ حيات اجتماعى انسان، طبقه كشاورز نيازمند به صنايع و ابزارآلات كشت؛ نظاميان و سپاهيان نيازمند ساز و برگ نظامى، قضات و ديگر كارگزاران دولت وابسته به درآمد ماليات (خراج)اند كه اگر صاحبان صنعت نيازهاى آنان را فراهم و توليد نكنند و بازرگانان آنها را به بازارهاى مصرف نرسانند، بى‏شك روابط اجتماعى دچار اختلال مى‏گردد. همچنان‏كه صاحبان صنعت و كشاورزان، براى برخوردارى از امنيت، وفاق، نظم اجتماعى، زمينه‏سازى قراردادها، و اجراى آنها به نظاميان، قضات و كارگزاران دولتى نيازمندند.&lt;br /&gt;در فراز ديگرى نيز به همين اثر وجودى بازرگانان و صنعتگران تصريح، و با تأكيد فراوان مى‏فرمايند: ديگر اين‏كه نيكى به بازرگانان و صنعتگران را بر خود بپذير، و سفارش كردن به نيكويى درباره آنان را به عهده گير. چه كسى كه بر جاى بود و چه آن كه با مال خود از اين سو بدان سو رود و با دسترنج خود كسب كند كه آنان مايه منفعتند و پديدآورندگان وسيلت‏هاى موردنياز و آسايش و آورنده آن از جاهاى دوردست و دشوار، در بيابان و دريا و دشت و كوهسار، جايى كه مردم در آن‏جا گرد نيايند و در رفتن بدان‏جا دليرى ننمايند . اين بازرگانان مردمى آرامند و نمى‏ستيزند، و آشتى‏اند، و فتنه‏اى نمى‏انگيزند. (38)&lt;br /&gt;&lt;a name="f18"&gt;&lt;/a&gt;.4 اصل درآمد مردم به منزله درآمد خزانه دولت&lt;br /&gt;رابطه اقتصادى حاكميت با مردم را از دو منظر متفاوت مى‏توان بر رسيد: در يك نگاه دولت نسبت به اداى وظايفى مسئوليت دارد. تأمين امنيت، كالاهاى عمومى كه بخش خصوصى دست به كار توليد آنها نمى‏شود، و زمينه‏سازى فرايند توسعه و رشد، بر عهده دولت است و طبعا هزينه اين امور را بايد از محل ماليات‏ها تأمين كند. اين نگاه مى‏طلبد كه دولت درآمدهاى خود را با سياست‏هاى مختلف اعتبارى مالى افزايش دهد تا اين‏كه با قدرت هرچه بيش‏تر بتواند به وظايف خود عمل كند و درنتيجه درآمد دولت نسبت به درآمد مردم اولويت پيدا مى‏كند. نگاه ديگر اين است كه دولت يكى از وظايف مهم خود را افزايش درآمد مردم تلقى نمايد. باور مسئولان و مديران ميانى و پايين اين است كه اگر درآمد مردم هرچه بيشتر باشد، درآمد دولت نيز به همان نسبت افزايش مى‏يابد، هرقدر ملت فقيرتر باشد، به همان نسبت بخش عمومى دچار فقر خواهد بود. با اين نگاه سعى تمام دولتمردان و كارمندان بر اين خواهد بود كه زمينه كاهش فقر عمومى فراهم شود و در نتيجه مديران نه‏تنها موانع حركت توليد كالا و خدمت را برمى‏دارند، بلكه خود دست به كار شتاب بخشيدن به اين حركت مى‏شوند.&lt;br /&gt;امام على ـ عليه‏السلام ـ بر اين سياست تأكيد ويژه دارد: و آنچه بدان بار آنان را سبك گردانى بر تو گران نيايد، چه آن اندوخته‏اى بود كه به تو بازش دهند، با آبادانى كه در شهرهايت كنند و آرايشى كه به ولايت‏ها دهند؛ نيز ستايش آنان را به خود كشانده‏اى و شادمانى كه عدالت را ميانشان گسترانده‏اى، حالى كه تكيه بر فزونى قوت آنان خواهى داشت بدانچه نزدشان اندوخته‏اى. از آسايشى كه برايشان اندوخته‏اى و اطمينانشان كه با عدالت خود به‏دست آورده و مدارايى كه كرده‏اى و بسا كه درآينده كارى پديد آيد كه چون آن را به عهده آنان گذارى با خاطر خوش بپذيرند. (39) با توجه به مفاد اين دستورالعمل اولا درآمد مردم از جهت اقتصادى ذخيره خزانه دولت به حساب مى‏آيد، ثانيا رابطه عدالت‏گونه مردم با دولت مستحكم‏تر مى‏گردد و اعتماد مردم برانگيخته مى‏شود. اين دستورالعمل و نگاه كه درآمد مردم و قدرت توليد آنها را درآمد خزانه دولت به حساب مى‏آورد، در روابط اقتصادى جامعه، ساختار متناسب را مى‏طلبد.&lt;br /&gt;&lt;a name="f19"&gt;&lt;/a&gt;كتابنامه&lt;br /&gt;.1 قرآن كريم.&lt;br /&gt;.2 نهج‏البلاغه، محمد دشتى ـ كاظم محمدى، مؤسسة النشر الاسلامى.&lt;br /&gt;.3 آناتومى جامعه، فرامرز رفيع‏پور، شركت سهامى انتشار، تهران / .1378&lt;br /&gt;.4 اصول كافى، كلينى، محمدبن يعقوب، دارالكتب الاسلامى، تهران/ .1367&lt;br /&gt;.5 الارشاد، شيخ مفيد.&lt;br /&gt;.6 الحياة، محمدرضا الحكيمى، محمد الحكيمى، على الحكيمى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران / .1367&lt;br /&gt;.7 بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بيروت.&lt;br /&gt;.8 جامعه‏شناسى نظم، مسعود چلپى، نشر نى، تهران/ 1375&lt;br /&gt;.9 درآمدى بر جامعه‏شناسى، بروس كوئن، ترجمه محسن ثلاثى، فرهنگ معاصر، تهران/ .1370&lt;br /&gt;.10 شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحديد.&lt;br /&gt;.11 مستدرك نهج‏البلاغة.&lt;br /&gt;.12 مطالعات آماده‏سازى تدوين برنامه سوم توسعه اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى جمهورى اسلامى ايران، جلد سوم، نيروى انسانى بازاركار، اشتغال، ص‏32، سازمان برنامه و بودجه، تهران / .1379&lt;br /&gt;.13 موسوعة الامام على‏بن ابى‏طالب.&lt;br /&gt;.14 نهج‏السعادة، الجزء الرابع، ص‏15، الشيخ محمدباقر المحمودى، مؤسسة المضامين الفكرى، بيروت / 1968 ميلادى.&lt;br /&gt;.15 وسائل الشيعه.&lt;br /&gt;&lt;a name="f20"&gt;&lt;/a&gt;پى‏نوشتها:&lt;br /&gt;1) نهج‏البلاغه، خطبه .143&lt;br /&gt;2) نهج‏البلاغه، خطبه .91&lt;br /&gt;3) نهج‏البلاغه، خطبه .91&lt;br /&gt;4) نهج‏البلاغه، خطبه .211&lt;br /&gt;5) تفصيل اين بحث در گفتار سوم خواهد آمد.&lt;br /&gt;6) فرامرز رفيع‏پور، آناتومى جامعه، شركت سهامى انتشار، 1378، ص .181&lt;br /&gt;«~ Internalized ( 7 ~»&lt;br /&gt;8) آناتومى جامعه، ص‏219ـ . 220&lt;br /&gt;«~ onientation ـ Value ( 9 ~»&lt;br /&gt;10) بروس‏كوئن، درآمدى بر جامعه‏شناسى، ترجمه محسن ثلاثى، تهران، فرهنگ معاصر، ص 37؛ آناتومى جامعه، ص‏ .297&lt;br /&gt;11) آناتومى جامعه، ص‏ .504&lt;br /&gt;12) محمدرضا، محمد و على حكيمى، الحياة، ج 5، ص 323، به نقل از كشف الغمه، ج 1، ص 175ـ .176 بحارالانوار، ج 41، ص .33&lt;br /&gt;13) كافى، ج‏5، ص‏ .74&lt;br /&gt;14) همان، ص‏ .75&lt;br /&gt;15) شرح نهج‏البلاغه، ج‏15، ص‏147؛ موسوعة على‏بن ابى‏طالب، ج‏4، ص‏ .170&lt;br /&gt;16) موسوعة على‏بن ابيطالب، ج‏4، ص‏ .169&lt;br /&gt;17) شيخ مفيد، الارشاد، ص‏ .158&lt;br /&gt;18) كافى، ج‏5، ص‏ .86&lt;br /&gt;19) هود، آيه .61&lt;br /&gt;20) وسائل الشيعه، ج‏13، ص‏195؛ بحارالانوار، ج‏93، ص‏ .47&lt;br /&gt;21) مسعود چلپى، جامعه‏شناسى نظم، ص‏265 ـ .266&lt;br /&gt;22) موسوعة الامام على‏بن ابى‏طالب‏ج‏4، ص‏ .169&lt;br /&gt;23) همان، ص‏ .170&lt;br /&gt;24) كافى، ج‏5، ص‏ .72&lt;br /&gt;25) از مقايسه بهره‏ورى نيروى كار در انتهاى دوره بيست ساله (1375ـ1355) با ابتداى آن، كاهشى در حدود 5/27 درصد را مى‏توان به‏دست آورديعنى بهره‏ورى نيروى كار در سال 1375 تنها 5/72 درصد بهره‏ورى نيروى كار در سال 1355 است. به عبارتى با فرض ثبات بهره‏ورى نيروى كار در طى اين دوره ارزش افزوده كل بخش‏ها در سال 1375 با 10566 هزار نفر شاغل استحصال مى‏شد؛ در حالى كه به علت كاهش بهره‏ورى نيروى كار، اين به عنوان ارزش افزوده توسط 14572 نفر شاغل به‏دست آمده است. به ديگر تعبير حدود 4006 هزار نفر از شاغلين در سال 1375 نسبت به سال 1355 دچار بيكارى پنهان بوده‏اند.&lt;br /&gt;ر.ك: مطالعات آماده‏سازى تدوين برنامه سوم توسعه اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى جمهورى اسلامى ايران، جلد سوم، نيروى انسانى بازاركار، اشتغال، ص‏32، تهران، سازمان برنامه و بودجه، .1379&lt;br /&gt;26) نهج‏البلاغه، حكمت .480&lt;br /&gt;27) همان، حكمت .1122&lt;br /&gt;28) مسعود چلپى، جامعه‏شناسى نظم، ص‏ .270&lt;br /&gt;29) نهج‏البلاغه، نامه .53&lt;br /&gt;30) نهج‏البلاغه، خطبه .216&lt;br /&gt;31) مستدرك نهج‏البلاغة، ج‏5، ص‏ .359&lt;br /&gt;32) نهج‏البلاغه، خطبه .34&lt;br /&gt;33) الحياة، ج‏5، ص‏ .323&lt;br /&gt;34) نهج‏البلاغه، نامه 53 (نامه به مالك اشتر).&lt;br /&gt;35) البحار، ج‏103، ص‏172؛ موسوعة الامام على عليه السلام، ج‏4، ص‏ .172&lt;br /&gt;36) نهج‏البلاغه، نامه .51&lt;br /&gt;37) نهج‏البلاغه، نامه .53&lt;br /&gt;38) نهج‏البلاغه، نامه .53&lt;br /&gt;39) نهج‏البلاغه، نامه .53&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111308004003823467?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111308004003823467/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111308004003823467' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111308004003823467'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111308004003823467'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/04/blog-post_111308004003823467.html' title='كار، اشتغال و توليد از ديدگاه امام على عليه السلام'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111307939221606132</id><published>2005-04-09T13:40:00.000-07:00</published><updated>2005-04-09T13:43:12.216-07:00</updated><title type='text'>نوع انديشه امام علي ع</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;نوع انديشه امام&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نوع انديشه امام،برجستگى خاصى داشت كه جانها را خيره مى‏كرد.&lt;br /&gt;جورج جرداق،دانشمند عيسوى،در بحث‏«بردگى‏»،نظر على عليه السلام و عمر بن خطاب را مقايسه نموده گويد:&lt;br /&gt;عمر مى‏گفت:«چرا مردم را به بندگى گرفتيد؟در حاليكه مادرانشان،آنان را آزاد زاده‏اند.»&lt;br /&gt;اين گفتار متوجه اربابان است و جز نصيحتى بيش نه،ولى على بن ابى طالب عليه السلام،بردگان را بيدار مى‏كرد و مى‏فرمود:&lt;br /&gt;«بنده ديگرى مباش كه خداوند،ترا آزاد آفريده است.»&lt;br /&gt;بلندى انديشه را بنگر (23) .&lt;br /&gt;امام از دسترنج‏خويش،ذخيره‏اى مى‏كرد و از آن ذخيره،«بنده‏»مى‏خريد و آزاد مى‏ساخت.&lt;br /&gt;و بدين طريق،هزار برده را از قيد،نجات بخشيد (24) .&lt;br /&gt;همه كس حكومت را براى تفوق بر غير،و تعظيم ديگران نسبت‏به خود،و داشتن زندگى مرفه،و تجمل و خوشگذرانى مى‏خواهد و از اينها همه،هرگز خالى نيست،اما امام،&lt;br /&gt;در حاليكه كفش پاره خود را وصله مى‏زد،به آن كسان كه آمده بودند تا حكومتش را تبريك گويند، فرمود:&lt;br /&gt;«اگر (در اين مقام كه هستم) نتوانم حق را برقرار و ثابت‏بدارم و باطل را زايل سازم،در نظر من،اين كفش پاره،از حكومت‏بر شما بهتر است و برتر» (25)&lt;br /&gt;داستان مردم شهر«انبار» (از شهرهاى قديم عراق) را شنيده‏ايد كه به استقبال و تعظيم او،از مركب پياده شده بر خاك افتادند و امام،با شگفتى فرمود:«اين چه بود كه كرديد؟ما براى درهم شكستن همين رسوم غلط بر پا خاسته‏ايم.» (26)&lt;br /&gt;روزى هم احنف بن قيس بر سفره معاويه در ماه رمضان به افطار نشسته بود،انواع زياد غذا او را متحير ساخته اشكش روان شد.معاويه علت پرسيد،گفت:به ياد افطارى افتادم كه در خانه‏«على عليه السلام‏»دعوت بودم كه چه ساده بود.&lt;br /&gt;معاويه گفت:«از او مگوى،كه او را مانند نيست.»&lt;br /&gt;پى‏نوشتها:&lt;br /&gt;1.ترجمه الامام على (جرج جرداق) -ج 1 ص 227.&lt;br /&gt;2.خلافت‏بلافصل-ج 1/167. (به نقل از«غاية المرام‏»)&lt;br /&gt;3.ترجمه الامام على (جرج جرداق) -ج 1/184.&lt;br /&gt;4. ماخذ قبل-ج 1/99.&lt;br /&gt;على معيار كمال صفحه 181 &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111307939221606132?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111307939221606132/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111307939221606132' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111307939221606132'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111307939221606132'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/04/blog-post_111307939221606132.html' title='نوع انديشه امام علي ع'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111307918401667670</id><published>2005-04-09T13:38:00.000-07:00</published><updated>2005-04-09T13:39:44.066-07:00</updated><title type='text'>نفاق و منافقان در نگاه امام موحدان‏عليه السلام</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نفاق و منافقان در نگاه امام موحدان‏عليه السلام&lt;br /&gt;هادى مسعودى&lt;br /&gt;فهرست :&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f1#f1"&gt;-  نكوهش و هشدار &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f2#f2"&gt;-  نفاق در لغت و اصطلاح &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f3#f3"&gt;-  گونه‏هاى نفاق &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f4#f4"&gt;-  ويژگى‏هاى منافقان &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f5#f5"&gt;-  شك و ترديد &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f6#f6"&gt;-  عبرت‏نگرفتن &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f7#f7"&gt;-  علم بى‏عمل &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f8#f8"&gt;-  پارسايى دروغين &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f9#f9"&gt;-  دنيا طلبى &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f10#f10"&gt;- نگه نداشتن زبان &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f11#f11"&gt;- ويژگى‏هاى منافقان اجتماعى ـ اخلاقى &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f12#f12"&gt;- آراستگى دروغين &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f13#f13"&gt;- چاپلوسى &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f14#f14"&gt;- چندرنگى &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f15#f15"&gt;- آسان‏گيرى بر خود و سخت‏گيرى بر مردم &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f16#f16"&gt;-  ويژگى عملكرد منافقان &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f17#f17"&gt;-  راه‏هاى شناخت نفاق و منافقان &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f18#f18"&gt;- لحن گفتار &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f19#f19"&gt;- نحوه رفتار &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f21#f21"&gt;- تكلف ورزيدن &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f22#f22"&gt;- غيبت كردن &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f23#f23"&gt;- خيانت ورزيدن &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f24#f24"&gt;- حق‏كشى &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f25#f25"&gt;- ظاهرسازى &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f26#f26"&gt;- ذكر اندك &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f27#f27"&gt;-  دشمنى با چهره‏هاى تابناك دين &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f28#f28"&gt;-  ريشه‏هاى نفاق &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f29#f29"&gt;- ستيزه جويى &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f30#f30"&gt;-  رذيلت‏هاى اخلاقى &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f31#f31"&gt;-  زيان‏هاى نفاق &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f33#f33"&gt;- نپذيرفتن حكمت &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f34#f34"&gt;- بى‏آبرويى &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f35#f35"&gt;- بى‏اعتمادى &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f36#f36"&gt;- درمان نفاق &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f38#f38"&gt;- دعا &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f39#f39"&gt;- برخورد با منافقان &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f40#f40"&gt;- كتابنامه &lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imamalinet.net/per/a/ae/ae4.htm#f41#f41"&gt;- پى‏نوشتها &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name="f1"&gt;&lt;/a&gt;نكوهش و هشدار&lt;br /&gt;بيمارى اخلاقى، نفاق، درد هميشگى انسان‏ها و ملت‏ها بوده است و منافق خارى خليده در جان گروه‏ها و اجتماعات بشرى. زشتى اين بيمارى و اثرهاى زيانبارش در جوامع بشرى و بيش از آن در روان و جان مبتلاى به آن، منشأ نكوهش آن در قرآن و سيره معصومان‏عليه السلام شده است.&lt;br /&gt;پرداختن به نفاق و منافقان در دوازده سوره قرآنى (1) ، افزون بر سوره ويژه آنان ، مى‏تواند خطر اين خوى زشت انسانى را به ما بنماياند ؛ به‏خصوص اگر شيوه اجمال‏گويى و رازگويى قرآن را در نظر آوريم. هم از اين رو مذمت‏ها و هشدارهاى معلم قرآن (پيامبر) و مؤول آن (امام على) در اين‏باره، افزون‏تر از بسيارى عيب‏هاى اخلاقى است. اين هشدارها هم متوجه خود منافقان و انسان‏هايى است كه در معرض ابتلاى به آنند و هم خطاب به جامعه‏اى كه وجود چنين منافقانى آن را آزار مى‏دهد، و گاه از آن غافل است .&lt;br /&gt;امام على‏عليه السلام نفاق را ننگ خصلت‏هاخوانده است (2) ؛ يعنى هر خصلت زيبايى بر اثر اتصاف به آن به زشتى مى‏گرايد، و اگر مانند صداقت و خوشرويى باشد، نابود مى‏گردد. چه، خوشرويى دورو و صداقت دروغين، معنايى نداشته ننگ اخلاقى محسوب مى‏شود . امام على در نكوهش نفاق به اين بسنده نكرده، مى‏فرمايد : شر الأخلاق الكذب والنفاق (3) ؛ «بدترين خوى‏ها ، دروغگويى و دورويى است .» آن امام گرامى، دورويى و ظاهرسازى را براى انسان بسيار زشت مى‏داند (4) و فرمان به اجتناب از آن مى‏دهد: تجنبوا البخل والنفاق فهما من أذم الأخلاق (5) ؛ «از بخل و نفاق دورى كنيد كه آن دو از نكوهيده‏ترين خوى‏هايند .»&lt;br /&gt;نفاق‏پيشگى را مبغوض خداوند مى‏داند و مى‏آگاهاند: واعلموا أن الله ـ عزوجل ـ يبغض من عباده التلون (6) ؛ «بدانيد كه خداى ـ عز و جل ـ از چندرنگى بندگانش نفرت دارد .»&lt;br /&gt;ناگفته نماند كه اين تلون و چندرنگى، در دين و عقيده، بسى زشت‏تر و خطرناك‏تر است. از اين رو امام على‏عليه السلام به صراحت از آن نهى مى‏كنند: احذر التلون فى الدين (7) ؛ «از چندرنگى در دين بپرهيز.» زيرا به حتم دورويى و نفاق ، موجب تفرقه و شكاف در جامعه مى‏گردد و منافقان را از جامعه كنار مى‏زند (8) و مانع بهروزى آنان و پيروزى امت اسلامى مى‏گردد. شاهد اين ادعا جنگ احد و نيز تاريخ همه انبياى الهى و مصلحان اجتماعى است .&lt;br /&gt;&lt;a name="f2"&gt;&lt;/a&gt;نفاق در لغت و اصطلاح&lt;br /&gt;ماده «ن ، ف ، ق» در لغت عرب براى دو معناى اصلى و چند معناى فرعى به كار رفته است. دو معناى اصلى آن، يكى «تمام و فنا شدن» و ديگرى «پوشيده و پنهان داشتن» است. از معناى نخست ، استعمال‏هاى «نفقت الدابة» به معناى تمام شدن عمر چهارپا و «نفق نفقة القوم» به معناى تمام شدن زاد و توشه است. در معناى دوم، واژه‏هاى «نفق» به معناى تونل و راه زيرزمينى و «نافقاء» در برابر «قاصعاء» به معناى يكى از دو سوراخ لانه موش صحرايى به كار رفته‏اند. (9) برخى نيز احتمال داده‏اند كه اين دو معنا، به يك ديگر بازگشته، يك ريشه دارند. (10) به گفته ابن منظور در لسان العرب و فيروز آبادى در تاج العروس، عرب ماده و هيئت‏هاى گوناگون «نفق» را براى انسان به كار نمى‏برد (11) و تنها پس از كاربرد قرآنى آن ، معناى اين واژه در زبان عرب توسعه يافت . قرآن با استخدام اين لفظ براى كسى كه كفر خود را پوشيده مى‏دارد و اظهار ايمان مى‏نمايد (12) ، به يكى از وجوه پنهان روح و بيمارى‏هاى نهان انسان اشاره كرد. به گفته بسيارى از لغويان و مؤلفان غريب الحديث، اين استخدام با معناى لغوى نفاق تناسب دارد و بر اساس اين تشبيه ساخته شده است كه منافق نيز داخل «نفق» يا «نافقاء» مى‏شود تا خود را پنهان بدارد و اگر بتواند بگريزد. (13) پيامبرصلى الله عليه وآله و مسلمانان صدر اسلام با فهم همين معنا، اين واژه و مفهوم قرآنى را بر كسى تطبيق مى‏كردند كه به‏ظاهر ، ادعاى مسلمانى، و در باطن با كافران سر و سرى داشت، و در درون و نهان شكاك و مردد و گاه كافر مطلق بود و در برون مسلمان مى‏نمود . با رواج اين استعمال و كاربرد آن در ديگر مصداق‏ها، همچون انسان خيانتكار ، رياكار و كسى كه حضور و غيبتش يكى نيست ، توسعه معنايى نفاق افزون‏تر گشت؛ تا آن جا كه بر حسب نظر برخى، قابليت تقسيم به دو دسته كلى، يعنى نفاق اكبر و اصغر يافت كه ما در اين‏جا آن را نفاق سياسى و نفاق اجتماعى و يا نفاق اعتقادى در برابر نفاق عملى مى‏ناميم. توجه به اين گستره معنايى، در سير بحث و فهم احاديث و نيز در جاى خود ديدن و نهادن دستورات گوناگون دينى در برخورد با منافقان ، تأثيرى بسزا دارد .&lt;br /&gt;&lt;a name="f3"&gt;&lt;/a&gt;گونه‏هاى نفاق&lt;br /&gt;محدث بزرگ شيعه، علامه مجلسى، منافق را همچون مسلمان و مؤمن داراى گونه هاى متفاوتى مى‏داند. ايشان در معناى اسلام و ايمان به پيروى از روايات (14) ، اسلام را همان شهادتين زبانى و اقرار ظاهرى مى‏داند؛ اما ايمان را برتر و نيازمند اعتقاد قلبى و عمل خارجى دانسته، تسليم درونى را ستون اصلى خيمه ايمان مى‏شمرد. (15) منافق را نيز كسى مى داند كه اظهار اسلام مى‏كند و در باطن كافر است و اعتقاد قلبى و تسليم درونى ندارد. وى اين معنا را مشهور مى‏داند (16) و ريا و اظهار دوستى دروغين و نيكو نمودن و بد بودن و ظاهرسازى و صالح نبودن را از گونه‏هاى ديگر نفاق مى‏شمرد. (17) در جايى ديگر، نفاق نوع اول را ويژه دوران صدر اسلام، و منافقان دوره هاى متأخر و معاصر را از نوع دوم مى‏داند. (18) اين نظر، پذيرفتنى است؛ زيرا قرآن نيز منافقان را مؤمن نمى داند (19) و همان گونه كه گذشت، منافق از ديدگاه وحى ـ كه درون را به‏عيان مى‏بيند ـ كافرى بيش نيست كه در لباس اسلام درآمده است.&lt;br /&gt;در ميان اهل سنت نيز اين تلقى وجود دارد. ابن رجب حنبلى مى‏گويد : نفاق از نظر شرعى دو گونه است:&lt;br /&gt;يكى نفاق اكبر و آن اين است كه انسان به‏ظاهر خود را مؤمن به خدا و فرشتگان و كتاب‏ها و پيامبران و روز قيامت نشان دهد و در باطن مخالف همه يا بخشى از آن باشد و اين همان نفاق صدر اسلام است كه قرآن به نكوهش اهلش پرداخته و آنان را كافر دانسته و خبر از دوزخى بودنشان داده است .&lt;br /&gt;دوم نفاق اصغر يا نفاق عملى است و آن اين است كه انسان به‏ظاهر كارى كند و قصدش چيز ديگرى باشد. (20) منظور از معناى دوم، ظاهرسازى و رياكارى است؛ زيرا ريا ارائه عمل و تظاهر به عبادت و سلوك است، بدون اعتقاد درونى؛ اگرچه ممكن است رياكار به اصل خدا و معاد و نبوت، ايمان و اقرار داشته باشد . از اين رو مى‏توانيم اين نفاق را نفاق عملى ـ در مقابل نفاق اعتقادى نوع اول ـ بدانيم و چنين منافقى را از سلك مؤمنان به شمار آوريم؛ اگر چه از پايين‏ترين آنان. زيرا ايمان نيز درجات و مراتبى دارد كه در برخى از آنها، اعتقاد و تسليم قلبى محض كافى است (21) . حال اگر در معناى نخست دقيق شويم و به انگيزه‏هاى منافقان صدر اسلام ـ كه كافرانى مسلمان‏نما بودند ـ بنگريم، به اين نكته مى‏رسيم كه اظهار ايمان به خدا و رسول و قرآن تنها يك سپر سياسى براى زندگى در جامعه دينى مدينه بوده است . به عبارت ديگر ماهيت اين برخورد منافقانه ، تفاوتى با ساير نفاق‏ها و جاسوسى‏هاى سياسى در ديگر جوامع ندارد، ولى از آن‏جا كه در جامعه مدينه ، دين حاكم است و سياست و مدنيت با ايمان و ولايت آميخته است ، سياستمداران منافق همراهى سياسى ظاهرى را در اظهار ايمان و قبول پايه‏هاى دينى حكومت مى‏ديدند و گرنه همچون ساير منافقان سياست‏پيشه و جاسوسان حرفه‏اى، هيچ تمايلى به اداى فرايض دينى و اطاعت اوامر رهبرى از خود نشان نمى‏دادند . نتيجه اين كه اصل همراهى با جامعه و فرهنگ سياسى حكومت، الزام مى‏كرد كه منافقان چهره‏سازى اعتقادى و عملى كنند و پرده نفاق بر بى‏ايمانى خويش بيندازند. به حتم اين نفاق سياسى كه تا عميق‏ترين اعتقادات قلبى و درونى راه پيدا مى‏كند و در برابر برترين موجود عالم، يعنى رسول خدا مى‏ايستد، بدترين و زشت‏ترين نوع نفاق است كه متأسفانه با اسلام همزاد بوده و آثار مخرب آن در دوره حكومت و زندگى امام على‏عليه السلام بسى عيان‏تر است. (22) بدين روى برخى انواع نفاق را مراتب نفاق تعبير گفته و برحسب شدت و ضعف ناشى از متعلق و يا كسى كه با آن برخورد منافقانه مى‏شود ، تقسيم كرده‏اند .&lt;br /&gt;امام خمينى‏رحمه الله در كتاب اربعين خود مى‏فرمايد : و نيز نفاق به حسب متعلق، فساد آن فرق دارد؛ زيرا گاهى نفاق كند در دين خدا و گاهى در ملكات حسنه و فضايل اخلاق و گاهى در اعمال صالحه و مناسك الهيه و گاهى در امور عاديه و متعارفات عرفيه، و همين‏طور گاهى نفاق كند با رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله و ائمه هدى‏عليه السلام و گاهى با اوليا و علما و مؤمنين و گاهى با مسلمانان و يا ساير بندگان خدا از ملل ديگر . البته اينها كه ذكر شد در زشتى و وقاحت و قباحت فرق دارند؛ اگرچه تمام آنها در اصل خباثت و زشتى شركت دارند و شاخ و برگ يك شجره خبيثه هستند . (23) نفاق، به واقع يك صفت و ويژگى روحى ـ روانى است كه برحسب شدت و ضعف آن و مقتضيات زمان، گاه منافق را براى جلب منافع مادى و زودگذر دنيوى ، به ستايش و چاپلوسى و ابراز محبت و دوستى دروغين با خلق خدا وا مى‏دارد؛ حال آن كه دل در گرو اموال و جاه و مقام مردم نهاده است، نه ويژگى‏هاى انسانى آنها. گاه نيز به صورت برخورد منافقانه با پيامبر و اعتقادات اصلى دين ظهور مى‏كند، و گاه براى جاى گرفتن در صف مؤمنان به رياكارى و تظاهر و اعمال و عبادات است، و حتى در مرتبه شديد آن، به صورت امر به عبادت و دعوت به طاعت رخ مى‏نمايد كه امام على آن را شديدترين نوع نفاق خوانده است (24) . توجه به دو گونه اصلى نفاق ، يعنى نفاق اعتقادى ـ سياسى و اخلاقى ـ اجتماعى ، شدت و ضعف تحذيرها و هشدارها را توجيه مى‏كند .&lt;br /&gt;&lt;a name="f4"&gt;&lt;/a&gt;ويژگى‏هاى منافقان&lt;br /&gt;اگرچه ويژگى‏هاى منافقان نيز برحسب گونه‏هاى آنان قابل تقسيم است، ويژگى‏هاى مشترك نيز دارند. مبناى تقسيم و جداسازى ويژگى‏ها مناسبت هر ويژگى و فراوانى آن در گروهى از منافقان است .&lt;br /&gt;.1 ويژگى‏هاى منافقان اعتقادى ـ سياسى&lt;br /&gt;&lt;a name="f5"&gt;&lt;/a&gt;1ـ.1 شك و ترديد&lt;br /&gt;مهم‏ترين ويژگى اين نوع از منافقان، شك و ترديد درونى و قلبى آنان است . چنين انسانى چون نتوانسته است به علم و يقين نايل آيد و خود را از نظر فكرى و روحى قانع سازد، در وادى حيرت و ترديد باقى مى‏ماند (25) . او به تصور اين كه ديگران را فريفته است، خود را فريب داده است. (26) بر اين اساس حضرت على‏عليه السلام به پيروى از قرآن مى‏فرمايد : المنافق مكور مضر مرتاب؛ (27) «منافق، نيرنگباز و و زيانبار و مردد است.» در كلامى ديگر، اين ويژگى را ميان همه منافقان، مشترك مى‏داند: كل منافق مريب. (28)&lt;br /&gt;&lt;a name="f6"&gt;&lt;/a&gt;1ـ.2 عبرت‏نگرفتن&lt;br /&gt;لازمه حركت انديشمندانه انسان، عبور از وادى شك است كه يقين بسيط را به يقين مركب و عميق‏تر مبدل مى‏سازد . اما عبور از اين وادى ، شوق و انگيزه و حق مدارى مى‏خواهد كه منافق از همه اينها محروم است . منافق خود نمى‏خواهد و نمى‏طلبد و نمى‏پذيرد و از اين رو در شك مى‏ماند . منافق نه درست مى‏نگرد تا عبرت بگيرد و نه درست مى‏انديشد . هرگاه چرخ گردون او را بركشد، به جاى بهره‏گيرى از فرصت مغتنم، سر به طغيان مى‏گذارد ، و هرگاه گرفتارى‏ها و بلايا بدو روى آورند، به جاى تنبه و هوشيارى، زبان به شكوه و ناله مى‏گشايد . ... منافق چون بنگرد ، سرگرم و سر به هوا است و چون سكوت كند ، با غفلت و بى‏خبرى است و چون سخن بگويد ، لغو و بيهوده بگويد و چون بى‏نياز شود ، سركشى كند و چون به‏سختى افتد ، زبونى نمايد . زود ناخشنود و دير خشنودى مى‏شود ، [نعمت‏] اندك او را بر خدا خشمناك كند، و فراوانش خشنودش نسازد . نيت شر بسيار دارد و برخى را جامه عمل مى‏پوشاند و بر آنچه نتوانسته افسوس مى‏خورد كه چرا نكرده است؟! (29) اگر اين سخن را با توصيف مؤمن و شيوه و ويژگى‏هاى او مقايسه كنيم ـ كه «چون بنگرد عبرت گيرد و چون سكوت كند بينديشد و چون سخن گويد ذكر گويد و چون بى‏نياز شود شكر كند و چون به سختى افتد ، بشكيبد ؛ زودخشنود و ديرخشم است»ـ به‏آسانى فهميده مى‏شود كه عبرت نگرفتن و نينديشيدن و ياوه بافتن ، چگونه بر دورى منافق از مسير تكامل مى‏افزايد و او را در وادى حيرت و سرگردانى باقى مى‏گذارد . آرى پرگويى و بيهوده‏بافى، فرصتى به ذكر و تفكر نمى‏دهد و ميل به شرارت و طغيان ، آرامش روحى منافق را سلب مى‏كند، و اگر بر اين همه، ناخشنودى و ناخرسندى او را از هستى و خداوندگار هستى بيفزاييم، چه مجالى براى عبرت و هدايت، براى او باقى مى‏ماند؟&lt;br /&gt;&lt;a name="f7"&gt;&lt;/a&gt;1ـ.3 علم بى‏عمل&lt;br /&gt;منافق حتى اگر خود را به زيور دانش بيارايد و اندوخته‏اى فراچنگ آورد و در شمار فرهيختگان نيز درآيد، باز در تنگناى خودساخته‏اش گرفتار است و بى‏آن‏كه به هدف نزديك گردد ، بار خود را سنگين‏تر ساخته است ؛ زيرا او جايگاه علم و دانش را نشناخته است و به جاى آن كه با نور علم ، درون خويش را روشن سازد، تنها زبان خود را به معدودى الفاظ و اصطلاحات گشوده است . او در زبان و گفتار ، عالم مى‏نمايد و در عمل و كردار ، جاهل است؛ داناى زبانى و نادان رفتارى . امام همام ، على‏عليه السلام مى‏فرمايد : علم المنافق في لسانه ، علم المؤمن في عمله؛ (30) «دانش منافق در زبان او است ؛ دانش مؤمن در كردارش.»&lt;br /&gt;در حقيقت ، آنچه منافق دارد چيزى جز پوسته علم و نمايشى از آن نيست ؛ زيرا اگر علم او حقيقى و واقعى بود ، از ايمان جدا نبود، كه به گفته والاى همو : الإيمان والعلم أخوان توأمان ، ورفيقان لا يفترقان (31) ؛ «ايمان و علم ، برادران همزادند و دو رفيق‏اند كه از هم جدا نمى‏شوند.»&lt;br /&gt;بنابراين، از آن‏جا كه منافق دانا از ايمان تهى است ، به قاعده ملازمه ، دانشى نيز ندارد . (32)&lt;br /&gt;&lt;a name="f8"&gt;&lt;/a&gt;1ـ.4 پارسايى دروغين&lt;br /&gt;همان گونه كه منافق ، تنها از علم ، اصطلاحات و پوسته آن را فرا گرفته و آن را تنها به زبان مى‏آورد، ورع و تقواى او نيز در مرحله ادعا و حرف مى‏ايستد و به جوارح و جوانح و عملش سرايت نمى‏كند . به گفته شيواى امام على‏عليه السلام «پارسايى منافق ، جز در زبان او نموار نمى‏شود.» (33) حال آن‏كه ورع مؤمن در عملش آشكار است. (34) وقتى ورع ، برخاسته از دين، و تابعى از آن باشد، روشن است كه منافق دين ندارد . امام به اين نكته هم تصريح كرده است : ورع الرجل على قدر دينه؛ (35) «ورع مرد به اندازه دين او است .»&lt;br /&gt;&lt;a name="f9"&gt;&lt;/a&gt;1ـ.5 دنيا طلبى&lt;br /&gt;دنياطلبى با چهره‏ها و نمودهاى گوناگون، همواره و همه‏جا آفت دين و ديندارى است . اين معنا آن‏چنان مسلم و مبرهن است كه نيازى به استدلال ندارد و شواهد و آيات و روايات چنان فراوانند كه انتخاب يكى از ميان آن همه، دشوار مى‏نمايد؛ (36) اما آنچه به بحث منافق و ويژگى او مربوط است ، دنياطلبى به بهانه امور اخروى است كه زشت‏ترين و زيانبارترين و خطرناك‏ترين گونه دنياطلبى است.&lt;br /&gt;مولاى متقيان از اين خصلت منافقان خبر داده و ما را از درغلتيدن به دام آن برحذر داشته است : كار آخرت را وسيله دنياطلبى، و دنياى زودگذر را بر آخرت ترجيح مده كه اين ، خصلت منافقان و خوى بى‏دينان است . (37) اين دسته از منافقان، از آن رو كه دين را به بازى مى‏گيرند، و گروهى را فاسد و گروهى را به دين و ديندارى بدبين مى‏كنند از بقيه زيانبارترند . اين گرگان در لباس ميش كه زبان‏هايى شيرين‏تر از عسل و دل‏هايى تلخ‏تر از گياه حنظل دارند، به خيال خدعه و نيرنگ با خدا و خلق خدا ، براى دنيا در دين تفقه مى‏كنند و براى عمل نكردن مى‏آموزند و سخن از آخرت را وسيله‏اى براى رسيدن به دنيا مى‏كنند، و از اين رو ديرتر از منافقان ديگر كشف و رسوا مى‏شوند و از پس سال‏ها مراقبت دائمى و دقت كافى ، از پرده برون مى‏افتند . نگرانى امام‏عليه السلام نيز به همين رو بود كه فرمود:&lt;br /&gt;إن أخوف ما أخاف عليكم إذا تفقه لغير الدين وتعلم لغير العمل وطلبت الدنيا بعمل الآخرة؛ (38) «ترسناك‏ترين چيزى كه بر شما مى‏ترسم ، آن است كه براى غير دين تفقه شود و براى جز عمل آموخته گردد و دنيا با عمل آخرت طلب شود .»&lt;br /&gt;على‏عليه السلام خود به شرارت اين دسته از عالمان مبتلا بود و طعم تلخ فريبكارى آنان و فريب‏خوردن جاهلان را چشيده بود و از اين درد جانكاه مى‏ناليد: دو انسان دنيايى پشتم را شكستند: انسانى به‏زبان دانا و به‏عمل فاسق، و انسانى‏نابخرد ولى عابد. آن يك با زبان‏آورى از رسيدن به فسقش جلو مى‏گيرد و اين يك با عبادت خود از جهلش. پس، از فاسق عالم و جاهل عابد بپرهيزيد كه اين دو، هر مفتونى را فتنه‏اند و من خود از پيامبر خدا شنيدم كه مى‏گفت: اى على،هلاكت امت من به دست هر منافق زبان آور است. (39)&lt;br /&gt;&lt;a name="f10"&gt;&lt;/a&gt;1ـ .6 نگه نداشتن زبان&lt;br /&gt;زبان با همه كوچكى‏اش، معيار ارزش انسان، اين موجود پيچيده هستى است. به فرموده امام على‏عليه السلام انسان بدون آن، مجسمه‏اى و يا جنبنده‏اى بيش نيست (40) و در كنار عقل و خرد ، جوهره انسان را شكل مى‏دهد (41) و وسيله سنجش انسان و خرد او است. (42) از اين رو سنگينى آن ، وزن انسان را افزون مى‏كند و سبكى آن از قدر و منزلتش مى‏كاهد . لغزش زبان ، لغزش انسان است و زيبايى آن ، زيبايى گوينده. اين تأثير عميق و نقش مهم زبان، است كه موجب صدور فرمان‏هاى شديد و فراگيرى از ائمه دين‏عليه السلام در مورد حفظ و حتى حبس زبان شده است. (43) پيشوايان دين از ما خواسته‏اند كه زبان را نيز چونان بقيه اعضا، به فرمان عقل دين خود درآوريم و پيش از هر كار انديشه كنيم و جلوتر از هرعضو ، مغر را قرار دهيم كه اگر چنين كنيم عقل را بها داده، دين خود را حفظ كرده‏ايم؛ و گرنه بر اساس آنچه از امام على نقل شده است به جرگه سفها پيوسته، در ميان منافقان جاى مى‏گيريم . زبان مؤمن در پشت قلب او است و قلب منافق در پشت زبانش؛ زيرا مؤمن هرگاه اراده سخن كند در درون بدان مى‏انديشد ، پس اگر نيكو باشد ، آشكارش مى‏كند و اگر بد باشد ، پوشيده‏اش مى‏دارد. و[لى‏] بى‏گمان منافق هرچه بر زبانش بيايد مى‏گويد؛ بى‏آن‏كه بداند چه به سود او است و چه به زيانش . (44)&lt;br /&gt;&lt;a name="f11"&gt;&lt;/a&gt;.2 ويژگى‏هاى منافقان اجتماعى ـ اخلاقى&lt;br /&gt;همان گونه كه پيش‏تر گفته شد، ويژگى‏هاى منافقان را بى‏آن‏كه آهنگ تمايز كامل و خط كشى هندسى داشته باشيم، به حسب افراد، تقسيم كرديم. در اين‏جا خاطرنشان مى‏كنيم كه شخصيت پيچيده انسان، امكان تفكيك كامل و روشن صفات در هم فرو رفته او را نمى‏دهد. از اين رو تنها ملاك تقسيم ويژگى‏ها و اختصاص هردسته به تعدادى از آنها، شيوع و فراوانى بيش‏تر آن در هر دسته است .&lt;br /&gt;اينك از منافقانى سخن خواهيم گفت كه شك و ترديد آنان نه در اعتقادات ظاهرى كه در توحيد واقعى است و از اين رو در معاشرت‏ها و رفتارهاى اخلاقى ـ اجتماعى خود، به شرك خفى و ريا گرفتار آمده‏اند.&lt;br /&gt;&lt;a name="f12"&gt;&lt;&gt;2ـ.1 آراستگى دروغين &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;انسان منافق، تنها در انديشه حفظ خويش و نشان دادن چهره‏اى مقبول از خود است . او بايد چنين باشد؛ زيرا در صورت كشف باطن و حقيقت او ، نه كسى با او دوستى مى‏كند و نه محبت كسى را جلب مى‏كند . او بايد چنان ظاهر را بيارايد و خود را آراسته به سجاياى اخلاقى نشان دهد كه ديده‏ها از ظاهر او به باطنش نپردازند. از آن رو او به‏دروغ و نيرنگ متوسل مى‏شود تا زيورهاى بدلى بر روح خود بياويزد و به جاى پيراستن جان، عيان را بيارايد. سخن امام على‏عليه السلام در همين باب است : بالكذب يتزين اهل النفاق؛ (45) «منافقان به دروغ ، خود را مى‏آرايند .» و المنافق قوله جميل و فعله الداء الدخيل؛ (46) «منافق ، گفتارش زيبا و كردارش بيمارى درون است .» منافق زيبا مى‏نمايد و زيبا مى‏گويد تا بيمارى درونى خويش را بپوشاند و هدف خود را مخفى نگاه دارد، و تا آن‏جا كه بتواند در دل‏ها نفوذ كند و انسان‏ها را بفريبد و به كام خود برسد . زيبا و شيوا سخن گفتن در همه جامعه‏ها و براى همه انسان‏ها جذاب بوده و شگرد هميشگى رهبران و افراد سودجو است . اين ويژگى، شباهت بسيارى به خصلت ديگر منافقان، يعنى چاپلوسى و تملق دارد.&lt;br /&gt;&lt;a name="f13"&gt;&lt;&gt;2ـ.2 چاپلوسى &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;منافقان در روابط اجتماعى خود بدون آن كه به ضوابط اخلاقى پايبند باشند و تنها براى كسب منفعت آنى و زودگذر دنيايى، خود را به قطب‏هاى قدرت در جامعه نزديك مى‏كنند و با به كار بستن شيوه‏هاى غير اخلاقى ـ از دروغ و ريا گرفته تا تملق و ثنا خود را در دل صاحبان مال و مقام جاى مى‏دهند . اينان كه راه نفوذ در ديگر انسان‏ها را آموخته و نقطه ضعف و قوت هركسى را پيدا كرده‏اند، با ستايش‏ها و تملق نابجا ، دامى پنهان مى‏گسترند و شكار خود را صيد مى‏كنند . با گستاخى و بى‏شرمى داد سخن مى‏دهند، و ناكرده را كرده و ناگفته را گفته جلوه مى‏دهند و خود و ممدوح خود را به شقاوت مى‏اندازند. امام على‏عليه السلام اين ويژگى تركيبى منافق را چنين بيان كرده است : «منافق، بى‏شرم، كودن ، چاپلوس و تيره‏بخت است .» (47) گفتنى است كه سركرده منافقان مدينه، عبدالله بن ابى سلول نيز با همين شيوه قصد اغفال على را ـ به خيال خود ـ مى‏كند؛ اما با كلام كوبنده حضرت روبه‏رو مى‏گردد «اى عبد الله ، تقوا پيشه كن نه نفاق كه منافق بدترين آفريده خدا است.» (48) شايد حديث ديگر امام‏عليه السلام نيز ناظر به همين ويژگى باشد؛ آن جا كه مى‏فرمايد : المنافق لسانه يسر وقلبه يضر؛ (49) «زبان منافق شادمان مى‏كند و دلش زيان مى‏رساند .» در حديث ديگرى كه نفس اماره را به منافق تشبيه كرده است ، وجه شبه آن دو را تملق نام مى‏برد. (50)&lt;br /&gt;&lt;a name="f14"&gt;&lt;/a&gt;2ـ.3 چندرنگى&lt;br /&gt;از آن‏جا كه منافق در زندگى و اعتقادات خود، مردد و مذبذب است و وابستگى عقيدتى به هيچ مكتبى ندارد ، در زندگى روزمره و معاشرت اجتماعى خود نيز ثابت و استوار نيست و همواره به رنگ‏هاى محيط، گروه، دوستان و آشنايان درمى‏آيد . اگر روزى ، توانگرى و گشاده‏دستى و خرج و انفاق در راه و كار مخصوصى ، رواج يابد ، او را از توانگران و سخاوتمندان مى‏بينم و اگر روزگارى ، درويشى و صوفيگرى سكه رايج بازار فخر فروشان گردد ، او را با كشكول گدايى مشاهده مى‏كنيم . اين تلون و رنگ به رنگى به منافق امكان زيستن و ايمنى مى‏دهد ؛ زيرا شناخته نمى‏شود و همرنگى با محيط ، او را يكى از اجزاى حقيقى و درست كار پيرامونش نشان مى‏دهد . او به‏واقع بى‏رنگ و بى‏چهره است و هرلحظه و هرجا به مقتضاى حال رنگ عوض مى‏كند. نه عقد قلبى دارد كه بر آن بايستد و نه جوهره‏اى كه با رنگ خود نمايان شود. منافق با اين كار از دنياى خود محافظت مى‏كند؛ چهره ساختگى‏اش را پوششى براى درون نازيبايش مى‏سازد؛ اظهار خير مى‏كند، اما در باطن جز شر و زشتى ندارد. (51) برخلاف شخص تقيه‏كننده كه باطنى نيكو و سيرتى زيبا دارد، اما در تنگناى زمانه و فشار روزگار، خود را بد سرشت و زشت نشان مى‏دهد تا در نهان دين خود را حفظ كند. منافق با جماعت، همرنگ است و اگر بميرد ، بر خاكستر و يا خاك كردنش ميان هندو و مسلمان نزاع درمى‏گيرد . هيچ كس او را دشمن خود نمى‏پندارد و او نيز دشمنى‏اش را بروز نمى‏دهد. او مبنايى براى رعايت امور اخلاقى ندارد و به فرموده امام على : عادة المنافقين تهزيع الأخلاق؛ (52) «به تغيير همواره خلق و خوى خود، عادت كرده است.»&lt;br /&gt;&lt;a name="f15"&gt;&lt;/a&gt;2ـ.4 آسان‏گيرى بر خود و سخت‏گيرى بر مردم&lt;br /&gt;اگرچه منافق با چاپلوسى و زبان‏بازى ، خود را نزديك و صميمى نشان مى‏دهد و ادعاى محبت و علاقه دارد، در درون نه دوستدار است ، نه عيب‏پوش؛ بلكه كوچك‏ترين عيب‏ها را ديده و براى وقتى مناسب، ذخيره كرده است . او تنها با زبان به مردم احترام مى‏گزارد و به تحسين و تكريم ظاهرى آنها مى‏پردازد؛ اما در پس اين ظاهرسازى، مردم را نادان و حتى سفيه مى‏داند (53) ، و در عوض خود را صالح و مصلح و بى‏عيب و نقص مى‏بيند . امام على‏عليه السلام در همين باره مى‏فرمايد : المنافق لنفسه مداهن وعلى الناس طاعن؛ (54) «منافق نسبت به خود مسامحه روا مى‏دارد و بر مردم خرده مى‏گيرد.»&lt;br /&gt;&lt;a name="f16"&gt;&lt;/a&gt;ويژگى عملكرد منافقان&lt;br /&gt;امام همام ، على بن ابى‏طالب‏عليه السلام در خطبه مشهور خود كه بسيارى از ويژگى‏هاى منافقان را آشكار مى‏كند، بيش‏تر به نوع عملكرد و شيوه‏هاى كارى آنان نظر دارد. امام در اين خطبه ، روانكاوى ژرف منافقان را با نحوه عملكرد آنان در اجتماع ، به هم مى‏آميزد و چنان شخصيت آنان را ترسيم مى‏كند كه مى‏توان از آن، الگوى روانشناسى منافقان را رسم كرد: شما را از منافقان برحذر مى‏دارم؛ زيرا آنان مردمانى گمراهند و گمراه كننده. خود لغزيده‏اند و ديگران را مى‏لغزانند. به رنگ‏هاى گوناگون و حالت‏هاى مختلف درمى‏آيند . با هر وسيله و از هر طريقى آهنگ [فريب و گمراهى‏] شما مى‏كنند و در هر كمين‏گاهى به كمين شما مى‏نشينند.&lt;br /&gt;دل‏هايشان بيمار است و ظاهرشان آراسته و پاك. مخفيانه عمل مى‏كنند و چون خزنده‏اى زهرناك آهسته مى‏خزند و بى‏خبر زهر خود را مى‏ريزند. شرح و بيانشان دارو است و گفتارشان شفا؛ اما كردارشان درد بى‏درمان. به رفاه و آسايش مردم حسادت مى‏ورزند و به آتش بلا و گرفتارى دامن مى‏زنند و نوميد مى‏كنند. در هر راهى، به خاك هلاكت افكنده‏اى و براى نفوذ در هر دلى، وسيله‏اى، و براى هر غم و اندوهى، اشك‏هايى [دروغين‏] دارند. به هم مدح و ستايش وام مى‏دهند و از يك‏ديگر انتظار پاداش [و ستايش متقابل‏] دارند. اگر چيزى بخواهند، پافشارى مى‏كنند و اگر سرزنش كنند پرده‏درى مى‏نمايند و اگر داورى كنند زياده‏روى مى‏كنند . در مقابل هر حقى باطلى در بغل دارند و در برابر هر راستى، خميده‏اى و براى هر زنده‏اى، قاتلى و براى هر درى، كليدى و براى هر شبى، چراغى. چشم نداشتن و بى‏نيازى را دستاويز طمع قرار مى‏دهند، تا از اين راه بازار خود را گرم كنند و كالاهايشان را تبليغ نمايند . مى‏گويند و شبهه مى‏پراكنند. وصف مى‏كنند و حقيقت را وارونه جلوه مى‏دهند. راه [ورود به مسير باطل‏] را آسان مى‏كنند و تنگه [آن را] كج و دشوار رو مى‏سازند [تا افراد به‏آسانى به باطل در آيند و در پيچ و خم آن سرگردان و بيرون شدنشان دشوار شود.] اينان دار و دسته شيطان و زبانه‏هاى انبوه آتشند. «آنان گروه شيطانند و بدانيد كه گروه شيطان همان زيانكارانند . (55) » (56) منافق گاه قدمى پيش مى‏گذارد و نه تنها خود را مؤمن كه دانشمند متعهد و دوستدار نشر و پخش دانش و دين مى‏نمايد و با جعل حديث و نقل آن، در متدينان و حتى در دين رخنه مى‏كند . اين گروه در دوره گرايش مسلمانان به حديث، بيش‏ترين سوء استفاده‏ها را كردند؛ تا جايى كه محدثان درست‏انديش، به نقد و تصفيه روايات همت گماردند. سليم بن قيس از نخستين كسانى است كه به وجود اين شگرد منافقانه و احاديث مخالف و ساختگى پى برد و براى حل آن، به خدمت امام على‏عليه السلام رسيد. امام در كلامى مفصل او را از دسيسه منافقان آگاه كرد و با تقسيم محدثان به چهار گروه، منافقان را گروه نخست آنان شمرد: حديث از چهار دسته ـ كه پنجمى ندارد ـ به تو مى‏رسد: مرد منافقى كه اظهار ايمان مى‏كند و خود را مسلمان نشان مى‏دهد و هيچ ابايى از دروغ‏بستن بر پيامبر خداصلى الله عليه وآله ندارد و آن را گناه نمى‏داند و اگر مردم مى‏دانستند كه او منافق و دروغگو است، از او نمى‏پذيرفتند و تصديقش نمى‏كردند. ولى او را از صحابه حضرت رسول مى‏پندارند و مى‏گويند او پيامبرصلى الله عليه وآله را ديده و از او شنيده است. مردم از او حديث مى‏گيرند و به حال او آگاه نيستند. در حالى كه خداوند از منافقان خبر داده و آنان را توصيف كرده و فرموده است : «هنگامى كه آنان را مى‏بينى، از شمايلشان خشنود مى‏شوى و چون سخن گويند، به گفتارشان، گوش مى‏دهى.» (57) اين منافقان پس از پيامبر باقى ماندند و با دروغ و تزوير و تهمت، به زمامداران گمراه و دعوت‏كنندگان به آتش ،نزديك شدند و آنان نيز ولايت كارها را به آنان سپردند و برگرده مردمان سوارشان كردند، و با كمك آنان دنيا را خوردند. مردم با پادشاهان و دنيا هستند؛ مگر كسى كه خداوند او را حفظ كند. (58)&lt;br /&gt;&lt;a name="f17"&gt;&lt;/a&gt;راه‏هاى شناخت نفاق و منافقان&lt;br /&gt;بخش پيشين، بيان ويژگى‏هاى منافقان را بر عهده داشت و شناخت ويژگى‏ها، خود به شناسايى دارنده آنها كمك مى‏كند؛ به شرط آن كه ظاهر شود و از پرده برون افتد . در اين فصل به ويژگى‏ها و نشانه‏هاى آشكار منافقان مى‏پردازيم ؛ علامت‏هايى كه هر يك از آنها مى‏تواند حقيقت درونى انسان‏هاى مؤمن‏نما و كفرگرا را به ما بنماياند .&lt;br /&gt;&lt;a name="f18"&gt;&lt;/a&gt;.1 لحن گفتار&lt;br /&gt;نخستين راه شناخت منافقان، دقت در سخنان ايشان است ؛ يعنى همان خصيصه زبان‏آورى كه بزرگ‏ترين پوشش و پناه منافق است . چه، هر سلاحى كه بسيار به كار گرفته شود ، طرز كارش معلوم و اسرارش آشكار خواهد شد و سرانجام در آن‏جا كه سلاح از كار مى‏افتد و يا خطا مى‏كند ، راه رخنه به درون آن كشف مى‏شود .&lt;br /&gt;امام على‏عليه السلام در ارائه اين راه نقشى ممتاز دارد و افزون بر ارائه، مستند قرآنى آن را نيز نشان داده است: خداوند چهار چيز را در كتابش تصديق كرده است... مرد در زير زبانش نهفته است ؛ چون سخن بگويد ، آشكار شود . پس خداوند متعال نازل فرمود : «و بى‏گمان آنان را از لحن گفتارشان مى‏شناسى (59) .» (60) منافق هر چند خوددار و راز نگه دار باشد، سرانجام بر اثر فشارهاى درونى، راز خود را بيرون مى‏افكند و با نيش و كنايه‏هايش خود را افشا مى‏كند. او مى‏كوشد با تعبيرات موذيانه هم آزار برساند و هم موضع مخالف خود را پنهان كند؛ غافل از آن كه نيتش از سخنش هويدا است و مصداق اين قاعده كلى است كه: ما أضمر أحد شيئا الا ظهر فى فلتات لسانه؛ (61) «هيچ كس چيزى را پنهان نكرد، مگر آن كه در لغزش‏هاى زبانش و خطوط چهره‏اش پديدار شد.»&lt;br /&gt;امام على‏عليه السلام در سخن بلند ديگرى بر اين راهكار صحه مى‏گذارد: على لسان المؤمن نور يسطع وعلى لسان المنافق شيطان ينطق؛ (62) «بر زبان مؤمن نورى است كه مى‏درخشد و بر زبان منافق، شيطانى است كه سخن مى‏گويد .» شايد گفته شود كه اين راهكار، ارجاع به يك معيار مشخص و معين نيست و نمى‏توان آن را تحت ضابطه و قاعده درآورد ؛ زيرا حواس ما به درك «لحن القول» ، «نور ساطع» و «شيطان ناطق» راهى ندارند و ممكن است در تشخيص به خطا رويم و يكى را به جاى ديگرى بگيريم .&lt;br /&gt;پاسخ اجمالى اين است كه ابزارهاى شناخت متعددند و دل يكى از آنها است . معرفت شهودى و فطرى قلب زمينه خطاب نبوى و تعليم محمدى را فراهم مى‏آورد: استفت قلبك وان أفتوك الناس؛ (63) «از دلت بپرس؛ اگر چه مردم بر[خلاف‏] آن فتوايت دهند .» امام على‏عليه السلام در دعاى شعبانيه مى‏فرمايد : و أنر أبصار قلوبنا بضياء نظرها إليك حتى تخرق أبصار القلوب حجب النور؛ «ديده دل‏هايمان را با نور نظرش به تو ، روشنى بخش تا ديده دل حجاب‏هاى نور را نيز بدرد.» (64) اين معنا كه دل مانند سر، دو چشم و دو گوش دارد، از ديدگاه روايات مسلم است؛ (65) اما گردش و چرخش شيطان‏ها در پيرامون دل آدمى، او را از اين طريق شهود و نظر به ملكوت محروم مى‏كند. (66) به مدد اين وسيله و راهكار، مى‏توان از عملكرد منافقان در زمينه تحريف معارف دينى و دخالت در فرهنگ مذهبى جلو گرفت و مهم‏ترين اثر تخريبى آنان را مانع شد . از اين رو حضرت براى شناسايى حديث‏هايى كه به وسيله منافقان، ساخته و پرداخته مى‏شد، به همين طريقه اشاره كرده، مى‏فرمايند : «بر هرحقى ، حقيقتى و بر هر صوابى نورى است؛ پس موافق كتاب را بگيريد و مخالفش را واگذاريد.» (67) دستيابى به اين تشخيص و مجهز شدن به اين سلاح، به جامعه امكان مى‏دهد تا منافقان خرد و كلان را بشناسد و از ميان خود براند . اين طريقه و نشانه، گرچه تنها راه شناخت منافقان نيست، مهم‏ترين آنها است. از اين رو امام على‏عليه السلام آن را بر ديگر نشانه‏هاى منافق مقدم داشته و فرموده است :&lt;br /&gt;للمنافق ثلاث علامات : يخالف لسانه قلبه وقوله فعله وسريرته علانيته؛ (68) «منافق را سه نشانه است : زبانش با دلش، گفتارش با كردارش، و درونش با نمودش، يكسان نيست .»&lt;br /&gt;&lt;a name="f19"&gt;&lt;/a&gt;.2 نحوه رفتار&lt;br /&gt;2ـ.1 خمودى و ناسپاسى&lt;br /&gt;ديگر علامت آشكار منافق كه پيوستگى كاملى با حقيقت او دارد، چگونگى رفتار وى با ديگران است. منافق برخلاف مؤمن كه با صلابت و اطمينان به صحنه عمل مى‏آيد و كارى متقن و شايسته ارائه مى‏دهد ، شكاكانه و مردد وارد عمل مى‏شود. امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد : «بى‏گمان يقين مؤمن در كردارش و شك منافق در رفتارش ديده مى‏شود .» (69) منافق به فرجام كارش و نتيجه عملش اميدى و يقينى ندارد و از اين رو تنها براى نشان دادن همراهى ظاهرى و موافقت دروغين، با كسالت به نماز و بى جسارت به جهاد درمى‏آيد . او اعتقاد چندانى به خداوند هستى ندارد تا به او عشق بورزد و عاشقانه به كار پردازد . او نه خدايى مى‏شناسد و نه بهشتى و نه نعمتى . خود را مديون كسى نمى‏داند تا سپاسش بگزارد و احسانى نمى‏بيند تا شكرش به‏جا آرد و اگر هم سپاسى بگزارد، از زبانش تجاوز نمى‏كند و به عمل نمى‏رسد. چه ، شكر حقيقى جز عرفان قلبى و شناخت باطنى نعمت و بهره‏گيرى از آن در راه اطاعت و رضايت خدا نيست (70) . منافق بر اثر شك در موجد نعمت‏ها و نديدن وظيفه عبوديت براى خود از اينها محروم است . چه زيبا امام على‏عليه السلام تفاوت شكر منافق و مؤمن را بيان فرموده است :&lt;br /&gt;شكر المؤمن يظهر في عمله ، شكر المنافق لا يتجاوز لسانه (71) ؛ «سپاسگزارى مؤمن در عملش نمايان مى‏گردد و شكر منافق از زبانش در نمى‏گذرد .»&lt;br /&gt;اين‏جا است كه تأثير اعتقاد در عمل ظاهر مى‏شود و شك، موجب كسالت و خمودى مى‏گردد و احساس سپاس و تلاش را نابود مى‏كند و موجب سرزدن چنان اعمال زشت و نادرستى مى‏شود كه انكار قلبى او را آشكار مى‏كند و او را در رديف كافران قرار مى‏دهد. از اين رو امام على‏عليه السلام پديدار شدن اعمال خبيث كافران و منافقان را راهى برا ى شناسايى آنان مى‏داند (72) .&lt;br /&gt;&lt;a name="f21"&gt;&lt;/a&gt;2ـ.2 تكلف ورزيدن&lt;br /&gt;مؤمن فقط از خدا بيم دارد و به همو اميد مى‏ورزد . نه طمعى به كسى و نه ترسى از شخصى دارد. از اين رو اعمال خود را تنها با يك معيار مى‏سنجد و آن رضايت خدا است . نه قضاوت كسى جز خدا برايش اهميتى دارد و نه به تأثير ديگر چيزها معتقد است. او به فكر خشنود كردن همگان نيست تا براى خريدن محبت همه، بهايى سنگين را بپردازد و از اين رو تكلفى ندارد. منافق عكس اين است . او به‏زحمت و دشوارى ، خود را آن‏گونه كه نيست مى‏نمايد و آنچه ندارد نشان مى‏دهد و تا آن‏جا تصنعى و متكلفانه رفتار مى‏كند كه خوى و منش وى شود .&lt;br /&gt;امام على‏عليه السلام به اين رفتار منافق اشاره كرده‏اند:&lt;br /&gt;«تكلف از اخلاق منافقان است . (73) » ديگر احاديث وارده در معناى تكلف نيز با اين معنا همسو است. امام صادق نفاق را اساس تكلف مى‏داند (74) و رسول خداصلى الله عليه وآله تملق و غيبت و شماتت مصيبت زده (75) را از نشانه‏هاى متكلف مى‏داند (76) كه هر سه در منافق به چشم مى‏خورد. 2ـ.3 موافقت ظاهرى&lt;br /&gt;گذشت كه منافق به دنبال دنياى خود است؛ از اين رو نه خود را مسئول مى‏داند و نه به سرنوشت ديگران مى‏انديشد. او در پى آن است كه كسى از او نرنجد و به منافع دنيايى‏اش لطمه‏اى نزند و برايش اهميتى ندارد كه اظهار نظرش به زيان دين و دنياى چه كسى مى‏انجامد از اين رو به جلب موافقت همه مى‏پردازد و براى چنين مقصودى خود را رياكارانه با هركس و هرگروهى ، موافق جلوه مى‏دهد و همراهى ظاهرى و نمايشى مى‏كند . با كسى نزاع نمى‏كند و نغمه مخالفت در هيچ مسئله‏اى از او شنيده نمى‏شود . امام على‏عليه السلام به اين نكته اشاره كرده و فرموده است: كثرة الوفاق نفاق؛ (77) «موافقت فراوان [نشانه‏] نفاق است .»&lt;br /&gt;&lt;a name="f22"&gt;&lt;/a&gt;2ـ.4 غيبت كردن&lt;br /&gt;غيبت، كوشش انسان ناتوان براى سرپوش گذاشتن بر عقده‏هاى درونى خويش است. (78) انسان ضعيف با درك عجز خود از ضربه زدن به كسى و جلو گرفتن كارى ، به پشت صحنه مى‏رود و با بيرون ريختن شكوه‏هاى درون به بدگويى و افشاى اسرار ديگران مى‏پردازد . منافق نيز كه ذليل و حقير است، در پيش رو به تعريف و تمجيد و تملق مى‏پردازد و در پشت سر به بدگويى و غيبت. از اين رو حضرت على‏عليه السلام غيبت كردن را علامت نفاق دانسته‏اند (79) ؛ نشانه‏اى كه بر دروغ بودن بسيارى از دوستى‏ها و ابراز محبت‏هاى ظاهرى گواهى مى‏دهد .&lt;br /&gt;&lt;a name="f23"&gt;&lt;/a&gt;2ـ .5 خيانت ورزيدن&lt;br /&gt;انسانى كه به ورطه نفاق و دو رويى مى‏غلتد و به جاى اتكال بر دوستان واقعى، چشم اميد به خارج از قدرت و حكومت خودى مى‏بندد و براى روز مباداى خيالى خويش ، دستاويزى در آن سوى مرزهاى عقيدتى ، جغرافيايى و سياسى مى‏جويد و شفيع و واسطه‏اى دست و پا مى‏كند ، سرانجام به خيانت مى‏افتد . او براى جلب محبت و حمايت دوستان خيالى‏اش ، اسرارى را از جبهه خودى به دشمن گزارش مى‏كند و همچون حاطب بن ابى بلتعه مرتكب خيانت مى‏گردد . (80) همه ستون پنجم‏ها و جاسوس‏هاى نظامى و غير نظامى از اين آبشخور مى‏نوشند و دشمنان يك ملت و كشور، از چنين منافقانى سود مى‏جويند .&lt;br /&gt;چنين است كه حضرت على‏عليه السلام نفاق را اوج خيانت دانسته‏اند. (81)&lt;br /&gt;&lt;a name="f24"&gt;&lt;/a&gt;2ـ.6 حق‏كشى&lt;br /&gt;زندگى در يك جامعه بشرى ،مسئوليت‏هايى را بر عهده هر عضو مى‏گذارد، و افراد با عمل به آنها از احترام اجتماعى و قانونى برخوردار مى‏شوند . اين تعهدات ، متقابل و بر اساس قاعده عمومى عدل و انصافند و با معيار و قاعده حق ، سنجيده مى‏شوند . اگر قواعد عمومى و مسئوليت‏هاى اجتماعى براى فردى غير قابل قبول و يا همراه شك و ترديد باشد ، او مى‏كوشد تا هرگاه و هرجا و تا آن اندازه كه ممكن است، از زير بار اين مسئوليت‏ها شانه خالى كند و حق و حقوق ديگر افراد اجتماع را نپردازد . اين حقوق چه مالى و چه معنوى ، تكاليفى را در پى دارد كه بر شخص ناهمگون با اجتماع سنگين مى‏نمايد . كسى كه فقط از روى حقارت و خوارى نفس ، با اجتماع همراهى مى‏كند و تنها در پى امنيت خويش است، نه به فرهنگ و آداب و قوانين اجتماع محل زندگى خود اعتقاد و علاقه دارد، نه به امنيت جامعه مى‏انديشد و نه به سامان يافتن آن اهميتى مى‏دهد ؛ به جهاد برنمى‏خيزد و پشتيبانى مالى و حقوق و ماليات واجب خود را ادا نمى‏كند .&lt;br /&gt;دو حديث گرانبها از امام على‏عليه السلام ناظر به همين حالت در پاره‏اى از انسان‏ها است:&lt;br /&gt;«به خدا سوگند ، جز كافر منكر و منافق ملحد، امنيت را از اهلش بازنداشت و حق را از مستحقش دور نكرد . (82) »«پيامبر خدا از اين‏كه انسان زكات مالش را از رهبرش پوشيده بدارد، نهى كرد و فرمود : پوشيده داشتن آن از نفاق است . (83) »&lt;br /&gt;&lt;a name="f25"&gt;&lt;/a&gt;2ـ .7 ظاهرسازى&lt;br /&gt;آشكارترين علامت نفاق، همان است كه در خطاب الهى به مسلمانان صدر اسلام آمده است . لم تقولون ما لا تفعلون؛ (84) «چرا چيزى را مى‏گوييد كه نمى‏كنيد.» كبر مقتا عندالله أن تقولوا ما لا تفعلون؛ (85) «نزد خدا بسيار نفرت‏انگيز است كه چيزى را بگوييد كه نمى‏كنيد .»&lt;br /&gt;حضرت على‏عليه السلام نيز اين نكته قرآنى را كه با بيانى ديگر از زبان پيامبر اكرم شنيده (86) بود، ويژگى منافق مى‏شمرد. امام در مجلس علمى‏اى كه با اصحابش داشته و چهار صد نكته را به آنان آموخته از ايشان مى‏خواهد تا با هم مهربان و دوست و اهل بذل و بخشش باشند و همچون منافق نباشند كه فقط مى‏گويد و توصيف و ظاهرسازى مى‏كند (87) . در جايى ديگر، اين ويژگى را بارزترين علامت نفاق شمرده و كسى را كه به نماز و روزه و جهاد و تقوا سفارش مى‏كند و فرمان مى‏دهد ، اما خود به هيچ يك پايبند نيست، آشكارترين منافق ناميده است . از اين‏جا است كه ريا و نفاق با هم ارتباط پيدا مى‏كنند و سپس هر دو در شرك به هم مى‏پيوندند . چه، نفاق برادر شرك (88) و ريا شرك پنهان (89) است . منافق جلوتر از ديگران مى‏دود تا او را نبينند و چون به‏گمان خود از ديدرس همگان دور شد، تسليم هوس‏ها ، شهوت‏ها و طمع‏هاى خويش مى‏شود و آنچه را نهى كرده بود، مرتكب مى‏شود، يا آنچه را بدان فرمان داده بود ، براثر كسالت و سستى از ياد مى‏برد . چنين كسانى كه مدعى دروغين پاكى و اخلاقند و پرچم مقدس امر به معروف و نهى از منكر را دستاويز پنهان داشتن نهان خود مى‏كنند ، در لسان حضرت از بارزترين مصداق‏هاى منافقانند: «آشكارترين منافق كسى است كه به اطاعت [خدا] فرا خواند و خود بدان عمل نكند و از معصيت بازدارد و خود از آن دست نكشد .» (90) در نقل ديگرى از اين حديث ـ كه در فصل «گونه‏هاى نفاق» به آن اشاره شد ـ به جاى كلمه «أظهر» واژه «أشد» آمده است. بدين ترتيب شدت نفاق، راز سر به مهر منافق را برملا مى‏سازد و هيچ پوششى مانع از بروز آن نمى‏شود . زيرا كسى كه به مردم فرمان نيكى مى‏دهد ، زير ذره‏بين مردم قرار مى‏گيرد و دقت بيش‏تر ، درون او را آشكارتر مى‏سازد و هرچه فرمان‏ها بيش‏تر و عمل‏ها كم‏تر و تخالف و ناهمگونى گفتار و كردار بيش‏تر باشد ، نفاق شديدتر است و زودتر نمايان مى‏گردد .&lt;br /&gt;&lt;a name="f26"&gt;&lt;/a&gt;.3 ذكر اندك&lt;br /&gt;نشان ديگر منافقان ، يادكرد اندك خدا است . آنان از آن رو كه اعتقاد چندانى به خداوند ندارند، به ياد او نيز نمى‏افتند. تنها بارقه‏هاى رحمت الهى و حوادث طبيعى، ممكن است آنان را به ياد خدا اندازد؛ يا براى تظاهر و رياكارى به حلقه ذكرى و نماز جماعتى حاضر شوند . آنان خدا را در نهان ياد نمى‏كنند و خدا اين را آشكار كرده است. امام على‏عليه السلام با اشاره به اين افشاگرى، آن را سبب نزول آيه 142 سوره نساء مى‏داند كه حضور منافقان را در صف‏هاى نماز كسالت‏بار توصيف كرده و ذكر آنان را قليل دانسته است. (91) امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد :« منافقان، خداوند را تنها آشكارا ياد مى‏كردند و در نهان نه. از اين رو خداوند فرمود : يراؤون الناس ولا يذكرون الله إلا قليلا.» (92) امام على‏عليه السلام خود از اين ويژگى براى شناخت منافقان معاصر سود برده است . ايشان در پاسخ به كسى كه درباره ماهيت خوارج پرسيده بود، مى‏فرمايد: «آنان نه مشركند و نه منافق . مشرك نيستند، چون از شرك گريختند، و منافق نيستند چون منافقان، خدا رابسيار اندك ياد مى‏كنند و حال آن كه خوارج نهروان پيشانى پينه‏بسته دارند.» در نتيجه امام آنان را از باغيان و خارج‏شوندگان از جرگه اسلام مى‏داند. (93)&lt;br /&gt;&lt;a name="f27"&gt;&lt;/a&gt;.4 دشمنى با چهره‏هاى تابناك دين&lt;br /&gt;سنت الهى در پيشرفت دين بر آن قرار گرفته كه گروندگان و پيروانش به مجاهدت بپردازند و با يارى دادن دين خدا، از او يارى و نصرت بگيرند. منافقان كه پيروزى و نصرت دين را بر نمى‏تابند، انصار دين را به ديده دشمنى مى‏نگرند و كينه آنان را به دل مى‏گيرند.&lt;br /&gt;امام على كه تابناك‏ترين مجاهد و شاخص‏ترين يارى‏دهنده پيامبرصلى الله عليه وآله است، حب و بغض او مصداق بارز اين قاعده گشته است . امام بر اساس عهد (94) و تعليم نبوى، از اين نكته نيك آگاه بود؛ زيرا وقتى مشاوران اندرزگو، جذب مخالفان را با بذل و بخشش توصيه مى‏كردند، فرمود: اگر با اين شمشيرم به بالاى بينى مؤمن بزنم تا مرا دشمن بدارد، دشمنم نخواهد داشت و اگر دنيا را با همه ثروت‏هايش به پاى منافق بريزم تا مرا دوست بدارد، دوست نخواهد داشت. زيرا قضاى الهى بر زبان پيامبر امى گذشته است كه فرمود: «اى على مؤمن تو را دشمن و منافق تو را دوست نمى‏دارد.» (95) كاركرد تاريخى و وقوع عملى اين روش را در صدر اسلام نيز مى‏توان ديد. جابر بن عبدالله مى‏گويد: ما منافقان را از دشمنى‏شان با على بن ابى‏طالب مى‏شناختيم (96) و ابو سعيد خدرى «لحن القول» را در سوره محمدصلى الله عليه وآله، به بغض امام على تفسير مى‏كند (97) . به روايت امام على‏عليه السلام پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرموده‏اند: «اگر كسى از امتم همه عمرش را عبادت كند، اما با بغض خاندان و پيروانم خدا را ملاقات كند، خداوند قلبش را جز به نفاق نخواهد گشود. (98) » از امام صادق‏عليه السلام نيز روايت شده است: «حق كسى را كه عمر خود را در اسلام سپرى كرده و حامل قرآن را و امام عادل را، جز منافق رسوا، انكار نمى كند. (99) »&lt;br /&gt;&lt;a name="f28"&gt;&lt;/a&gt;ريشه‏هاى نفاق&lt;br /&gt;.1 حقارت درونى&lt;br /&gt;نفاق به تصريح قرآن، بيمارى روحى است (100) و از ديدگاه احاديث، مهم‏ترين علت آن ذلت و حقارت درونى منافق است . احاديث كه همگى از امام على‏عليه السلام هستند، يك‏صدا اين نكته را تأكيد مى‏كنند كه نفاق انسان ناشى از ذلتى است كه او در خود مى‏يابد. (101) تحليل‏هاى روانكاوانه نيز اين حقيقت را تأييد مى‏كنند. منافق، از بيم افشاى رازش، هماره خوار و مضطرب است. از يك سو ترس از گردن نهادن به تكاليف و از سوى ديگر ترس ناشى از مخالفت آشكار و پذيرفتن تبعات آن، گريبان او را مى‏گيرد و ترس جز ناشى از ضعف و حقارت نيست . ظهور رفتارى همچون تملق و چاپلوسى در ظاهر، و غيبت و بدگويى در خلوت كه جهد عاجز و ناتوان است، (102) از همين ذلت درونى سرچشمه مى‏گيرد. اگر به معناى حقيقى نفاق كه از گونه‏هاى دروغ است، توجه كنيم، فرموده على‏عليه السلام را بهتر خواهيم فهميد: «نفاق بر كذب بنا نهاده شده است (103) » و «دروغ سر از نفاق درمى آورد (104) » و «چون دروغ خود از خوارى و ذلت نفس زاييده مى‏شود (105) ، پس به‏آسانى مى‏توان نفاق را معلول حقارت انسان دانست.»&lt;br /&gt;&lt;a name="f29"&gt;&lt;/a&gt;.2 ستيزه جويى&lt;br /&gt;اگر عامل پيشين، درون‏شخصيتى و نهفته در روح منافق باشد، ستيزه‏جويى و خصومت را مى‏توان زمينه و عامل بيرونى پيدايش نفاق دانست. كشمكش‏ها و درگيرى‏هاى لفظى، خطى و فكرى و مجادله‏هاى شديد سياسى و جناحى هر گاه به درازا كشد، هر دو سوى نزاع را خسته و آشفته مى‏كند و زمينه مساعدى براى در لاك خود خزيدن، از سطح به عمق رفتن و دو چهرگى فراهم مى‏آورد. برخوردهاى جان‏فرسا و بيم از مخالفت‏هاى لجبازانه، هر دو طرف و يا حد اقل يكى از آنان را به سكوت و اعلام رضايت ظاهرى و يا حتى موافقت نمايشى وامى‏دارد تا با پنهان شدن در پشت پرده نفاق و دورويى، خود را حفظ كند و نيروى خود را براى موقعيتى مناسب نگه دارد. بدين‏سان دل و جان، بيمار و آفت زده مى‏شود. حضرت على‏عليه السلام اين معنا را چه زيبا ترسيم كرده است! آن جا كه مرا و خصومت را سبب مريضى قلب و زمينه رويش نفاق مى‏داند: (106)&lt;br /&gt;&lt;a name="f30"&gt;&lt;/a&gt;.3 رذيلت‏هاى اخلاقى&lt;br /&gt;امام على‏عليه السلام علت‏هاى ديگر نفاق را نيز برشمرده‏اند. امام چهار ستون نفاق را عبارت مى‏دانند از: هوا و هوس ، سستى و سهل انگارى ،كينه و طمع. سپس هريك از اين چهار ركن اصلى را به چهار شاخه تقسيم كرده و فرموده‏اند: نفاق بر چهار پايه استوار است : هوس و سهل‏انگارى و خشم وطمع.&lt;br /&gt;هوس، خود، چهار شعبه دارد: ستم و تجاوز و شهوت و سركشى.&lt;br /&gt;هر كه ستم كند گرفتارى‏هايش زياد شود و تنها ماند و از كمك به او خوددارى شود. هر كه تجاوز كند، كسى از شرارت‏ها و بدى‏هايش در امان نباشد و دلش سالم نماند و در برابر خواهش‏هاى نفسانى خوددار نباشد. هر كه شهوات خود را تعديل نكند، در پليدى‏ها فرو رود، و هر كه از روى عمد و بدون دليل، سركشى كند، گمراه شود.&lt;br /&gt;سهل انگارى را نيز چهار شعبه است : غفلت و مغرور شدن [به رحمت حق‏] و آرزو و ترس و تعلل ورزيدن. و اين از آن رو است كه ترس، از حق باز مى‏دارد و تعلل، موجب كوتاهى كردن در عمل مى‏شود، تا آن كه اجل در رسد، و اگر آرزو نبود، انسان حساب كار خود را مى‏دانست و اگر از حساب كار خود آگاه مى‏شد، از ترس و وحشت درجا مى‏مرد.&lt;br /&gt;خشم هم بر چهار شعبه است : خودبرتربينى، فخرفروشى، غرور و عصبيت. هر كه خودبرتربين باشد، به حق پشت كند؛ هر كه فخرفروشى كند، از صراط راستى منحرف شود و به گناه درافتد؛ هر كه غرور داشته باشد، بر گناهان اصرار ورزد، و هر كه عصبيت پيشه كند، از حق منحرف شود و به باطل گرايد. پس، چه بد خصلتى است خصلتى كه نتيجه آن پشت‏كردن به حق و گناه و اصرار بر گناه و انحراف از راه راست باشد.&lt;br /&gt;طمع را نيز چهار شعبه است : شادمانى و سرمستى و خيره‏سرى و فزونخواهى. شادمانى كردن نزد خداوند خوشايند نيست و سرمستى تبختر و خودپسندى است و خيره‏سرى بلايى است كه آدمى را به كشيدن بار گناهان وامى‏دارد و فزونخواهى سرگرمى و بازى و گرفتارى و جايگزين كردن چيز پست‏تر [ دنيا] به جاى چيز بهتر [ آخرت‏] است.&lt;br /&gt;اين است نفاق و پايه‏ها و شاخه‏هاى آن. (107) حديث ديگرى نيز از امام على‏عليه السلام‏در دست است كه گر چه در مقام تحذير از دوستى با افرادى با ويژگى‏هاى نامطلوب است، از آن جا كه امام در پايان حديث، اين صفات زشت و نامطلوب را موجب نزديكى انسان به نفاق مى‏داند و حتى برخى از آنها مانند ريا و غيبت از نشانه‏هاى نفاق به شمار مى‏روند، مى‏توان سبب هاى نفاق را از آن بيرون كشيد: بپرهيز از كسى كه چون با او سخن بگويى ملولت كند و چون با تو سخن گويد، غمگينت كند و چه شادمانش سازى يا به وى زيان برسانى، با تو خواهد آمد و اگر [روزى‏] از تو جدا شود، در غياب تو، آنچه را دوست ندارى مى‏گويد و اگر مانعش شوى، به تو افترا مى‏بندد و اگر با وى موافقت كنى، به تو حسد مى‏ورزد و اگر مخالفتش كنى، با تو دشمنى و ستيزه‏جويى مى‏كند. از جبران خوبى‏هايى كه به وى شده، ناتوان است؛ اما در برابر كسى كه به وى ستم كرده زياده‏روى مى‏كند. همراهش اجر مى‏برد و او بار سنگين گناه را. زبانش عليه او است، نه براى او، و دلش سخنش را نگه نمى دارد. براى ستيزيدن مى‏آموزد و براى ريا تفقه مى‏كند. به سوى دنيا مى‏شتابد و تقوا را وا مى‏گذارد. پس چنين كسى از ايمان دور، به نفاق نزديك، از هدايت دورافتاده و با گمراهى همراه است. (108)&lt;br /&gt;&lt;a name="f31"&gt;&lt;/a&gt;زيان‏هاى نفاق&lt;br /&gt;.1 تباهى ايمان&lt;br /&gt;اولين و بارزترين اثر تخريبى نفاق ، تباهى و فساد ايمان است. (109) آرى، منافق اندكى از كافر پيش است . او گاه در پرتو برق جهيده بر قلبش ، گامى برمى‏دارد، و اگر به ريسمان هدايت الهى چنگ زند، مى‏تواند بر ترديد و شكش غلبه، و بيمارى درونى خود را معالجه كند، و كورسوى ايمان نهفته در درون را پاس دارد تا بادها و طوفان‏هاى كفر و الحاد آن را خاموش نكند. همچنان كه اگر مؤمنى ، ايمان خود را پاس ندارد و از فتنه‏ها و شبهه‏ها با چراغ تقوا و پروا بيرون نيايد و با ريا و دورويى ، درون خود را پنهان دارد و فقط از سر همراهى با جماعت، به جهادى و نمازى حاضر شود ، به‏تدريج به كفر و بى‏ايمانى نزديك مى‏شود. از اين رو ايمان و نفاق گردهم نمى‏آيند و هر يك ديگرى را كنار مى‏زند و مؤمن از نفاق مبرا است . (110) بر اين اساس، انسان مؤمن در روابط اجتماعى و معاشرتى خود نيز دو رو و دو چهره نبوده و اهل ريا و تزوير نيست .&lt;br /&gt;&lt;a name="f33"&gt;&lt;/a&gt;.2 نپذيرفتن حكمت&lt;br /&gt;حكمت به معناى دانش استوار و جلوگيرنده از نابخردى و نادانى ، تنها با آموختن و دانش‏اندوزى به دست نمى‏آيد . حكمت به معناى حقيقى آن، يعنى مقدمات علمى ، عملى و روحى براى نيل به هدف والاى انسانيت، در دل‏هايى مى‏پايد كه پله اول آموختن را پشت سر گذشته و به مدد طاعت خداى متعال و تقوا و ملازمت حق و اطاعت راستين از دين و دورى از ريا و ديگر گناهان كبيره به پله سوم نزديك شده است كه همان نور الهى است و به همه كس داده نمى‏شود . حكمت در اين معناى حقيقى و حديثى، در دل مؤمنان محبوب خدا جاى مى‏گيرد، نه منافقان مبغوض نزد خدا. اگر هم منافقى با جد و جهد، اصطلاحاتى را هم فرا گيرد و گام اول را بردارد، به دليل بى‏تقوايى و معصيت ، به جايى نمى‏رسد؛ به گفته امام على: إن الحكمة لا تحل قلب المنافق إلا وهي على إرتحال؛ (111) «حكمت به دل منافق فرو نمى‏آيد، مگر آن كه در حال كوچ است .» و در حقيقت دل منافق، سراى حكمت نيست و اگر براى مدتى اندك در آن‏جا فرود مى‏آيد، در نخستين فرصت كه از دهان او به بيرون مى‏جهد. امام به اين نكته تصريح كرده است : «سخن حكيمانه در پى جايگاه اصلى‏اش، آن قدر در سينه منافق بالا و پايين مى‏رود تا آن را بر زبان آورد و مؤمن بشنود و بربايد كه وى شايسته آن و بدان سزاوارتر است . (112) »&lt;br /&gt;&lt;a name="f34"&gt;&lt;/a&gt;.3 بى‏آبرويى&lt;br /&gt;منافق در قيامت با هردو چهره واقعى و ظاهرى خود مى‏آيد و رسوا مى‏شود. منافق زبان‏بازى كه نقش‏هاى گوناگونى را بازى كرده است، با زبان‏هايى آغشته به زبانه‏هاى آتش به صحنه مى‏آيد و در روز «كشف سرائر»، باطنش نموده و چهره‏اش گشوده مى‏شود و ندا درمى‏دهند : هذا الذي كان في الدنيا ذا وجهين وذا لسانين؛ (113) «اين كسى است كه در دنيا دو رو و دو زبانه بود.»&lt;br /&gt;امام على‏عليه السلام از اين رخداد دهشتناك حذر مى‏دهد و مى‏فرمايد : «از نفاق برحذر باشيد كه دو رو، پيش خدا آبرو ندارد . (114) »&lt;br /&gt;&lt;a name="f35"&gt;&lt;/a&gt;.4 بى‏اعتمادى&lt;br /&gt;زيان بزرگ نفاق در معاشرت‏ها و روابط اجتماعى ، بى‏اعتمادى مردم به شخص دو رو و در نتيجه خارج شدن او از گردونه كارى و گروه‏هاى اجتماعى است . انسان‏ها به كسى كه در هرجا چهره‏اى دارد و زبانش نه مطابق حقيقت كه موافق منافعش مى‏چرخد، اعتماد نمى‏كنند. چنين كسى با نظر و عقيده كسى مخالفت نمى‏ورزد و همواره خود را موافق نشان مى‏دهد و چون اين موافقت ، دروغين و تصنعى است، بالاخره افشا شود و حتى موافقت‏هاى واقعى او نيز معلوم نمى‏گردد . از اين رو حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد : «آن كه نفاقش فراوان گردد ، وفاقش معلوم نشود . (115) »&lt;br /&gt;&lt;a name="f36"&gt;&lt;/a&gt;درمان نفاق&lt;br /&gt;.1 بهره گيرى از قرآن&lt;br /&gt;نفاق نيز مانند بسيارى از امراض درونى ، درمان‏پذير است. راهى كه امام على‏عليه السلام در پيش روى ما مى‏نهد ، بهره‏گيرى از قرآن است . امام در خطبه بلندى، خطاب به اصحابش ، آنان را به روى آوردن به قرآن سفارش مى‏كند و به شفاخواستن از آن در بيمارى‏ها و يارى خواهى در گرفتارى‏ها فرمان مى‏دهد و سپس مى‏فرمايد : فإن فيه شفاء من اكبر الداء وهو الكفر والنفاق والغي والضلال ، فاسألواالله؛ (116) «بى‏گمان درمان بزرگ‏ترين دردها يعنى كفر و نفاق و گمراهى و سرگشتگى، در قرآن است .» اين راه درمان كه خود برگرفته از قرآن است (117) ، در ديگر تعاليم حضرت تأكيد شده است (118) . افزون بر اين، امام خبر از تعليم نبوى مى‏دهد و آيه هايى را ارائه مى‏كند كه در سوره بقره تا مزمل پراكنده‏اند؛ اما همگى مشتمل بر «تهليل»اند. امام على‏عليه السلام قرائت اين آيه ها را در صبح هر روز مايه ايمنى قلب از شقاق و نفاق مى‏داند. (119) آرى، اين راه درمان نيز همچون ديگر شيوه‏هاى درمانى ، شرطها و زمينه‏هايى دارد . چه، به‏عيان مى‏بينيم كه بسيارى از منافقان ، قاريان قرآنند، اما تلاوتشان جز بر خسارت و نجاست روحى آنان نمى‏افزايد. (120) حضرت على‏عليه السلام در خطبه‏اى ديگر، برخى از اين شرطها را بيان كرده است و بقيه را در تعاليم ديگر امامان مى‏توان يافت. (121) امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد : بر شما باد كه ملازم كتاب خدا باشيد؛ زيرا كه ريسمان محكم، نور آشكار، درمانى سودبخش و [شربتى‏] براى فرو نشاندن عطش است. نگاهدارنده كسى است كه بدان چنگ مى‏زند و رهايى‏بخش آن كه بدان بياويزد .. . كسى كه آن را گويد ، راست گويد و آن كه بدان عمل كند ، گوى سبقت را بربايد. چنان‏كه هويدا است ، گفتار و كردار قرآنى شفاى نفاق است، نه ادعا و قرائت زبانى . ترديدى نيست كه بايد قرآن بر قلب و زبان حاكم باشد كه معناى حقيقى تلاوت و تدبر همين است، (122) و قرائت بى‏اثر و بى‏خاصيت، قرائت نيست. (123)&lt;br /&gt;&lt;a name="f38"&gt;&lt;/a&gt;.2 دعا&lt;br /&gt;بى گمان دعا و درخواست از خداوند در همه امور كارساز و راه‏گشا است. از جمله در درمان دردهاى روحى و روانى و پيشگيرى از ابتلا به آنها. امام على در همين زمينه و براى پيشگيرى از رخنه نفاق و منزه ماندن روح از اين صفت زشت در تعقيب نماز عشا چنين دعا مى‏كند : اللهم طهر لسانى من الكذب و قلبى من النفاق و عملى من الرياء و بصرى من الخيانة...؛ «خدايا زبانم را از دروغ و دلم را از نفاق و عملم را از ريا و ديده‏ام را از خيانت پاك و منزه بدار.»&lt;br /&gt;&lt;a name="f39"&gt;&lt;/a&gt;برخورد با منافقان&lt;br /&gt;امام على‏عليه السلام از دوران جوانى خود با مسئله نفاق و منافقان درگير بوده است و براى حمايت از پيامبر خداصلى الله عليه وآله، همواره دشمنان و منافقان را زير نظر داشت . در جنگ احد بار سنگين خيانت و عقب‏نشينى منافقان را با بدنى مجروح و خسته تحمل كرد و در جنگ تبوك ، در چهره يك جانشين با صلابت براى رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله ، منافقان مدينه و پيرامون آن را نااميد و نقشه‏هاى آنان را خنثا كرد. امام كه خطاب قرآنى واغلظ عليهم (124) را بارها به گوش شنيده و در عمل پيامبر مشاهده كرده بود، در دوران خلافت خود نيز بدان شيوه عمل كرد . او بى‏هيچ پروايى معاويه سردسته منافقان (125) را بركنار كرد و پس از اتمام حجت بر او ، به جنگ وى شتافت و پيش از آن ناكثين و حاميان منافق (126) آنان را درهم كوبيد. امام در دوران حكومت خود ، سياست را به صداقت آميخت؛ كارگزاران نادرست و غير صالح را نه از سر تجاهل و مداهنه باقى گذارد و نه به قصد فريب و خدعه ، لحظه‏اى با آنان دوستى كرد . حتى با خوارج نيز دورويى نكرد و به رغم آن كه مى‏توانست به ظاهر و به زبان ، توبه مطلوب آنان را به زبان بياورد و خود را از شرارت آنان آسوده نگه دارد ، اما براى حفظ عصمت ولايت و عزت حكومت علوى از گناه ناكرده معذرت نخواست و تحمل توهين‏ها و سختى‏ها را تاوان حفظ كيان امامت كرد. (127) امام‏عليه السلام با صراحت اصلاحات خود را اعلان كرد و پيش از بيعت و پس از آن ، برنامه يكسان خود را بازگفت. او نه از روى خودرأيى و بى‏سياستى، بلكه براى حفظ صداقت ، به مشاور امين خود ابن عباس و اندرز سياسى مغيرة بن شعبه گوش نداد و از همان آغاز و به‏صراحت معاويه را بركنار كرد تا جلوه‏اى از حكومت صادقانه ـ و نه منافقانه ـ را به نمايش گذارد . (128) اما اين همه بدان معنا نيست كه امام على‏عليه السلام در دوران حكومت كوتاه خود از منافقان و فتنه آنان غافل شد و مردم را متوجه دسيسه‏هاى آنان نكرد . امام با سخنرانى‏ها و موضعگيرى خود ، خطاب قرآنى جاهد الكفار والمنافقين واغلظ عليهم (129) را پيش رو نهاد و با منافقان سياسى و دينى برخوردى افشاگرانه كرد.&lt;br /&gt;امام على‏عليه السلام در دوران خلافتش با دو دسته عالمان منافق و سياستمداران دورو روبرو بود و هر دو دسته را افشا كرد و از مردم خواست كه آنان را بشناسند و همان گونه كه قرآن از مسلمانان خواسته، با آنان دوستى نورزند (130) ؛ آنان را دشمن قطعى و حتمى خود بدانند (131) ؛ همواره از آنان مانند شى‏ء نجس و پليد، اعراض و اجتناب كنند (132) و با امر به معروف و نهى از منكر، بينى منافقان را به خاك بمالند (133) . خطبه بلند حضرت در بيان ويژگى‏هاى منافقان، شامل چنين تحذير و هشدارى است (134) ، و تمثيل منافق به درخت «حنظل» براى شناساندن منافق و ويژگى‏هاى او به مردم است: «مثل منافق، مانند درخت حنظل است كه برگ‏هايش سرسبز ولى طعم آن تلخ است . (135) » در سخنى جامعه‏شناسانه ، وجود منافقان عالم‏نما را گوشزد مى‏كند و مى‏فرمايد : شما در عصرى هستيد كه گوينده به حق، اندك و زبان به راستى ناگشاده و ملازم حق خوار است . اهل آن همگى سازشكار و جوانشان تندخو و پيرشان گنهكار و عالمشان منافق و نزديكشان ، بيرون رونده‏اند. كهتر ايشان ، مهترشان را بزرگ نمى‏دارد و توانگرشان از فقيرشان دستگيرى نمى‏كند . (136) » از نظر تاريخى مى‏توان مصداق‏هايى همچون ابوموسى اشعرى و عبدالله بن عمر را در نظر آورد و برخورد منافقانه ابن عمر را در بيعت نكردن و خيانت ابوموسى اشعرى را در يارى نرساندن به امام در جنگ جمل به ياد آورد (137) امام در نامه‏اش به محمد بن ابى بكر، هنگامى كه او را به جانب مصر روانه مى‏كند، از همين منافقان برحذرش مى‏دارد و آن را بر هشدار پيامبر مبتنى مى‏كند كه فرمود: «من بر امتم از مؤمن و مشرك نمى‏ترسم؛ چه، مؤمن را خداوند با ايمانش باز مى‏دارد و مشرك را خدا به سبب شركش قلع و قمع مى‏كند . بلكه من از آن كه در درون منافق و به زبان عالم مى‏نمايد، مى‏ترسم . آنچه [نيكو] مى‏دانيد، مى‏گويد و آنچه منكر مى‏دانيد ، مى‏كند. (138) » امام همچنين در وصيتش به كميل كه افزون بر كمالات اخلاقى و عرفانى، مدتى ولايت « هيت » را در شمال غربى انبار به عهده داشت (139) ، فرمان مى‏دهد از منافقان بپرهيزد و با خائنان مصاحبت نكند (140) نيز به فردى از شيعيانش مى‏فرمايد : «بكوش تا زير بار احسان منافقى نروى. (141) » اين همه تحذير و هشدار تنها براى جلوگيرى از تبعيت كوركورانه از منافقان و مصاحبت هميشگى با آنان است؛ وگرنه گرفتن دانش‏ها و حكمت‏هاى عاريتى عالم منافق، روا و بلكه مطلوب است . امام در سخن والايى ، حكمت را گمشده مؤمن مى‏داند و او را به اين گمشده سزاوارتر . الحكمة ضالة كل مؤمن فخذوها ولو من أفواه المنافقين&lt;br /&gt;و البته حكمت‏آموزى، با قراردادن منافق به عنوان معلم رسمى، فرق مى‏كند. در تعلم رسمى و مصاحبت هميشگى ، بخشى از روحيات و اخلاق و آداب آموزگار به جوينده علم انتقال مى‏يابد و حتى اگر در ظاهر چنين ننمايد ، غير مستقيم و پنهانى به روح انسان نفوذ مى‏كند. از اين رو از معلم منافق بايد حذر كرد. اما سخنان گاه و بيگاه و تك‏گويى‏ها چنين خطرى ايجاد نمى‏كند و مشمول قاعده پذيرش حق از هركسى مى‏گردد و مصداق حديث انظر إلى ما قال ولا تنظر إلى من قال. (142) در زمينه نفاق سياسى نيز مى‏توان نمونه‏هاى تاريخى بسيارى آورد . حضرت على‏عليه السلام افزون بر ابتلا به منافقان آشكارى چون معاويه و طلحه و زبير و حاميان آنان، به منافقان پنهان، چون شبث بن ربعى (143) ، عمرو بن حريث (144) و ابو برده (145) و از همه منافق‏تر، اشعث بن قيس، در داخل سپاه خود گرفتار بود . اشعث از سران قبيله كنده يمن و از منافقان روزگار و رأس نفاق در زمانه خود بود . پس از اسلام آوردنش ، مرتد شد و چون سپاه خليفه اول، محاصره‏اش كرد، پس از فدا كردن هشتصد نفر از قبيله‏اش، براى خود و ده نفر ديگر از خانواده‏اش، امان گرفت، و از اين رو نزد زنان قبيله‏اش، به «عرف النار» كه كنايه از خيانتكار است، ملقب گشت .&lt;br /&gt;او در سپاه على‏عليه السلام به عنوان سردار قبيله كنده جاى گرفت و در واپسين روزهاى جنگ صفين ، منافقانه و مرموزانه ، سپاه امام را از جنگ با معاويه دلسرد كرد و به بهانه دفاع از كوفه و صلح‏طلبى معاويه ، سپاه على را به عقب‏نشينى خواند. او خود با خوارج نهروان همراه نشد ، اما دست فتنه‏انگيز وى براى تاريخ باز شده است . برخى منشأ همه فتنه‏هاى دوره حكومت امام على را اشعث مى‏دانند (146) و از اين رو او را با عبدالله بن ابى سلول سركرده منافقان مدينه در زمان حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله مى‏سنجند. امام على‏عليه السلام به نفاق او آشكارا تصريح و او را بر فراز منبر كوفه افشا كرد. (147) خطاب حضرت در برابر اعتراضى است كه اشعث در ميان خطبه به ايشان كرد، و استدلال حضرت را به زيان ايشان خواند. حضرت پس از نگاهى از سر بى‏اعتنايى به او پاسخ داد: تو چه مى‏دانى كه چه چيز به زيان من و چه چيز به سود من است؟ لعنت خدا و لعنت لعنت‏كنندگان بر تو باد ، اى بافنده پسر بافنده ، اى منافق پسر كافر!&lt;br /&gt;به خدا سوگند كه تو يك بار در كفر و يك بار در اسلام اسير شدى و در هيچ‏كدام مال و حسب و نسبت باعث رهايى‏ات نشد . بى‏گمان مردى كه شمشير [مرگ‏] را به سوى قومش بكشاند و مرگ را به سوى ايشان براند ، سزاوار است كه نزديكان ، دشمنش بدارند و دوران ، از او ايمنى نيابند .&lt;br /&gt;&lt;a name="f40"&gt;&lt;/a&gt;كتابنامه&lt;br /&gt;.1 قرآن كريم.&lt;br /&gt;.2 اقبال الاعمال، سيدبن طاووس (ت 664 ه .ق)، تحقيق جواد قيومى، چاپ اول، مكتب‏الاعلام الاسلامى، قم / 1414 ه . ق.&lt;br /&gt;.3 امالى طوسى، شيخ طوسى (ت 460 ه . ق)، تحقيق قسم‏الدراسات الاسلامية، مؤسسه بعثت، چاپ اول، نشر و چاپ دارالثقافة، قم / 1414 ه . ق.&lt;br /&gt;.4 تاريخ يعقوبى، احمدبن ابو يعقوب (ت 284 ه .ق)، دار صادر، بيروت، نشر مؤسسه فرهنگ اهل بيت‏عليه السلام، قم.&lt;br /&gt;.5 تحف‏العقول عن آل الرسول‏صلى الله عليه وآله، ابن شعبه حرانى (ت قرن 4 ه .ق)، تحقيق على‏اكبر غفارى، چاپ دوم، جامعه مدرسين حوزه علميه، قم / 1363 ه . ش.&lt;br /&gt;.6 تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعه ورام)، ابوالحسين ورام‏بن ابى فراس (ت 605 ه .ق)، بيروت، دارالتعارف و دار صعب.&lt;br /&gt;.7 جعفريات (اشعثيات)، ابوالحسن محمدبن محمدبن اشعث كوفى (ت قرن چهارم ه . ق) تهران، مكتبه نينوا، (همراه با&lt;br /&gt;.8 قرب‏الاسناد چاپ شده است).&lt;br /&gt;.9 خصال، شيخ صدوق (ت 381 ه .ق)، تحقيق على‏اكبر غفارى، جماعة المدرسين فى‏الحوزة العلمية، قم.&lt;br /&gt;.10 دستور معالم الحكم، قاضى قضاعى (ت قرن 6 ه .ق) چاپ اول، دارالكتاب العربى، بيروت /1401 ه . ق.&lt;br /&gt;.11 دعائم الاسلام، قاضى نعمان مغربى (ت 363 ه .ق)، تحقيق آصف‏بن على‏اصغر فيضى، دارالمعارف، قاهره /1383 ه . ق.&lt;br /&gt;.12 شرح نهج‏البلاغة، ابن ابى‏الحديد (ت 656 ه .ق)، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ اول، كتابخانه آيت‏الله نجفى مرعشى، نشر دار احياء الكتب العربية، 1378 ه .ق.&lt;br /&gt;.13 شرح الاخبار فى فضائل الائمة الاطهار، قاضى نعمان مغربى (ت 363 ه .ق)، تحقيق سيد محمدرضا حسينى جلالى، مؤسسه نشر اسلامى، قم. .14 عيون‏الحكم والمواعظ، على‏بن محمد الليثى الواسطى (ت قرن 6 ه . ق)، شيخ حسين حسنى بيرجندى، چاپ اول، دارالحديث، قم / 1376 ه .ش.&lt;br /&gt;.15 غررالحكم و دررالكلم، عبدالواحد آمدى تميمى (ت 550 ه .ق)، تحقيق مير سيد جلال‏الدين محدث ارموى، چاپ سوم، دانشگاه تهران، 1360 ه .ش.&lt;br /&gt;.16 العين، خليل فراهيدى (ت 175 ه . ش)، تحقيق دكتر مهدى مخزومى، چاپ دوم، دارالهجرة، ايران /1409 ه . ق.&lt;br /&gt;.17 غريب الحديث، ابو عبيد قاسم‏بن سلام هروى (ت 224 ه .ق)، دارالكتاب العربى، چاپ اول، 1384 ه . ق.&lt;br /&gt;.18 فتوح، ابن اعثم كوفى (ت 314 ه .ق)، تحقيق على شيرى، دارالارضوان، چاپ اول، بيروت /1411 ه . ق&lt;br /&gt;.19 قصص الانبياء، ابوالحسين سعيدبن عبدالله راوندى معروف به قطب‏الدين راوندى (ت 573ه .ق)، تحقيق غلامرضا عرفانيان، چاپ اول، آستان قدس رضوى، مشهد /1409ه . ق.&lt;br /&gt;.20 العلم والحكمة فى‏الكتاب والسنة، محمد الريشهرى، معاصر، دارالحديث، قم / 137ه . ق.&lt;br /&gt;.21 كافى، كلينى (ت 329ه .ق)، تحقيق على‏اكبر غفارى، چاپ دوم، دارالكتب الاسلاميه، تهران / 1389ه .ق.&lt;br /&gt;.22 محاسن، احمدبن خالد برقى (ت 274ه .ق)، تحقيق سيد جلال‏الدين محدث ارموى، تهران، دارالكتب الاسلاميه.&lt;br /&gt;.23 مصباح الشريعة، منسوب به امام صادق‏عليه السلام (ت‏148ه .ق)، مؤسسه اعلمى، بيروت / 1400 ه . ق.&lt;br /&gt;.24 مشكاةالانوار، ابوالفضل على طبرسى (ت قرن 7 ه .ق)، تحقيق مهدى هوشمند، چاپ اول، دارالحديث، قم / 1418 ه .ق.&lt;br /&gt;.25 لسان العرب، علامه ابن منظور (ت 711 ه .ق)، چاپ اول، بيروت، دار احياءالتراث العربى .&lt;br /&gt;.26 معجم مقائيس اللغة، ابوحسين احمدبن فارس (متولد 395ه .ق)، تحقيق عبدالسلام محمد هارون، چاپ دوم، مكتبه و مطبعه حلبى، مصر / 1389 ه . ق.&lt;br /&gt;.27 مختار الصحاح، محمدبن ابى‏بكربن عبدالقادر (ت 711 ه .ق)، تحقيق احمد شمس‏الدين، دارالكتب العلميه، بيروت / 1415 ه .ق.&lt;br /&gt;.28 ميزان الحكمة، محمد الريشهرى، معاصر، تحقيق و نشر دارالحديث، چاپ اول، ويرايش و تنقيح دوم، قم / 1416ه .ق.&lt;br /&gt;.29 الميزان فى تفسير القرآن، علامه محمدحسين طباطبايى (ت 1402 ه .ق)، نشر جامعه مدرسين حوزه علميه قم.&lt;br /&gt;.30 مسند احمدبن حنبل، (دوره 6 جلدى)، امام احمدبن حنبل (ت‏241 ه . ق) چاپ دار صادر، بيروت.&lt;br /&gt;.31 معجم كبير، سليمان‏بن احمد طبرانى (ت 360 ه .ق)، تحقيق حمدى عبدالمجيد سلفى، چاپ دوم، قاهره، احياء التراث العربى، مكتبه ابن تيمية.&lt;br /&gt;.32 موسوعة الامام على‏عليه السلام فى‏الكتاب والسنة والتاريخ، محمد الريشهرى، معاصر، با همكارى محمدكاظم طباطبايى و محمود طباطبايى‏نژاد، چاپ اول، دارالحديث، قم / 1421ه .ق.&lt;br /&gt;.33 نثر الدر، ابوسعيد منصور آبى (ت 421 ه . ق)، تحقيق محمدعلى قرنة، الهيئة المصرية العامة للكتاب، (بى‏تا).&lt;br /&gt;.34 موسوعه نضرة النعيم، گروه نويسندگان به اشراف صالح حميد و عبدالرحمان ملوح، معاصر، چاپ اول، عربستان سعودى، جده / 1418 ه .ق.&lt;br /&gt;.35 وسائل الشيعة، شيخ حر عاملى (ت 1104 ه . ق)، تحقيق ربانى شيرازى، بيروت، دار احياء التراث العربى.&lt;br /&gt;.36 نورالثقلين، شيخ عبد على‏بن جمعه عروسى حويزى (ت 1112 ه . ق)، مؤسسه اسماعيليان، قم / 1412 ه .ق.&lt;br /&gt;.37 بحار الانوار، علامه محمدباقر مجلسى (ت 1110 ه .ق)، تحقيق و نشر: دار احياءالتراث، چاپ اول، بيروت / 1412 ه . ق.&lt;br /&gt;.38 چهل حديث، امام خمينى‏رحمه الله (ت 1368 ه .ش)، مركز نشر فرهنگى رجاء، چاپ اول، چاپ گلشن، تهران / 1368 ه . ش.&lt;br /&gt;.39 نهج‏البلاغة، ابوالحسن سيد رضى (ت 406 ه . ق)، تحقيق سيد كاظم محمدى و محمد دشتى، چاپ سوم، انتشارات امام على‏عليه السلام، قم / 1369 ه . ش.&lt;br /&gt;&lt;a name="f41"&gt;&lt;/a&gt;پى‏نوشتها:&lt;br /&gt;1) بقره ، آل عمران ، نساء ، مائدة ، انفال ، توبه ، عنكبوت ، احزاب ، فتح ، حديد ، حشر و تحريم .&lt;br /&gt;2) غرر الحكم ، حديث 735: النفاق ستين الأخلاق.&lt;br /&gt;3) غرر الحكم، حديث . 4540&lt;br /&gt;4) ما أقبح بالانسان ظاهرا موافقا وباطنا منافقا (غررالحكم، حديث 9559). ما أقبح بالانسان أن يكون ذا وجهين (غررالحكم، حديث 9663) .&lt;br /&gt;5) غرر الحكم، حديث . 4540&lt;br /&gt;6) تحف العقول ، ص . 115&lt;br /&gt;7) دستور معالم الحكم، ص 60؛ عيون الحكم والمواعظ، ص 79، ح . 1926&lt;br /&gt;8) فاياكم والتلون في دين الله ، فإن جماعة فيما تكرهون .. .. (نهج البلاغه ، خطبه 176) .&lt;br /&gt;9) العين، ج 5 ،ص 177؛ الصحاح، ج 4، ص 1560؛ القاموس المحيط، ج 3، ص 286؛ تاج العروس، ج 13، ص .463&lt;br /&gt;10) معجم مقاييس اللغة ، ج 5، ص 454 و . 455&lt;br /&gt;11) لسان العرب ، ج 10 ص 359 ؛ تاج العروس، ج 13، ص . 463&lt;br /&gt;12) علامه طباطبايى مى‏گويد: نفاق در عرف قرآن اظهار ايمان و ابطان كفر است. (تفسير الميزان، ج 19، ص 278)&lt;br /&gt;13) بنگريد به گفته ابوعبيد و ابن انبارى در: لسان العرب ، ج 10، ص 359 ، و تاج العروس، ج 13، ص . 463&lt;br /&gt;14) بحار الانوار، ج 68 ،ص 241 ـ .309&lt;br /&gt;15) بحار الانوار، ج 68 ،ص .265&lt;br /&gt;16) علامه مجلسى، نخستين روايت باب نفاق را در بحار الانوار كه به گونه‏اى تفسير عنوان باب است، به روايتى از امام رضا اختصاص داده كه ناظر به همين معناى مشهور است .&lt;br /&gt;17) بحار الانوار، ج 72 ، ص .108&lt;br /&gt;18) بحار الانوار، ج 72 ، ص .271&lt;br /&gt;19) و ماهم بمؤمنين. (بقره، آيه 8)&lt;br /&gt;20) جامع العلوم والحكم، ص 375، به نقل از نضرة النعيم ، ج 10 ، ص .5605&lt;br /&gt;21) ر.ك: بحار الانوار، ج 68، ص 275؛ معانى الاخبار، ص 395، ح .51&lt;br /&gt;22) دليل اين همزاد بودن را علامه طباطبايى‏رحمه الله در تفسير الميزان بيان كرده‏اند . بنگريد به: الميزان ، ج 19، ص .287&lt;br /&gt;23) امام خمينى، چهل حديث، شرح حديث نهم، ص .135&lt;br /&gt;24) غرر الحكم، ح .3309&lt;br /&gt;25) مذبذبين بين ذلك لا الى هؤلاء ولا الى هؤلاء. (سوره نساء، آيه 143) نيز بنگريد به سوره توبه، آيه . 110&lt;br /&gt;26) ر.ك: سوره بقره، آيه 9؛ سوره نساء، آيه .142&lt;br /&gt;27) غرر الحكم، حديث . 1289&lt;br /&gt;28) غرر الحكم، حديث 6855 و ح .154 حديث دوم لفظ كل را ندارد .&lt;br /&gt;29) تحف العقول ، ص . 212&lt;br /&gt;30) غرر الحكم، حديث 6288 و . 6289&lt;br /&gt;31) غرر الحكم، حديث . 1785&lt;br /&gt;32) براى آگاهى بيش‏تر از چند و چون رابطه علم و ايمان، بنگريد به، رى شهرى، محمد، العلم والحكمة في الكتاب والسنة، بخش اول و نيز مدخل كتاب.&lt;br /&gt;33) غرر الحكم، حديث . 10130&lt;br /&gt;34) غرر الحكم، حديث . 10129&lt;br /&gt;35) غرر الحكم، حديث .10067&lt;br /&gt;36) ر.ك: ميزان الحكمة ، عنوان 161: الدنيا،ابواب 1221،1222، 1225؛ غررالحكم، حديث 3518 : إن الدنيا لمفسدة الدين ومسلبة اليقين وإنها لرأس الفتن واصل المحن .&lt;br /&gt;37) غرر الحكم، حديث . 10405&lt;br /&gt;38) نثر الدر، ج 1 ، ص . 289&lt;br /&gt;39) خصال، ج 1، ص 69، ح 104؛ مشكاةالانوار، ص .135&lt;br /&gt;40) غرر الحكم، حديث . 9644&lt;br /&gt;41) بحار الأنوار، ج 78 ، ص 56 ، ح . 119&lt;br /&gt;42) غرر الحكم، حديث 1282 و 7234 و . 10957&lt;br /&gt;43) ر.ك: ميزان الحكمة، عنوان 473: اللسان ، باب . 3564&lt;br /&gt;44) نهج البلاغه، خطبه . 176&lt;br /&gt;45) غرر الحكم، حديث . 4222&lt;br /&gt;46) غرر الحكم، حديث . 1578&lt;br /&gt;47) غرر الحكم، حديث . 1853&lt;br /&gt;48) بحار الانوار، ج 35 ، ص .340&lt;br /&gt;49) غرر الحكم، حديث . 1576&lt;br /&gt;50) النفس الأمارةالمسولة بالسوء تتملق تملق المنافق وتتصنع بشيمة الصديق الموافق. غررالحكم، حديث .2106&lt;br /&gt;51) ر.ك: تبيان، ج 1، ص . 54&lt;br /&gt;52) غرر الحكم، حديث 6244 ؛ جاحظ، مائة كلمة، ص 51، ح . 68&lt;br /&gt;53) ر.ك: بقره، آيه . 13&lt;br /&gt;54) غرر الحكم، حديث . 2008&lt;br /&gt;55) سوره مجادله، آيه . 19&lt;br /&gt;56) نهج البلاغة، خطبه 194؛ غرر الحكم، حديث 11042 و . 2627&lt;br /&gt;57) سوره منافقون، آيه .4&lt;br /&gt;58) كافى، ج 1، ص 63، ح .1&lt;br /&gt;59) سوره محمد، آيه .30&lt;br /&gt;60) بحار الأنوار، ج 71 ، ص 283 ، ح . 33&lt;br /&gt;61) نهج البلاغه، حكمت .26&lt;br /&gt;62) شرح ابن ابى الحديد، ج 20 ،ص 280 ،ح . 218&lt;br /&gt;63) مسند احمد بن‏حنبل، ج 4، ص 288؛ سنن دارمى، ج 2، ص . 246&lt;br /&gt;64) اقبال الأعمال، ج 3 ، ص . 299&lt;br /&gt;65) علم و حكمت در قرآن و حديث، ج 1، ص 160 ـ . 163&lt;br /&gt;66) بحار الأنوار، ج‏70 ، ص 59 و . 39&lt;br /&gt;67) محاسن برقى، ج 1 ، ص 226 ، ح 150؛ كافى ، ج 2 ، ص 54 ،ح .4 شيخ حر عاملى اين حديث را با احاديث هم‏خانواده‏اش، در باب نهم از ابواب صفات قاضى آورده و از آن براى حل احاديث متعارض سود جسته است.(وسائل‏الشيعه ، ج‏18، ص‏78، ح‏10)&lt;br /&gt;68) تنبيه الخواطر، ج 2، ص 117 ؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص . 208&lt;br /&gt;69) غرر الحكم، حديث . 3551&lt;br /&gt;70) من أنعم الله عليه بنعمة فعرفها بقلبه ، فقد أدى شكرها . (كافى، ج 2، ص 96، ح 15) نيز گفته خدا به موسى‏عليه السلام : يا موسى شكرتني حق شكري حين علمت أن ذلك مني . (راوندى، قصص الأنبياء، ص 161، ح 178)&lt;br /&gt;71) غرر الحكم، حديث 5661 و . 5662&lt;br /&gt;72) كافى، ج 2، ص 46، ح . 1&lt;br /&gt;73) غرر الحكم، حديث . 1176&lt;br /&gt;74) مصباح الشريعه، ص 140، باب 66؛ بحار الانوار، ج 70، ص 394، ح .1&lt;br /&gt;75) سوره توبه، آيه .98&lt;br /&gt;76) للمتكلف ثلاث علامات : يتملق إذا حضر ويغتاب إذا غاب ويشمت بالمصيبة . (نور الثقلين، ج 4 ، ص 473، ح 97)&lt;br /&gt;77) غرر الحكم، ح .7083&lt;br /&gt;78) الغيبة جهد العاجز. (نهج البلاغة، حكمت 461)&lt;br /&gt;79) غرر الحكم: حديث . 899&lt;br /&gt;80) حاطب بن ابى بلتعه كسى بود كه خبر لشكركشى پيامبر(ص) را به مكه، در نامه‏اى نوشت و پنهانى براى مشركان مكه ارسال كرد. خداوند پيامبر(ص) را از اين امر آگاه و ايشان هم امام على را مأمور دستگيرى پيك و گرفتن نامه كرد.&lt;br /&gt;81) غرر الحكم، حديث . 969&lt;br /&gt;82) همان، حديث . 10132&lt;br /&gt;83) دعائم الإسلام، ج 1، ص . 245&lt;br /&gt;84) سوره صف، آيه . 2&lt;br /&gt;85) سوره صف، آيه .3&lt;br /&gt;86) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در وصيتش به امام على‏عليه السلام مى فرمايد: «باطنت مانند ظاهرت باشد و اين‏گونه نباشد كه ظاهرت نيكو و باطنت زشت باشد، و گرنه از منافقان خواهى بود.» (خصال، ج 2،ص 544 ، ح 19)&lt;br /&gt;87) خصال، ج 2، ص .614&lt;br /&gt;88) امام على: «النفاق أخو الشرك.» (غررالحكم، حديث 483)&lt;br /&gt;89) امام على: «اعلموا أن يسير الرياء شرك.» (تحف العقول، ص 151)&lt;br /&gt;90) غرر الحكم، حديث 3214 و . 3309&lt;br /&gt;91) وإذا قاموا إلى الصلاة قاموا كسالى يراؤون الناس ولا يذكرون الله إلا قليلا.&lt;br /&gt;92) كافى، ج 2، ص 501، ح . 2&lt;br /&gt;93) جعفريات، ص 234، ابن اعثم، فتوح، ج 4، ص . 272&lt;br /&gt;94) امام على: «عهد الى رسول الله أن لا يحبنى الا مؤمن ولا يبغضنى الا منافق.» (سنن نسايى، ج 8، ص 117؛ كنز الفوائد، ج 2، ص 83)&lt;br /&gt;95) نهج البلاغه، حكمت .45 نيز بنگريد به: بحار الانوار، ج 33، ص 284 و ج 35، ص 316 و ج ، 39 ص 291، باب .87&lt;br /&gt;96) شرح الاخبار، ج 1، ص 153، ح .95 برقى در محاسن، حديثى را نقل مى‏كند كه اشاره به كاربرد اين روش در هر عصر دارد. حديث چنين است: محمد بن علي أو غيره رفعه قال قلت لأبي عبد الله أكان حذيفة بن اليمان يعرف المنافقين؟ فقال: رجل كان يعرف اثني عشر رجلا و أنت تعرف اثني عشر ألف رجل إن الله تبارك و تعالى يقول: «لتعرفنهم في لحن القول» فهل تدري ما لحن القول؟ قلت: لا والله قال: بغض علي‏بن‏أبي‏طالب و رب الكعبة.(محاسن، ج 1، ص 168، ح 132)&lt;br /&gt;97) شرح الاخبار، ج 1، ص 153، ح 96.؛ ابن شهر آشوب در مناقب اين مطلب را اين‏گونه تأييد مى‏كند : «ابن عقدة و ابن جرير بالإسناد عن الخدري و جابر الأنصاري و جماعة من المفسرين في قوله ـ تعالى ـ و لتعرفنهم في لحن القول ببغضهم علي‏بن‏أبي‏طالب.» (ج 3، ص‏8، ح‏35)&lt;br /&gt;98) كافى، ج 2، ص 46، ح . 3&lt;br /&gt;99) كافى، ج 2، ص 658، ح .4&lt;br /&gt;100) سوره بقره، آيه 10: في قلوبهم مرض. نيز سوره توبه، آيه . 125&lt;br /&gt;101) ميزان الحكمة، ج 4، عنوان «نفاق» ، باب «علة النفاق» ص 3338؛ جاحظ، مائة كلمه، ج 4، ص 33 : نفاق المرء ذلة .&lt;br /&gt;102) الغيبة جهد العاجز. (نهج البلاغة، حكمت 461)&lt;br /&gt;103) النفاق مبنى على المين.» (غررالحكم، حديث 1156)&lt;br /&gt;104) الكذب يودي إلى النفاق.» (غرر الحكم، حديث 1181)&lt;br /&gt;105) لا يكذب الكاذب الا من مهانة نفسه.» (ميزان الحكمة، ج 3 ، عنوان الكذب ، باب علة الكذب، ص‏2676، حديث 17427)&lt;br /&gt;106) قال أمير المؤمنين ع: «إياكم و المراء و الخصومة فإنهما يمرضان القلوب على الإخوان و ينبت عليهما النفاق.» (كافى، ج 2، ص 300، ح 1)&lt;br /&gt;107) كافى، ج 2، باب «صفة النفاق و المنافق»، ص .393&lt;br /&gt;108) بحار الانوار، ج 78، ص 10، ح .67&lt;br /&gt;109) النفاق يفسد الإيمان (غرر الحكم: حديث 741) .&lt;br /&gt;110) الإيمان برئ من النفاق (غرر الحكم: حديث 1244).&lt;br /&gt;111) عيون الحكم والمواعظ، ص 57، ح . 1469&lt;br /&gt;112) امالى طوسى، ص 625، ح .1291 مشابه اين سخن در نهج‏البلاغه (حكمت 79) نيز آمده است .&lt;br /&gt;113) خصال، ص 38، ح . 16&lt;br /&gt;114) غرر الحكم، حديث . 2694&lt;br /&gt;115) همان، حديث . 8136&lt;br /&gt;116) نهج البلاغة، خطبه . 176&lt;br /&gt;117) سوره اسراء، آيه 82: وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمة للمؤمنين. و سوره يونس ، آيه 57: يا أيها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم وشفاء لما في الصدور وهدى ورحمة للمؤمنين . و نيز سوره فصلت ، آيه . 44&lt;br /&gt;118) ر.ك: ميزان الحكمة، ج 3، باب «القرآن أحسن الحديث» ص .2518&lt;br /&gt;119) ر.ك: بحار الانوار، ج 95، ص 287، ح .4&lt;br /&gt;120) قرآن به اين معنا اشاره كرده است؛ بنگريد به: سوره اسراء، آيه 82 و سوره توبه، آيه 125 و نيز روايت نبوى : اكثر منافقي امتي قراؤها. (مصباح‏الشريعه، ص 373)&lt;br /&gt;121) ر.ك: تنبيه الخواطر، ج 2، ص . 236&lt;br /&gt;122) ر.ك: ميزان الحكمه ، ج‏4، باب «حق التلاوة»، ص . 2525&lt;br /&gt;123) همان، ج‏4، باب «من يلعنه القرآن» ، ص . 2529&lt;br /&gt;124) يا أيها النبى جاهد الكفار والمنافقين واغلظ عليهم. (سوره توبه، آيه 73؛ سوره تحريم، آيه 9).&lt;br /&gt;125) بنگريد به: خطاب‏هاى امام به معاويه در جريان جنگ تبليغاتى پيش از واقعه صفين. (بحارالانوار، ج 32 ، ص 612 و ج 33، ص 87)&lt;br /&gt;126) امام پس از غلبه بر ناكثين، خطاب به شورشگران بصره فرمود: «فيكم ختم النفاق.» (بحار الانوار، ج‏32 ،ص 226، ح 176)&lt;br /&gt;127) ر.ك: موسوعة الامام على فى الكتاب والسنة والتاريخ، ج 7، فصل نخست.&lt;br /&gt;128) ر.ك: همان، ج 4 ، مدخل و فصل الاصلاحات العلويه.&lt;br /&gt;129) يا أيها النبى جاهد الكفار والمنافقين واغلظ عليهم. (سوره توبه، آيه 73؛ سوره تحريم، آيه 9)&lt;br /&gt;130) فلا تتخذوا منهم أولياء. (سوره نساء ، آيه 89 و 140)&lt;br /&gt;131) هم العدو فاحذرهم. (سوره منافقون، آيه 4)&lt;br /&gt;132) فأعرضوا عنهم ، إنهم رجس. (سوره توبه، آيه 95)&lt;br /&gt;133) خصال، ص 232، ح .74&lt;br /&gt;134) احذركم أهل النفاق فإنهم الضالون المضلون. (نهج البلاغه، خطبه 194)&lt;br /&gt;135) غرر الحكم، حديث . 9878&lt;br /&gt;136) غرر الحكم، حديث 3857؛ نهج البلاغه، خطبه .230&lt;br /&gt;137) طبرانى، معجم كبير، ج 19، ص 388، ح 910؛ كافى، ج 1، ص 397، ح . 1&lt;br /&gt;138) نهج البلاغه ، نامه . 27&lt;br /&gt;139) موسوعة الامام على فى الكتاب و السنة و التاريخ، ج 12، ص .272&lt;br /&gt;140) بحار الانوار، ج 77، ص 271 ،ح 1 و ج 78، ص 9، ح .16&lt;br /&gt;141) بحار الانوار، ج 75، ص 384، ح .7&lt;br /&gt;142) غرر الحكم، حديث 5048 و 10189؛ جاحظ، مائة كلمه، ص 27 ، ح .11&lt;br /&gt;143) بحار الانوار ، ج 33، ص .384&lt;br /&gt;144) همان .&lt;br /&gt;145) همان، ج 32، ص .353&lt;br /&gt;146) شرح نهج البلاغه، ج 2 ، ص 279، به نقل از موسوعة الامام على فى الكتاب و السنة و التاريخ، ج 12، ص . 53&lt;br /&gt;147) نهج‏البلاغه، خطبه .210&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111307918401667670?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111307918401667670/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111307918401667670' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111307918401667670'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111307918401667670'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/04/blog-post_111307918401667670.html' title='نفاق و منافقان در نگاه امام موحدان‏عليه السلام'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111263210021257286</id><published>2005-04-04T09:27:00.000-07:00</published><updated>2005-04-04T09:28:20.216-07:00</updated><title type='text'>دوآليته، سكس و علي شريعتي! نادره افشاري</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff9900;"&gt;دوآليته، سكس و علي شريعتي! نادره افشاري&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;علي شريعتي در بسياري از نوشته و سخنراني‌هايش انسان را پديده‌اي دوگانه معرفي مي‌كند كه از دو بخش كاملا نامتجانس و متضاد ساخته شده است. در ديدگاه فلسفي شريعتي، بخشي از شخصيت انسان از لجن، گل بدبو و حماء مسنون است كه بخش شيطاني، دني، اين دنيايي، حقير، كثيف، لجن، حيواني و دچار روزمرگي اوست. در ديدگاه او همه‌ي رفتارهاي انساني مردان و زنان كه كششي به سوي شادي، لذت، خوشي، ساختن و استفاده از مواهب زندگي دارد، يكسره مذموم است و انسانِ تمام در اين ديدگاه كسي است كه هر چه بيشتر از لذت‌ها و خوشي‌هاي زندگي‌اش فاصله مي‌گيرد و دور مي‌شود. بخش ديگر شخصيت انسان به بيان شريعتي بخش الهي، عليايي، روحاني، خدايي و گريزان از لذت‌هاي طبيعي زندگي اوست. در اين تعريف نيازهاي طبيعي انسان‌ها مثلا رابطه‌ي جنسيِ حتا شرعي، كثيف، پليد، فروكشنده، پائين آورنده و مبتذل است. بر پايه‌ي اين ديدگاه اساسا شادي، شادخواري، لذت بردن از زندگي، همچنين سازندگي، كار و تلاش براي زندگي بهتر و مرفه‌تر نفي مي‌شود و همگان به نوعي رياضت عارفانه و زندگي گريزي و به تعبير شريعتي تكامل دعوت مي‌شوند. او در كتاب امت و امامتش مي‌نويسد: افراد يك امت ـ از هر رنگ و خون و خاك و نژاد ـ يك‌ گونه مي‌انديشند و ايماني يكسان دارند، و در عين‌حال در (برابر) يك رهبري مشترك اجتماعي تعهد دارند.رهبري امت (امام) متعهد نيست كه هم‌چون رئيس جمهور امريكا يا مسئول برنامه‌ي شما و راديو مطابق ذوق و پسند و سليقه‌ي مشتري‌ها عمل كند، و تعهد ندارد كه تنها خوشي و شادي و برخورداري به افراد جامعه‌اش ببخشد؛ بلكه مي‌خواهد و متعهد است كه جامعه را به سوي تكامل رهبري كند؛ حتا اگر اين تكامل، به قيمت رنج افراد باشد. (امت و امامت، علي شريعتي، مجموعه آثار شماره‌ي بيست و شش، صص چهارصد و دو تا چهارصد و سه) در دستگاه حكومتي‌اي كه شريعتي آن را اين‌گونه تئوريزه كرده است، هيچ‌ حق و حتا تضميني براي برآورده شدن نيازها، تمايلات، خواست‌ها و رفاه شهروندان تحت سلطه‌ي چنين حكومتي در نظر گرفته نمي‌شود. در چنين دستگاه عقيدتي‌اي كه ما نمونه‌ي آن را در ايران فعلي به چشم مي‌بينيم، امام، رهبر و حاكمِ در قدرت، نه تنها در خدمت مردم نيست، كه اساسا هدف و وظيفه‌اش اين است كه حتا به قيمت رنج شهروندان هم كه شده، ايشان را به تكاملي كذايي هدايت كند و هرگونه امكان رفاه، شادي، زندگي سالم و طبيعي را از مردم بگيرد. چنين ديدگاهي در اولين قدم در كار ايجاد احساس گناه در ذهن شهروندان است. در اين ديدگاه رابطه‌ي طبيعي بين انسان‌ها، منفور و كثيف و لجن ارزيابي مي‌شود؛ حتا رابطه‌ي طبيعي و انساني زناشويي بين انسان‌ها پديده‌اي شوم و مهوع نمايش داده مي‌شود، به همين دليل هم شهروندان پس از ارتكاب اين جرم [!] كه ناگزير از آنند، مجبورند خودشان را بشويند و پاكيزه كنند، چرا كه بايد بلافاصله از اين حالت حيواني [!] خارج شوند تا بتوانند رهرو راه تكامل به تعريف شريعتي بشوند. اين گونه ايجاد احساس گناه در انسان‌ها و رابطه‌هاي طبيعي را بدين گونه مبتذل و پست جلوه دادن، كه آبخشور مذهبي مشخصي هم دارد، به نتايج جالبي هم راه مي‌برد. ويلهم رايش در كتاب روانشناسي توده‌اي فاشيسم اشاره‌اي شنيدني به اين گونه تعريف از انسان و آموزش و تربيت دارد:براي كساني كه از لحاظ ميل جنسي ارضاء نمي‌شوند و دچار پرخاشگري و احساس حقارت هستند، اين معضلات در دراز مدت تنها وقتي قابل تحمل مي‌شود كه خشم فروخورده، به خارج هدايت شده و علت حقارت شخص به ديگران منتقل و نسبت داده شود. نتيجه‌ي اين عمل [محروميت جنسي و احساس گناه و حقارت در اين رابطه] در نهايت ظهور شخصيت‌هاي مطيعي است كه هويت خود را با مرد بزرگ [يا رهبر و امام از ديدگاه شريعتي] تطابق مي‌دهند، تا خود را بزرگ احساس كنند و عقده‌ي [سركوب شده و لجن مالي شده‌ي] خود را بر سر مقصرين مشخصي (اقليتهاي اجتماعي و دشمنان خارجي [و به ويژه زنان] خالي كنند. (نقل از كتاب ردپاي سنتهاي‌ مذهبي در تعليم و تربيت و رفتار جنسي در ايران، دكتر اكبر محمودي، ص هفتاد و سه)دكتر محمودي خود گروه‌هاي ضربت و انصار حزب الله را افرادي ارزيابي مي‌كند كه در خدمت رهبر و مرد بزرگ، با همين ديدگاه سربازگيري مي‌شوند. من در اينجا به نظريه‌ي درست دكتر محمودي تجربه‌ي شخصي‌ام را نيز در سازمان مجاهدين اضافه مي‌كنم كه رهبري اين سازمان براي اين كه بتواند از نيروهايش افرادي فدايي و جان بركف بسازد، اساسا تمامي خانواده‌هاي اين افراد را متلاشي كرد تا امكان سربازگيري از ميان ايشان با اين عقده‌ها و محروميت‌هاي مشخص جنسي را داشته باشد و در نهايت بتواند روي فداكاري‌هاشان تا آخرين نفر و آخرين نفس براي به قدرت رسيدنش سرمايه‌گزاري كند. در چنين ديدگاهي انسان تنها يك عنصر از توده‌هاي سازماني، امت هميشه در صحنه و توده‌ي بي‌شكل و بي‌خاصيتي است كه تنها براي به قدرت رساندن و يا در قدرت نگه داشتن رهبران و امامان و پيشوايان به كار مي‌آيد و بلافاصله هم پس از مصرف دور انداخته مي‌شود. ارزش اين سربازان و مجاهدان و انصار حزب الله تنها تا جائي است كه در خدمت قدرت حاكم و مرد بزرگ و رهبر فاشيست و امام امت باشند و نه بيشتر.اما نگاه ديگري هم به انسان هست كه نه تنها خواست‌هاي طبيعي انسان‌ها را لجن، پليد، كثيف و مبتذل ارزيابي نمي‌كند، كه با به رسميت شناختن اين خواست‌هاي انساني و طبيعي، براي زندگي بهتر، شادي، شادكامي، برخورداري و رفاه بيشتر شهروندان تلاش هم مي‌كند. در چنين دستگاهي ديگر رهبر يا امام و پيشوايي وجود ندارد. آناني هم كه مدتي سكان قدرت را بر اساس انتخاب و خواست خود شهروندان بر عهده مي‌گيرند، اساسا تمام تلاششان را مصروف اين مي‌كنند كه سطح زندگي شهروندان را بالاتر و بالاتر ببرند، تا بتوانند در راي گيري‌ها برنده بشوند. درواقع مسابقه‌اي بين احزاب سياسي هميشه درگير است و هركه از ماليات كمتر، كار بيشتر، آموزش بهتر، بهداشت مدرن‌تر و همگاني‌‌تر سخن بگويند، امكان پيروزي بيشتري دارد.&lt;br /&gt;در اين ديدگاه نه تنها رابطه‌ي طبيعي و قانوني انسان‌ها با هم مذموم، كثيف، لجن و مبتذل ارزيابي نمي‌شود، بلكه حكومت حتا در شيوه‌ي زندگي خصوصي افراد نيز مداخله‌اي نمي‌كند و اساسا برايش مهم نيست كه انسان‌ها با هم چگونه مراوده‌اي دارند. برخي مذهبي‌اند و در اماكن مذهبي همسري‌شان را جشن مي‌‌گيرند، برخي بر اساس قوانين عرفي در شهرداري‌ها پيمان مي‌بندند و برخي هم بدون هيچگونه كاغذي ـ چه مذهبي و چه عرفي ـ بر اساس عشق و تعهد با هم زندگي مي‌كنند. قوانيني هم كه بر اساس اين نوع تعريف منسجم از انسان نوشته مي‌شود، فرزندان همه‌ي اين خانواده‌ها را داراي حقوق برابر مي‌شناسد و امكانات آموزشي، تربيتي، بهداشتي و تفريحي براي همه‌ي اين كودكان را يكسان برآورد مي‌كند. در واقع در چنين ديدگاهي نيازهاي طبيعي و انساني شهروندان نه تنها كثيف و پليد نيست، بلكه قانون و قانونگزاران اين گونه انسان را با تمام خواست‌هاي طبيعي و انساني‌اش به رسميت مي‌شناسند و براي شادي و رفاه و خوشبختي‌اش تلاش مي‌كنند. اما در ديدگاه مشخص مذهبي علي شريعتي انسان در تمام زندگي‌اش از دو سو كشيده مي‌شود و مانند اسبي از دو سو با دو تازيانه‌ي وحشت از گناه و نگراني از عقب افتادن از كاروان تكامل و بهشت، همچنين نيازها و خواست‌ها و تمايلات طبيعي و انساني‌اش، تحت فشار مستمر قرار دارد. چنين فردي در خوشبينانه‌ترين صورتش پرخاشگر، دو رو، رياكار و متظاهر است و اگر در خلوت هم هزار كار ديگر مي‌كند ـ كه البته حق اوست ـ در برابر ديگران ريش مي‌گذارد، در برابر زنها سرش را پائين مي‌اندازد، ايشان را در پوشش و دربسته و در كفن سياه مي‌خواهد، هرچند كه در بخش انساني وجودش زيبايي را دوست دارد، ولي براي گريز از آن احساس گناه، با زيبايي و زيبايان عناد مي‌ورزد. حجاب اجباري در حكومت اسلامي در ايران و در دستگاه‌ مذهبي اسلام چنين مكانيسمي دارد. زنان مي‌بايد پوشيده باشند تا مردان بتوانند از بخش لجن وجودي‌شان فاصله بگيرند و به بخش مثلا روحاني‌شان نزديك‌تر شوند. البته اين گونه نگاه به انسان تقسيم شده از نظر من تنها مربوط به مردان است، چرا كه در اين ديدگاه زنان تنها عنصر سكس و شهوت و بدكارگي و گناه ارزيابي مي‌شوند!! در حكومتي با اين ديدگاه، متوليان و سربازان اين حكومت و اين مذهب و حتا همه‌ي شهروندان به چگونگي رابطه‌هاي جنسي همه‌ي شهروندان كار دارند [به چه كاري كار ندارند؟!] وقتي يك رابطه‌ي جنسي شرعي و قانوني در اين تعريف، اين همه كثيف و پليد و عفن و آلوده ارزيابي شود، مشخص است كه جز ميدان سنگسار در انتظار انسان‌هايي نيست كه به اين تعريف از انسان تن در نمي‌دهند و برخلاف سنت‌هاي حاكم بر جامعه و روشنفكران چنين جامعه‌اي و البته حكومت ناشي از اين ديدگاه، همراه زندگي‌شان را خود برمي‌گزينند؛ با اين پرانتز كه در چنين ديدگاهي كه سرنوشت مردانش چنين فجيع است، وضع زنانش فجيع‌تر است و اولين پيامد چنين ديدگاهي فروش زنان و دختران جوان از سوي پدران و سرپرستانشان به آناني است كه خود مي‌خواهند و نه خواست و تمايل زنان و دختران؛ چرا كه حتا اين دختران و زنان نيز به قول شريعتي نبايد در انتظار خوشي و شادي باشند، و همگي بايد در راستاي خواست رهبر و امام و ولي و سرپرست و بر اساس خواست اين صاحبان انسان‌ها [!] ـ حتا به قيمت رنجشان ـ دست به دست شوند! آيا در چنين ديدگاهي براي رابطه‌ها و خواست‌ها و نيازهاي انسان‌ها كه ارتباط مشخصي با شادي و خوشي دارد، جز ميدان سنگسار در انتظار انسان‌هايي است كه به اين قواعد تن در نمي‌دهند؟! جالب اين كه بچه‌هاي به دنيا آمده از چنين انتخاب‌هاي انساني‌اي بي هيچ گناهي و بي هيچ گونه حق انتخابي، هميشه و هميشه محكوم به شنيدن واژه‌ي تاسف بار حرام زاده هستند. در واقع اين ديدگاه با اين نوع نگرش به انسان‌، از همان آغاز اين كودكان را براي بزهكاري و خلاف‌كاري تربيت مي‌كند. تصور مي‌كنيد با پيروي از ديدگاه شريعتي، بجز انسان‌هايي تروريست كه هميشه در پي خرابكاري و كشتار و شهيد شدن و در نهايت به بخش الهي و عليايي‌شان پيوستن باشد، جامعه و جهان مي‌تواند در انتظار شهرونداني با تعريفي ديگر هم باشد؟! به هر صورت شناختن اين ديدگاه‌‌ها هرچه ظريف‌تر و هرچه انساني‌تر از اساسي‌ترين وظيفه‌ي روشنفكراني است كه تعريف تازه‌اي از انسان و خواست‌ها و تمايلاتش دارند. تا اين ديدگاه‌ها شكافته نشود، ما همچنان دچار اين گونه ديكتاتورها، امامان و پيشوايانِ خود ساخته خواهيم بود. تا نگاهمان را به زندگي و به انسان تغيير ندهيم، سرنوشتي بهتر از اين كه دچارش هستيم، در انتظارمان نخواهد بود.&lt;br /&gt;http://mag.gooya.com/index.php&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111263210021257286?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111263210021257286/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111263210021257286' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111263210021257286'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111263210021257286'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/04/blog-post_04.html' title='دوآليته، سكس و علي شريعتي! نادره افشاري'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111263201805786952</id><published>2005-04-04T09:25:00.000-07:00</published><updated>2005-04-04T09:26:58.083-07:00</updated><title type='text'>در نكوهش سكس وحشي، اكبر كرمي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;در نكوهش سكس وحشي، اكبر كرمي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;با همه اختلاف هايي كه بين جريان هاي مختلف سياسي در ايران موجود است، يك نكته روشن و مشترك است، ايراني ها به دلايلي كه در اين جا فرصت پرداختن كامل به آن نيست در زمينه ي مساله سكس مشكل دار و سرگردان هستند. اين سرگرداني از يك طرف بهانه مناسبي در اختيار سپاه سياه استبداد قرار داده است تا هر مقاومتي را با ماشين ترور جنسي خود از ميان بردارد و از طرف ديگر گفت و گو در مورد سكس را بسيار خطر خيز و زيرزميني كرده است. به جرات مي توان گفت وارد شدن به حوزه ي گفتمان سكس به مثابه درآمدن به منطقه اي مين گذاري شده مي ماند كه در هر آنش امكان انفجار و حادثه اي موج مي زند. طبيعي است در اين منطقه ي ممنوعه(۱) و بازار آشفته، مناديان سكس شكوفا، سالم، پويا و سرشار از زندگي و لبخند از هر جرگه اي كه باشند كمتر جرات و توان خودنمايي خواهند داشت. در چنين حالتي همه چيز براي رشد سكس خودرو، وحشي و ناسالم باز مي شود و سكس سياه رونق پيدا مي كند. نوشته ي زير نقدي است مشفقانه، بر غفلت جريان هاي فمينيستي از اين مهم، و متواضعانه به همه ي آن ها كه دل در گرو كرامت آدمي نهاده اند مي گويد: آدم، آدم است، نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر.&lt;br /&gt;مي ترسم و سخت مضطربم(۲)، از كلماتي كه بردهان خواهم راند و از دردهاي مشتركي(۳) كه فرياد خواهم زد. با اين همه بي هيچ پرده پوشي مي روم سر اصل مطلب. تنها بر خود لازم مي دانم از كساني كه نام مي برم پوزش بطلبم، اگر آن چنان كه بايد و شايد نتوانسته ام حق مطلب را در موردشان ادا كنم و نيز به خاطر آن كه شايد غلطي بر نوشته ام به غفلت غلطيده باشد.به باور من جريان هاي فمينيستي و پي گير مسايل زنان در ايران امروز از درك آسيب شناسانه ي ريشه هاي عميق رسوبات فرهنگي مردسالار و روسومات و سنت هاي سخت زن ستيز ناتوان و عاجز بوده اند و عمده ي محصولات فكري آن ها از دايره ي بسته ي نشانه ها و تظاهرات سميولوژيك اين عارضه مزمن و بدخيم فراتر نرفته است. افشاگري هاي جريان هاي فمينيستي از آپارتايد جنسي حاكم در ايران، اگرچه بسيار پرطنين و تكان دهنده بوده است و در شكل گيري جريان هاي دمكراتيك و جنبش هاي حقوق بشر محور بسيار موثر و كارآمد ظاهر شده است، اما به واسطه ي فعال و پرتوان بودن ماشين ترور جنسي در ايران، چهره هاي برجسته ي اين جريان نتوانسته اند يا نخواسته اند به كانون بحران جنسيت نزديك شوند و به جراحي اين دمل كهنه و چركين بپردازند. نسخه ها و درمان هاي آنان نيز در حد يك درمان علامتي متوقف مانده است.براي توضيح روشن تر ادعاي فوق، لازم مي دانم به دو چهره متفاوت از زنان ايران كه هريك در جاي خود مهم و قابل تعمق و توجه هستند بپردازم. چهره ي نخست سركار خانم ناهيد رياضي است. وي از چهره هاي پي گيري مسايل زنان ايران، از اعضاي سازمان رهايي زن و از چهره هاي سياسي جنجال انگيز در اپوزسيون خارج از كشور است. ناهيد رياضي از اعضاي شاخص حزب كمونيست كارگري نيز هست، همان حزبي كه در جريان كنفرانس برلين با غوغاسالاري بهانه ي لازم را به راست وحشي ايران داد تا يكي از بازوهاي رسانه اي آن در سيماي جمهوري اسلامي، بتواند با نمايش مونتاژ مخدوشي از آن واقعه، شركت كنندگان كنفرانس را ترور جنسي كند و از طرف ديگر، قوه ي قضاييه زمينه ي لازم براي برخورد، بازداشت و زنداني كردن سخنران هاي كنفرانس برلين پيدا كند. يكي از سخنران آن كنفرانس، اكبر گنجي بود كه به ۱۰ سال زندان محكوم شد كه همچنان از پشت ميله هاي زندان دل نگران جمهوري خواهي و گشايش مسايل زنان در ايران است.ناهيد رياضي و همفكرانش در كنفرانس ديگري نيز كه در پارلمان دانمارك تشكيل شده بود و قصدش بررسي مسايل و مشكلات اقوام ايراني بود، شركت داشت. از قضا در آن كنفرانس نيز بلوا و درگيري بوجود آمد و البته يك طرف درگيري سركار خانم ناهيد رياضي و همراهانش بودند. از انصاف به دور خواهد بود اگر در اين جا اعتراف نكنم كه در اين مرافعه حق به طور كامل با وي بود و من نيز مثل بسياري از شركت كنندگان در كنفرانس با ادعاي او همراه بودم كه مسايل و مشكلات اقوام ايراني ذيل مبارزاتي كه براي استقرار دمكراسي و نهادينه شدن حقوق بشر در ايران جريان دارد، قرار مي گيرد و نبايد پي گيري مطالبات قومي روندي را بپيمايد كه به جدايي طلبي و تحركات ضد ملي بينجامد و از اين طريق آب به جوي مخالفان آزادي، عقل و برابري بريزد كه در جبهه ي استبداد و در پشت دفاع از تماميت عرضي كشور سنگر گرفته اند(۴)، اما با دعوا و معركه گيري وي همراه نبودم.حاصل جمع اين مختصر، چيزي بيشتر از گسيختگي و پارگي شخصيت سياسي يك فعال حقوق زنان را به نمايش نمي گذارد و چگونه مي توان از اين جمع جبري كه چيزي بيشتر از يك صفر نيست به راحتي عبور كرد.چهره دوم سركار خانم افسانه ي نوروزي است، كه به اتهام قتل در انتظار چوبه ي دار بسر مي برد. وي اگرچه فمينيست نيست، اما در كانون حادثه اي قرار گرفته است، كه دستمايه آثار قلمي فمينيستي بسياري است. افسانه ي نوروزي قاتل مردي است كه به ادعاي وي درصدد تجاوز به او بوده است. اين پرونده در افكار عمومي به گونه اي مطرح شده است كه گويي قوه ي قضاييه، از آن رو كه مقتول از نيروهاي امنيتي و نظامي است و قاتل نيز يك زن، حكم بر قصاص افسانه ي نوروزي داده است.در مورد كارزار جهاني و ملي كه در مورد نجات جان افسانه ي نوروزي به راه افتاده است بايد به چند نكته ي مهم توجه داشته باشيم:الف) با كمال تاسف مخالفت بسياري از فعالين حقوق بشر و فعالين حقوق زنان با مجازات قصاص (اعدام) در اين پرونده، به دلايلي كه توضيح خواهم داد به دفاع ضمني از قتل انجام شده توسط افسانه ي نوروزي تبديل شده است.ب) كارزار جهاني و ملي كه براي لغو مجازات اعدام افسانه ي نوروزي به راه افتاده است، با كمال تاسف بر اين شايبه دامن زده است كه قتل ناموسي - حداقل- در حالتي كه زني بخواهد از خود دفاع كند، قابل توجيه است. شايد همين پادانديشه بود كه افسانه ي نوروزي را وداشت در جايگاهي قرار بگيرد، كه وقتي خبرنگار روزنامه ي شرق از وي پرسيد: پس از اين سال هاي زندان اگر متوجه مي شدي كه همسرت زن ديگري اختيار كرده است با او چگونه رفتار مي كردي؟ به آساني و با لبخند گفت: او را هم مي كشتم، آخر من دختر يك قصاب هستم. چه راحت و چه وقيحانه!ج) ادعاها و اظهارات افسانه ي نوروزي تا آن جا كه به آموزه هاي جرم شناساني مربوط مي شود، نمي تواند نزديك به واقعيت باشد، زيرا، اول: بسيار دور از ذهن است كه فردي بدون رضايت طرف مقابل به صورت عريان در اطاق خواب منتظر وي بوده باشد. دوم: بسيار دور از ذهن است كه فردي بدون رضايت طرف مقابل در حالي كه افراد ديگر در خانه حضور دارند، قصد تجاوز به وي را داشته باشد. سوم: بسيار دور از ذهن است فردي در حالي كه امكان مقاومت و داد و فرياد براي طرف مقابلش وجود دارد در ساعتي كه همسايه ممكن است به فرياد قرباني برسند، قصد تجاوز به وي را داشته باشد. چهارم: بسيار دور از ذهن است كه زني كه در معرض تجاوز بوده است بتواند، بخواهد (به جاي فرار كردن يا كمك طلبيدن از ديگران) و از نظر رواني امكان آن را داشته باشد كه بيش از ۲۰ چاقو به بدن فرد متجاوز وارد كند و او را از پاي در آورد. پنجم: بسيار دور از ذهن است كه قاتل به همراه همسرش پس از كشتن و كارد آجين كردن قرباني كه قصد تجاوز به وي را داشته است، از محل حادثه بگريزد. ششم: متناسب با آموزه هاي پزشكي قانوني امكان تجاوز به فردي كه به تجاوز رضايت نمي دهد بسيار اندك است و ..فمينيست هاي مدافع حق حيات افسانه ي نوروزي هيچگاه از خود نپرسيدند، اول: چرا مي بايست از حق حيات افسانه ي نوروزي دفاع كرد، اما از حق حيات محمد بيجه – قاتل زنجيره اي كودكان پاك دشت- نه؟! دوم: چرا بايد از قتل ناموسي افسانه ي نوروزي دفاع كرد، اما از قتل هاي ناموسي ديگر – مانند آن چه در خوزستان ديده مي شود- نه؟! سوم: چرا بايد از حق حيات ژيلا(۵)، حاجيه(۶)، ليلا(۷)، كبرا رحمانپور(۸)، فاطمه پژوه(۹) و ... بايد دفاع كرد، اما از حق حيات مقتول پرونده ي افسانه ي نوروزي نه؟! چهارم: بر فرض درستي تمام ادعاهاي افسانه ي نوروزي، وكيلش و تمامي مدافعانش، چرا فمينيست ها از خود نمي پرسند خواستگاه مرداني چون مقتول پرونده ي افسانه ي نوروزي كجاست؟ از چه فرهنگي شيرمكيده اند؟ و از چه الگويي سيراب شده اند؟ آيا آن ها علايم بيماري (قرباني) جامعه اي نيستند كه به خيال نجات خود، آن ها را دوباره قرباني مي كند؟! پنجم: قتل، قتل است و آدم كشي، آدم كشي است، هرچند در سايه دفاع از ناموس (ناموس هاي شخصي، وطني، ديني و ..) انجام بگيرد.دفاع از حق حيات آدمي به عنوان ركن ركين حقوق بشر، تبري و فاصله گرفتن از آدم كشي هاي مقدس نيز هست. همه ي فلسفه هاي نيست انگار و تلمبار شده از غريزه ي مرگ و خشونت، البته كه ابتدا بايد بتوانند از آدم كشي هاي مقدس در سايه ي هزار اما و اگر و به بهانه ي هزار امر مقدس و موهوم دفاع كنند. به تعبيري اين آدم كش ها، بيماري و جنون خود را در پشت قاب هاي مقدس و واژه هاي قشنگ پنهان مي كنند.مدافعان حقوق زنان در دفاع از حق حيات افسانه ي نوروزي بايد گرانيگاه استدلال ها و مركز ثقل فعاليت هاي خود را به جاي دفاع از يك قتل به دفاع از يك قاتل و حق حيات او انتقال دهند(۱۰). جامعه اي كه بتواند از حق حيات محمد بيجه، حق حيات قاتل پرونده ي مشهور به قتل هاي عنكبوتي، حق حيات خفاش شب هاي تهران و حق حيات مقتول پرونده ي افسانه ي نوروزي دفاع كند، مي تواند از حق حيات ژيلا، ليلا، حاجيه، كبري، فاطمه و افسانه دفاع كند. جامعه اي كه نمي تواند و نمي خواهد از اين قربانيان، كه ضعيف ترين، آسيب پذيرترين و شكننده ترين اقشار خود هستند، دفاع كند، البته بايد منتظر اعدام هاي سياسي دهشت بار قبل و – به طور عمده (۱۱)- بعد از انقلاب باشد. چنين جامعه اي نبايد از قتل هاي سياسي زنجيره اي، قتل هاي زنجيره اي ناموسي كرمان، مشهد و ..، قتل هاي عنكبوتي تهران و پاك دشت يا كشتار زندانيان سياسي در اوين تعجب كند(۱۲). چنين جامعه اي نبايد از ديرپايي و سخت جاني پديده دوقلوهاي سياه (شكنجه و اعتراف(۱۳)) در زندان هاي خود متعجب شود. به باور من جامعه ي مدني از داخل زندان ها شروع مي شود و كم و كيفش نيز در داخل زندان هاي قابل واررسي و اندازه گيري است. مهرباني، عدالت و آزادي يا توزيع برابر آزادي در زندان ها به گل مي نشيند. جامعه اي كه نمي خواهد يا نمي تواند با از پاي افتادگان، انساني و مشفقانه رفتار كند، البته كه نمي تواند و نمي داند چگونه از حق برابر مردها و زن ها دفاع كند. فمينيست هاي پي گير پرونده ي افسانه ي نوروزي بايد به هوش باشند و نگذارند دفاع از حق حيات وي (كه به درستي دنبال مي شود) به دفاع از نوعي آدم كشي ( كه به غلط از سوي برخي دنبال شده است) تاويل و تبديل شود. از فمينيست هاي ايراني كه بايد پيام آور شادي، آبادي، صلح، سلامتي و آزادي براي جامعه ي افسرده، ويران، جنگ زده، بيمار و استبداد زده ي ما باشند، ننگ امضا نهادن بر پاي آدم كشي دور بادا(۱۴). جمع جبري مجموعه ي نوشته هايي كه در كارزار دفاع از جان افسانه ي نوروزي به رشته ي تحرير در آمده است، در دفاع از حقوق زنان و پرداختن به كانون اصلي اين عفونت فراگير و پبش رونده، يعني اضطراب جنسي چه مي تواند باشد، جز هيچ؟! تحليل اين دو چهره به من نشان و امكان مي دهد كه بتوانم تا حدي به بخشي از زواياي پنهان و تاريك جنبش فمينيستي در ايران و به تبع آن كل ساختار جامعه ي ايراني دست پيدا كنم و آن ها را مورد واكاوي قرار دهم.به باور من هسته ي اصلي مسايل مربوط به زنان در جامعه ي ايراني به مشكل سكس و مساله ي اضطراب جنسي در ايرانيان باز مي گردد كه بسياري از مدافعان حقوق زنان همچون سركار خانم ناهيد رياضي نه تنها به آن نپرداخته اند، بلكه با رفتار خود شعله هاي اين اضطراب را در اين جامعه وهم آلود ما بيشتر نيز كرده اند. از آن جا كه به اين مساله در چند مقاله به طور مفصل اشاره كرده ام، از تكرار آن ها پرهيز مي كنم و تنها به مختصري اكتفا مي كنم.خوانش فقهي زيرساخت اصلي مشكل سكس در ايران (اضطراب جنسي) اين گونه است: نكاح (گاييدن(۱۵)) در پهنه ي زبان فقهي نوعي معامله است كه بين يك مرد (زوج) به عنوان خريدار و معمولن مردي ديگر به عنوان فروشنده (پدر يا جد پدري زوجه) انجام مي گيرد. موضوع و مورد معامله، برخلاف آنچه به غلط و از سوي برخي از ناآگاهان به ظرايف فقهي ادعا مي گردد، زن (زوجه) نيست، بلكه آلت جنسي زنانه (بضع) است كه در ازاي مبلغ مهريه به زوج واگذار مي شود(۱۶). تمام آنچه پس از خواندن خطبه ي عقد به عنوان حقوق زن و مرد تحقق پيدا مي كند، بازتاب اين معامله و بازتوليد الزامات آن است(۱۷). به باور من بدون درافكندن گفتماني تازه براي براي برانداختن اين زير ساخت، انتظار گشايش در مسايل مربوط به زنان، انتظاري بيهوده است.آنچه در امر ازدواج به لحاظ فقهي و به زبان فقيهانه جاري مي شود، به هيچ روي شايسته ي عناوين دل انگيز و برچسب هاي دل چسب عرفي اي نيست كه به ازدواج داده ايم. پيوند مقدس، پيوند قلب ها، پرواز دو پرنده ي عاشق، پيوند جان ها و ..چهارچوب ها و تورهاي فقهي به واسطه ي فشار مدام و فزاينده ي اضطراب هاي جنسي آن چنان تنگ و غير انساني تنيده شده است كه در عمل نه تنها نتوانسته است به غريزه ي سركش جنسي سر و سامان دهد، رام كند و آن را تا اندازه هاي يك رابطه ي عاشقانه و انساني بالا كشد، بلكه و با كمال تاسف مي توان ادعا كرد كه چنانچه اين پروتكل هاي فقهي به تمامي تحقق و تعين مي يافت، مي بايست انتظار افتضاحي بيشتر و فاجعه اي شرم آور تر از آن چه هست را مي كشيديم(۱۸).پديده هايي همچون دختران فراري، دختران خياباني، مزاحمت هاي خياباني، اتومرسي و گسترش تن فروشي در همه ي ابعاد آن – كه از مظاهر سكس وحشي هستند- مسايل و معظلاتي نيستند كه بتوان از كنار آن ها به آساني گذشت(۱۹).ما(نسل پيشين) به عنوان پدران و مادران اين انبوه بي سامان و بي قرار(نسل كنوني) كه در جستجوي كام جنسي (عشق گم شده) – كه حق انساني آن هاست و چه ظالمانه از آن ها دريغ شده است – فرسنگ ها از رويا ها و آرمان هاي يك سكس سالم، شكوفا، سرشار از زندگي و لبريز از عشق و لبخند دور افتاده اند، مي بايست بسيار شرمنده باشيم و از سنگيني اين شرم و انبوهي ننگش آب شويم.اين كه خروارها دليل و توجيه بتراشيم براي آن كه از زير اين بار سنگين بدر آييم، چيزي از مسئوليت ما كم نمي كند، كه فاجعه را ما رقم زديم، كه فاجعه در زمانه اي رخ داد كه ما به ظاهر زنده بوديم و نفس مي كشيديم.مقايسه كنيد محصولات و كالاهاي هنري و ورزشي آميخته به سكس را در فرهنگ هاي زنده ي ديگر با كالاهاي وطني! در برابر پاتيناژ، اپرا، موسيقي، رمان، نقاشي، رقص، باله، آواز، انواع ورزش هاي دل انگيز زنانه و ... چه داريم عرضه كنيم و چه مي توانيم عرضه كنيم؟!نگاه كنيد به مجموعه ي فيلم ها و سريال هاي رانتي و به اصطلاح عاشقانه ي سينماي وطني. غالب آن ها در عين اول، در برزخ بين عشق، عبد، عربده، عيب، عرياني، عار و عاريه معلقند و سرگردان، و حتي براي مخاطب خلع سلاح شده و كر و گنگ وطني نيز غير قابل باور(۲۰). فاجعه اي كه مسعود ده نمكي با عنوان فقر و فحشا از پديده تن فروشي در ايران امروز به تصوير مي كشد، چيزي نيست كه در پس آسيب شناسي ساده انگارانه(۲۱) و سناريوي بازي گوشانه ي(۲۲) وي فراموش شود و ما به عنوان انسان هايي كه در اين زمانه و در اين پهنه از خاك زيسته ايم بتوانيم آسوده از كنارش بگذريم(۲۳).واكاوي آثار فمينيست هاي وطني در اين پهنه، حجمي به اندازه ي هيچ است و از اين منظر پيشبرد اهدافي كه در سر مي پرورانند بسيار كند و غيرقابل اعتناست. و نبايد فراموش كرد، با آن كه همه زخم هايي كه از بازتوليد مناسبات مردسالارانه در پهنه ي فقه شيعي - اسلامي بر پيكر زن - و به تبع آن مرد - ايراني نشسته است، بازهم برخي از فعالين حقوق زنان هر جا توانسته اند از بازي مرغ و شترمرغ غافل نشده اند و در پي گيري مطالبات خود حتي به فقه سنتي هم، پناه برده اند(۲۴) و نيز نبايد فراموش كرد كه پيشرفت هايي كه در عمل و در پهنه ي اجتماع در زمينه ي مساله ي سكس به چشم مي خورد به ۴ دليل روشن نمي تواند در كارنامه ي فمينيست ها جاي بگيرد.۱- بسياري از گشايش هاي جنسي(۲۵) كه در پهنه ي اجتماع به وجود آمده است (نظير رقيق شدن حجاب، انفجار ادبيات عاشقانه و سكسي حتي در پوشش عرفان، گسترش ارتباطات بين زنان و مردان، فاصله گرفتن عرف ازدواج از چهارچوب هاي فقهي، رقيق شدن اضطراب هاي جنسي در نسل جوان، افزايش دانش جنسي و ...) و جامعه و خانواده ها به اكراه و از سرناچاري به آن تن داده اند، نه حاصل كار فمينيست ها كه محصول فرزانگي لايه هاي جوان و از نظر جنسي فعال اجتماع است كه براي دور زدن بن بست ها و گريز از فشارها و محدويت ها بي پروا و بي پرده برخواست هاي انساني خود پاي فشرده اند و مثل كودكان داستان معروف هانس كريستين اندرسن دروغ بزرك خياطان لباس مخصوص پادشاه را تكرار نمي كنند.۲- گسترش خيره كنند تكنولوژي ارتباطي و انفجار اطلاعات اين فرصت را براي جامعه ي بسته ي ما و خيل جوانان جوياي نام و جستجوگر گمنام وطني فراهم آورد تا بيشتر از آن چه مي توانند از انبان روشن فكران وطني توشه بر گيرند، از عقل سيال جمعي دهكده ي جهاني سيراب شوند. شگفتا! كه بسياري از روشن فكران وطني غرق در اوهام و خيالات پارانويايي خود از اين خيل جستجوگر تشنه عقب مانده اند و اين عقب ماندگي را رندانه با انگ بي هويتي و شبيخون فرهنگي كه نثار پيش افتادگان مي كنند، تسكين مي دهند. ۳- با آن كه نرم رفتارهاي جنسي نسل جوان فاصله بسياري از هنجارهاي نسل گذشته دارد، اما به علت فقر گفتمان هاي كارشناسانه و عالمانه ي سكسي در جامعه ي ايراني بسياري از جوانان همچنان از اضطراب هاي جنسي و مسايل مربوط به آن رنج مي برند.۴- به نسبت افزايش محدويت هاي غيرانساني در پهنه ي سكس انحراف هاي سكسي (همچون تجاوز، مزاحمت هاي خياباني – كه منحصر به جامعه ي ايراني است-، انفجار طنز و گفتارهاي عوامانه ي سكسي، گسترش وحشتناك تن فروشي و پايين آمدن سن شروع به تن فروشي در دختران، پديده زنان خياباني، پديده ي اتومرسي كه ويژه جامعه ي ايراني است، گسترش فضاهاي ذهني جنسي و ...) نيز گسترش پيدا كرده و جامعه ي ايراني را تا آستانه ي يك بحران استخوان سوز پيش برده است. اين همه به باور من به غيبت گفتمان هاي سكسي علمي و كارشناسانه مربوط مي گردد كه مسوليت آن بيشتر از هر گروهي به فمينيست ها باز مي گردد. فعالين حقوق زنان نه تنها هيچگاه جرات و توان آن را نداشته اند كه به پهنه ي گفتمان هايي نظير حق مالكيت فرد بر بدن خويش، حق سقط جنين، آزادي جنسي، الغاي انواع جرم هاي جنسي، آموزش هاي سكسي و ... ورود پيدا كنند و پايه گذار ميراثي درخور براي پويندگان اين عرصه ها باشند، بلكه به واسطه ي شلختگي فكري، گسيختگي شخصيتي و چندپارگي روان ايراني گاهي با اقداماتي نظير آنچه ناهيد رياضي و همفكرانش در كنفرانس برلين انجام دادند يا فعالين حقوق زنان در مورد افسانه ي نوروزي پيش گرفتند، به مشوه و مغشوش شدن موضوع اصلي نيز دامن زده اند.مي ترسم و سخت مضطربم/ اما با آن كه مي ترسم/ اما با آن كه سخت مضطربم/ با تو تا آخر دنيا خواهم آمد/ مي نشينيم براي يكديگر قصه مي گوييم/ تا پرندگان كوهي از دامنه ي روياها به خانه بازگردند(۲۶).&lt;br /&gt;دكتر اكبر كرمي&lt;br /&gt;------------------------پاورقي:&lt;br /&gt;۱- البته ورود به اين منطقه، براي فقها به طور كامل آزاد است و متون فقهي سرشار از مسايل جنسي عجيب و غريبي است كه برخي از آن ها در باور هم نمي گنجد. از جمله، اول: باورها و آموزه هاي غير علمي فراوان، نظير طرح امكان حامله شدن زن در هنگام حيض (عادت زنانگي، منس)، طرح عوارض خودساخته و موهوم براي استمنا و ...، دوم: باورهاي غير انساني فراوان، نظير بسياري از مباحث جنسي مربوط به كنيز يا امه، امكان ازدواج دختران حتي قبل از ۹ سالگي و ...، سوم: باورهاي خرافي فراوان، نظير تاثير برخي از موقعيت هاي نجومي (خرافه هاي نجوم باستاني) در سرنوشت آدميان و ...، چهارم: نابرابري ها ي آشكار و استخوانسوزي همچون نابرابري هاي جنسي، ديني، زباني و نژادي (براي مثال آقاي خويي در مبحث نكاح وقتي مي خواهد از كساني كه ازدواج با آن ها مكروه است ياد كند، اكراد و سياه پوستان را هم عنوان مي كند) و ...۲- صالحي، سيد علي۳- شاملو، احمد۴- نگاه كنيد به اين دو جمله ي معروف: پشتيبان ولايت فقيه باشيد اگر مي خواهيد به مملكت شما اسيب نرسد. و نيز اين جمله ي معروف: اگر شاه نبود، ايران ايرانستان مي شد و خوانش جديد آن: اگر ولايت فقيه نبود ايران افغانستان مي شد.۵- ژيلا دختر سيزده ساله اي است، اهل مريوان. در خبرها امده است كه وي از بختيار برادر پانزده ساله اش باردار شده است. پدر و مادر اين دو کودک خواهان اعدام هر دو کودک شده اند و حکم دادگاه براي ژيلا سنگسار است.۶- روزنامه اعتماد در گزارشِي خبر از حکم اعدام وي به جرم فحشا داده است. نام اين دختر اراكي ليلا مافي است و نوزده سال سن دارد، هرچند پاره اي از گزارشات به عقب مانندگي ذهني وي اشاره كرده اند. وي به اجبار مادر ناچار به فحشا شده است. ليلا را در دوازده سالگي به عقد مردي افغان در آوردند و پس از ازدواج, مادر شوهرش نيز او را به فحشا وا مي داشته است. وي در۱۸ سالگي دستگير و به جرم رياست باند فحشا به اعدام محکوم مي شود.۷- سازمان عفو بين الملل در اطلاعيه اي مي گويد: حاجيه اسماعيلوند در سن ۱۷ سالگي به پنج سال زندان و سنگسار محکوم شده است و اينک در آستانه بيست و دو سالگي منتظر اجراي حکم سنگسار است. گفته مي شود که وي در شهر جلفا زنداني است. ۸- کبرا رحمانپور دختر جواني که در درگيري با مادر شوهر ۹۰ ساله خود، متهم به قتل او شد است و در انتظار شوراي حل اختلاف و بخشش اولياي دم است بي آنکه وضعيت او و شرايطي که او را به اين اقدام واداشته مورد توجه قرار گيرد.۹- فاطمه پژوه که همسرش را به خاطر تعرض به نادختري اش (دختر فاطمه) کشته است.۱۰- از قول گاندي و در دفاع از فلسفه ي عدم خشونت (اهيميسا) وي - در كتابي كه يونسكو به افتخار ياد بود صدسالگي اش و با عنوان همه ي انسان ها برادرند چاپ كرده است – آمده است: گناه تنفر انگيز است، اما گناهكار ترحم انگيز. ۱۱- باقي، عمادالدين.۱۲- آيت الله منتظري، حسينعلي، خاطرات و نيز توجه كنيد به مصاحبه ي آيت االه سيد حسين موسوي تبريزي با ماه نامه ي چشم انداز ايران.۱۳- در ادبيات يونان و سپس روم از شكنجه و اعتراف كه لااقل در مورد بردگان توصيه ي مي شد با عنوان دوقلوهاي سياه ياد مي شد.&lt;br /&gt;０-   اگر برچيدن مجازات خشن و غيرانساني مرگ در جوامع دمكراتيك لازم به نظر مي رسد، اين انتخاب در جوامع غير دمكراتيك ضروري و واجب است، زيرا، اول: اگر در جوامع دمكراتيك سازو كار و امكانات يك دادرسي عادلانه وجود دارد، اين حداقل در جوامع غيردمكراتيك موجود نيست، به ويژه چنانچه متهم در برابر صاحبان قدرت ايستاده باشد. دوم: اگر در جوامع دمكراتيك امكان خطا وجود دارد و از آن رو، مجازات هايي چون مرگ - كه غير قابل جبران هستند - بايد برچيده شوند، در جوامع غير دمكراتيك ظريب خطا بسيار بالاتر است. سوم: اگر در جوامع دمكراتيك امكان كنترل سيستم ها ي كنترلي توسط سيستم هاي ضد كنترلي فراهم است و امكان كشف خطا ها بسيار بالاست، چنين امكاني در جوامع غيردمكراتيك بشدت نادر و دور از دسترسي است، بنابر اين امكان پاداستفاده از مجازات مرگ بسيار بالاست. چهارم: اگر در جوامع دمكراتيك امكان توزيع برابر حداقل هايي چون آزادي، برابري، شان، رفاه، امنيت، اطلاعات و ... فراهم است، در جوامع غيردمكراتيك به صورت سيستماتيك شهروندان از بسياري از حقوق اوليه ي خود محرومند و به همين دليل مجازات مرگ در اين جوامع به معناي قرباني كردن دوباره و چندباره ي محرومان و قرباني ها ست. و ...۱۵- المنجد، ماده ي النكاح.۱۶- البضع با كسره ي با، از كنايه هاي عددي (بين ۳ تا ۹) است و با ضمه ي با، به معناي ازدواج، گاييدن و آلت تناسلي زن مي باشد و ..چنانچه مردي با زني با مهريه ي معين ازدواج كند، زن مالك مهريه مي گردد و مرد بايد آن را ادا كند و مرد نيز مالك و مسلط بر بضع زن مي شود، زيرا نكاح عقدي است برخاسته از داد و ستد، بنابر اين هريك از ان دو مالك و مسلط بر چيزي مي شوند ...شيخ طوسي، المبسوط، ج۴، ص۳۱۰.البضع (به ضمه ي با) به معناي نكاح (گاييدن، ازدواج) است. از ابن سكيت روايت است كه: (بين عرب ها) گفته مي شود: فلاني مالك بضع فلان (زن) شد.الجوهري، صحاح اللغه، ماده ي بضع.البضع به فتحه با به معناي قطعه يا پاره ي گوشت به ضمه با به معناي ازدواج، مهريه، عقد كردن، طلاق دادن.منجدالطلاب، واژه ي البضع. ۱۷- البته آنچه در اين جا و در پاورقي پيش اشاره شد، به معناي انكار امكان و وجود خوانش هاي مترقي تر و انساني تر از منابع فقهي نيست، بلكه در آثار بسياري از فقهاي متاخر - به ويژه در مكتب قم- شاهد تغير لحن و گفتارشان در مورد زنان و امر ازدواج هستيم. در اين زمينه مي توان به نظرات شجاعانه ي آيت الله يوسف صانعي و آيت الله حسينعلي منتظري اشاره داشت، اجتهاداتي كه با توجه به آياتي همچون: حجرات/۱۳، كهف/۸۸، فصلت/۴۶، نهل/۹۷، بقره۲۲۸، قابل دفاع و استوار هستند. با اين كرشمه به نظر مي رسد منابع فقهي همچون آيينه اي هستند، كه فقها چهره ي خود را در آن مشاهده مي كنند. به لحاظ شناخت شناسانه، اين فرايند برآمده از اين پيش فرض است كه هيچ گونه خطايي در متون ديني وجود ندارد و نبايد وجود داشته باشد، بنابر بر فرض ظهور و كشف هر گونه خطايي دو راه عمده در برابر فقها و مومنان وجود خواهد داشت. اول: بازخواني متن از راه توجيه، كه علم تفسير، هرمنوتيك و درايه متكفل آن شده اند- و دوم: باز خواني متن از راه تحريف، كه علم تاريخ و رجال مسوليت آن را پذيرفته اند. براي مثال در گفتمان تفسير، مفسر از جابه جا شدن روي نوار ناسخ و منسوخ يا محكم و متشابه و ... مشكلات را از ميان بر مي دارد و در در گفتمان تحريف، مورخ مومن با دست كاري تاريخ و حذف قسمت هاي نامطلوب و ناصواب آن، به آساني و به آرامي به پالايش تاريخ و ... مي پردازد، به اين ترتيب اين فرآيندها اگرچه آرام آرام متن را در برابر هرگونه انتقادي ايمن مي كند، اما نبايد فراموش كرد كه اين ايمونيزاسيون به قيمت تهي شدن متن انجام مي شود. از جهت ديگري نيز بايد به فرآيند دوگانه و همزمان ايمن شدن – تهي شدن توجه كرد: با گسترش علم و دستاوردهاي عقل ادعاهاي مومنان (وحي) نيز كم تر و محدود تر مي گردد. براي مثال اگر زماني نجوم، فيزيك، بهداشت و حتي حشره شناسي از دل دين بيرون مي آمد و مومنان تاب علوم سكولار را نداشتند، امروزه بسياري از مومنان ديگر چنين زحمتي را به خود نمي دهند و ادعاهاي خود را محدود كرده اند. ۱۸- در پهنه ي زبان فقه و در ارتباط با سكس نوعي پارادكس پنهان به چشم مي خورد. از يك طرف آموزه هاي فقهي برآمده و برآورنده ي نوعي زن عورت انگاري و تقدم بخشيدن سلامت جنسي (بكارت) زن در برابر سلامت رواني اش هست، تا آن جا كه تفكيك جنسي كامل(مدل طالبان) ، پوشيدگي كامل(حجاب) و اجباري، قتل هاي ناموسي و .. تا اندازه هاي ضروري دين القا و تلقي مي گردند و از طرف ديگر با توجه به مفهوم معامله - كه در امر نكاح مستتر است- گفت و گو از سكس تا امكان انتفاع جنسي چند مرد از يك امه و در مورد نكاح تا نكاح معاطاتي پيش مي رود. اما مساله ي اصلي اين جاست كه با افزايش اضطراب هاي جنسي در جامعه و سرايت آن به تحقيقات فقهي، زمينه ي طرح رويه ي دوم پارادكس فراهم نمي آيد (براي مثال آيت الله خميني از طرح باور خود در مورد نكاح معاطاتي در متون فقهي ابا مي كند)، در حالي كه رويه نخست پارادكس به شدت و با حدت تقويت، توليد و توزيع مي شود (براي مثال پوشش اجباري حتي براي كودكان و زنان يائسه نيز تجويز مي شود). به عبارت ديگر با افزايش اضطراب هاي جنسي چهره ي آسان گير فقه در سايه ي چهره ي خشن و سخت گير فقه بي رنگ و بي رمق مي شود و همه چيز براي رويش سكس وحشي و توليد انبوه سكس سياه آماده مي گردد. اين كه پس ربع قرن سياست هاي جنسي بي رقيب جمهوري اسلامي در عمل به جاي تلطيف فضاهاي انساني (آن چنان كه ادعا مي شد)، به افزايش خشونت هاي سكسي، بگير و ببند هاي سكسي، قتل هاي سكسي، ناآرامي هاي سكسي، نارضايتي هاي سكسي، ترورهاي سكسي(بسياري از منتقدين و ناراضيان جمهوري اسلامي با اتهام هاي سكسي روبرو بوده اند) ، اعتراف هاي سكسي(نگاه كنيد به فيلم بازجويي از متهامان قتل هاي زنجيره اي تا مو بر بدنتان سيخ شود)، اعتراض هاي سكسي (در يكي از رسانه هاي خارجي از رفتار دختران جوان ايراني در برابر سخت گيري هاي حكومت ديني با عنوان انقلاب ريملي ياد شده است) و ... انجاميده است، چيزي نيست جر به خدمت گرفتن فقه براي گسترش سكس وحشي. ۱۹- عمق فاجعه اي كه در پهنه ي سكس در ايران امروز در حال تكميل است، آن چنان مهيب و ويرانگر است كه ماهنامه ي راهبردي چشم انداز ايران – تريبون لايه هاي مكتبي تر جريان ملي مذهبي- نتوانسته است از كنار ان بگذرد و در چند شماره ي اخير خود به آسيب شناسي جوانب آن پرداخته است. به باور من نتيجه ي كار كارشناسان نزديك به چشم انداز ايران فراتر از چند گزاره ي فرافكنانه و ساده نيست كه از طريق آن تلاش شده است مسئوليت اين بحران اپيدميك اجتماعي به گردن بنيادگرايان ديروز و اصول گرايان امروز گذاشته شود.۲۰- از همه ي كارگردان هاي موفق ايراني كه آثار عاشقانه ي قابل اعتنا و درخشاني ساخته اند و من برخي از آن ها را ديده ام (زير درختان زيتون/ عباس كيارستمي، نوبت عاشقي/ محسن مخملباف و ...) صميمانه پوزش مي طلبم. هر چند اين مجموعه ي اندك خودشاهدي است بر صحت ادعاي من. اين گروه همان هايي هستند كه شجاعت و جسارت نشان دادند، پرده ها را بالا زدند و دروغ بزرگ را نپذيرفتند.۲۱- آسيب شناسي ساده انگارانه است، زيرا، اول: ده نمكي تصور نمي كند، مخاطبينش ممكن است از خود بپرسند: سهم مسعود و دوستانش - كه در بسياري از بگير و ببندهاي سكسي دخالت داشته اند - در اين فاجعه چقدر است؟ يا چه ميزان از اين فاجعه سهم اين خوانش از دين است كه سكس، حجاب، نوع پوشش، چگونگي اختلاط آدميان مناسب ترين ميزان الحراره ي سنجش اسلامي بودن يك جامعه است؟ خوانشي كه از فيلم ده نمكي تراوش مي شود. دوم: ده نمكي تصور نمي كند، ممكن است مخاطبينش از خود بپرسند: سهم قدرت و صاحبان آن در اين فاجعه چقدر است؟ يا بهره اي كه صاحبان قدرت از اين فاجعه مي برند چقدر است؟ و در كجاست؟ و چرا گسترش سكس سياه مثل گسترش بازار سياه به گسترس استبداد كمك مي كند. سوم: ده نمكي از خود نمي پرسد، اگر در واقع فقر (آن طور كه ده نمكي مي خواهد القا كند، و نسل ما آموخته است، هر چه را كساني چون ده نمكي بخواهند القا كنند، مشكوك است، زيرا آن ها به جبهه ي استبداد متعلقند و جبهه ي استبداد هميشه در اين خاك مشكوك بوده است) عامل فحشا است (يعني سرويس دهندگان سكس فقير هستند و از سر فقر به اين كار تن داده اند) ، خب اين گزاره و فيلم در مورد سرويس گيرندگان سكس چه قضاوتي دارد؟ و ...۲۲- سناريوي فقر و فحشا بازيگوشانه نيز هست، مثل بازيگوشي هاي مرگ باري كه شكنجه گران هنگام اعتراف هاي جنسي به آن تن مي دهند. اعتراف هاي جنسي اگرچه براي قربانيان بسيار دردآور و جانسوز است، اما براي شكنجه گر، اعتراف گير و آمرانش بسيار لذت بخش و خشنود كننده است و از همين روست كه با وسواسي بيمارگونه تلاش مي شود هيچ نكته و حركتي از قلم نيفتد. ۲۳- در اين رابطه فيلم درخشان ده را كه به كارگرداني عباس كيارستمي ساخته شده است نبايد فراموش كرد.۲۴- مجموعه ي اقدامات فمينيست هاي اصلاح طلب مجلس ششم از اين جنس بود و بزركترين حركت خطاي آن ها در اين زمينه، توصل شان به مراجع شيعه بود، براي به كرسي نشاندن كنوانسيون رفع كليه اشكال تبيض. مراجع سنتي اگرچه از كنار انگاره اي كه تعطيلي احكام اوليه ي اسلام را در پاي مصلحت (احكام ثانويه) پيشبيني و تبين مي كرد، عبور كردند، ولي بعيد است بتوانند از مساله ي سكس به سلامت و سبكبالانه عبور كنند.۲۵- دو تن از فقهاي جمهوري اسلامي نيز به مساله ي سكس و بحران حاصل آن در جامعه توجه نشان داده اند، آيت الله ابراهيم اميني در نماز جمعه ي قم و آيت الله هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه ي تهران. راه حل اميني چيزي فراتر از توصيه به همه، براي كمك به ازدواج جوان ها نيست. اين راه حل به علت نزديك نشدن به كانون بحران جنسيت و سكس در ايران، اگرچه از سوي گروهاي حاشيه ي سكس وحشي تحمل شد، اما به همين دليل نيز در عمل نتيجه نداشت. نسخه ي هاشمي در حد پيش كشيدن سنت شيعي متعه، براي حل بحران سكس در ايران قابل ارزيابي است. اگر چه اين تجويز به ظاهر با چهارچوب هاي فقهي منافاتي نداشت، اما به علت نزديك شدن به كانون اضطراب هاي جنسي از سوي حاشيه ي سكس سياه تحمل نشد و هاشمي لاجرم سكوت كرد. ۲۶- صالحي، سيد علي، دير آمدي ريرا.&lt;br /&gt;http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/18852&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111263201805786952?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111263201805786952/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111263201805786952' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111263201805786952'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111263201805786952'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/04/blog-post.html' title='در نكوهش سكس وحشي، اكبر كرمي'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160479207101050</id><published>2005-03-23T11:06:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T11:06:32.073-08:00</updated><title type='text'>اثبات خود با نفي ديگران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;اثبات خود از طريق نفي ديگران؟!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     يكي از مشكلات جامعه ما در بعد اجتماعي و شايد اكثر جوامع و نيز آدميان اين است كه در اغلب اوقات براي توجيه و تثبيت  و تاييد خود . بطور افراطي و تفريطي زبان به تكذيب ديگران مي گشايند.&lt;br /&gt;     اين راه بيراهه اي است كه بطور غيرمستقيم جهت تاييد خويش . تكذيب ديگران را ملاك قرار دهيم. در محاورات اجتماعي روزمره بين آحاد جامعه هم چنانچه دقت كنيد متوجه خواهيد شد كه اكثر مردم به اين انحراف دچار هستند. در بدترين جلوه اش - بعنوان مثال عرض ميكنم - به كسي ميگوئي : چرا فلان كار بد را انجام دادي؟!  او در پاسخ بگويد  يا ميگويد: فلاني نيز فلان كار را كرده است! يا فلاني چرا چنين و چنان بود. تو معترض يا متعرض نبودي؟! يا همين مواردي كه در ادبيات ما و ديگر ملل وجود دارد. نمونه هاي روشن از وجود اين بيماري است - ديگ به ديگ ميگه رويت سياهه - فلاني گند خودش را نمي بيند-&lt;br /&gt;     حالا شايد اين تمثيلات چنان ربط وثيقي با موضوع مطروحه نداشته باشد ولي نيت ما اين بود كه ذهن شما را به درك صحيح تر موضوع نزديك نمائيم. اين خصوصيت در بروز اجتماعي خودش در جنبه هاي عمومي تر . سلامت جامعه را نيز تهديد ميكند و افتراقها را موجب خواهد شد. رشته هاي ضروري پيوندها و علقه هاي زندگي اجتماعي را تخريب مي نمايد . باز بعنوان نمونه و مثال ميتوانيم به مسائلي چند در ابعاد اجتماعي . سياسي . فرهنگي و... اشاره كرد. نزديكترين شاهد مثال ما ميتواند در بعد مبارزه انسانها جهت كسب برتري و پيروزي باشد . در همين انتخابات ( مجلس - شوراها - رياست جمهوري - مجالس و... ديگه ) كرارا بدون اينكه عامل يا مخاطبان به اثرات تخريبي اين منش توجه داشته باشند . كانديداها را ملاحظه ميكني كه براي اثبات شايستگي ها يا لياقت خويش  و نيز اهليت خويش براي تصدي شغل يا پست  مورد نظر . بجاي پرداختن به صلاحيت خود . تلاش وافري دارند تا با كوبيدن و ضايع كردن رقيب و ناتوان جلوه دادن آن . مخاطبين را بطور غيرمستقيم - و بعضا افرادي آنقدر جسارت بخرج داده كه مستقيما به مخاطبين - به تاييد خويش معتقد نمايند. حداقل نتيجه اي كه انتظار دارند عايدشان شود اين است كه مخاطبين مجبور شوند بين بد و بدتر . رفتاري عاقلانه نموده و بد را كه شر كمتري دارد انتخاب نمايند.&lt;br /&gt;     در بحث كلامي يك استدلالي  - شيوه استدلالي - بنام برهان خلف داريم كه در اين شيوه براي اثبات امر يا پديده اي از طريق عناصر يا گزينه هاي مخالف پديده يا موضوعات و رد اضداد موضوع به اثبات آن مي پردازند. نمونه روشنتر آن پاسخ به پرسشهاي 4 گزينه اي است كه يك روش آن اين است كه براي حصول پاسخ درست . بدوا گزينه هاي مغاير يا غلط را مشخص و حذف تا در نهايت گزينه باقيمانده را بعنوان پاسخ مناسب برگزيند. اين روش بيشتر در زماني اعمال ميشود كه در حصول پاسخ يا اثبات امر و قضيه اي . منطق . اطلاعات و آشنائيهاي ضروري را فاقد  ميباشند. البته هميشه اين روش را نميتوان بطور مطلق غلط و نادرست فرض نمود . در مباحث نظري و بحث علمي و كلامي يكي از بهترين شيوه ها ميتواند همين قضيه ( روش ) باشد. شايد شنيده باشيد كه ميگويند براي رشد بهتر گياه قبل از انجام اعمال اثباتي به اعمال نفي اي بايد پرداخت . نفي علفهاي هرزو وجين آنها و ايجاد بستر لازم و زمينه مناسب جهت كاشت. داشت و برداشت بهتر. يا همان مثال معروف لا اله قبل از الا الله . تا نفي اله نشود اثبات الله ممكن ( شايد) نشود! گرچه الله نيازي به اثبات ندارد . الله الصمد يعني بي نيازي در هر چه فكرت (...تمامي افكارت...) قد داده يا نداده . منتها براي جلوگيري از خلط مبحث بايستي انفكاك لازم را اين امورات آنهم با دقت و ظرافت انجام داد .&lt;br /&gt;     بگذريم . خلاصه كلام ما اين بود كه ناجوانمردانه خواهد بود كه بگوئي : فلاني بد است . پس من خوبم! &lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160479207101050?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160479207101050/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160479207101050' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160479207101050'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160479207101050'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160479207101050.html' title='اثبات خود با نفي ديگران'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160469372910885</id><published>2005-03-23T11:04:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T11:04:53.736-08:00</updated><title type='text'>اقتصادي پزشكي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;مقداري اقتصادي پزشكي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     در گزارشي خواندم كه : 20% جمعيت جهان مبتلا به سوء تغذيه مزمن هستند و 190 ميليون كودك زير 5 سال از سوء تغذيه انرژي پروتئين و 2 ميليارد نفر از ريز مغذيها مانند آهن و يد و ويتامين آ . رنج ميبرند.&lt;br /&gt;پيامد اين كمبودها . عقب ماندگي هاي جسمي و ذهني . گواتر . كم خوني . كوري و مرگ است.&lt;br /&gt;     چرخه اي بنام دائره شيطاني فقر وجود دارد كه از سوء تغذيه شروع ميشود. ميگويند حدود يك ششم مردم جهان يعني قريب يك ميليارد نفر در اين چرخه شوم مي چرخند.&lt;br /&gt;     واقعا چه وجداني ناراحت نميشود كه بداند روزانه و فقط روزانه 40 هزار كودك و طفل معصوم زير 5 سال از سوء تغذيه ميميرند.&lt;br /&gt;     يك حساب سرانگشتي بكنيد . در شبانه روز 24 ساعت و در هر ساعت بيش از 1666 نفر يا بعبارت ديگر در هر دقيقه حدود 28 نفر يعني حدود هر 2 ثانيه يك نفر كودك معصوم بدليل فقر و سوء تغذيه يا بدليل پرخوري خانواده هاي ثروتمند جهان جان مي بازند.&lt;br /&gt;     بحث هاي خشك پزشكي موجود خسته و كسل كننده اند ولي آنقدر حياتي اند كه مثلا  مواد معدني نيز در ساختمان اعضاء و بافتها ي مختلف بدن . در ساختمان هورمونها و ساير ترشحات و همچنين در حفظ سلامت محيط داخلي بدن همكاري دارند. يكي از اين مواد آهن است. آهن از مواد حياتي تشكيل دهنده خون ميباشد و كمبود آن منجر به كم خوني و در نتيجه خستگي زود رس . كاهش ظرفيت كاري . كاهش مقاومت در برابر عفونتها . كاهش قدرت يادگيري . مرگ و مير مادران در دوران بارداري و حين زايمان و تولد نوزادان كم وزن خواهد شد. از طرف ديگر كمبود يد . بعد از آهن در مملكت ما . گريبانگير جمع زيادي از مردم شده است . دريافت ناكافي يد . بويژه در دوران بارداري . سبب تاخير رشد سلولهاي مغزي جنين گرديده  و كري و لالي . كوتاهي قد و تاخير تكامل سيستم عضلاني و استخواني . لوچي چشم و عقب ماندگيهاي ذهني را سبب ميشود. عوارضي كه اغلب غير قابل درمان  و برگشت ناپذيرند.&lt;br /&gt;     و در مورد ويتامينها . نيز مانند ويتامينهاي A . C. D .B2 . كمبودهائي وجود دارد كه ضلع شوم مثلث شيطاني را تشكيل ميدهد پس مثلثي با سه ضلع 1- كمبود آهن 2- كمبود يد 3- كمبود ويتامين را تشريح كرديم.&lt;br /&gt;     سوء تغذيه جداي از اينكه خود خطري جدي و كشنده است بلكه عامل مهمي است كه بيماريهاي سبك را خطرناك و عفونتهاي معمولي را به بيماريهاي مزمن تبديل مينمايد و دوره بيماري را طولاني تر و ميزان آنرا افزايش ميدهد.&lt;br /&gt;     اژدهاي سوء تغذيه سبب تاخير رشد جسمي و ذهني كودكان كه كمتر بروئيت در ميآيد نيز ميشود . ادامه وضعيت سوء تغذيه . خصوصا باعث بي كفايتي نسلهاي آينده ميگردد . عدم توانائي در كسب مهارتهاي پيچيده و درك و خلق دانش فني يكي از عوامل شوم سوء تغذيه است.&lt;br /&gt;     به اين موارد در كشور خودمان توجه كنيد و خود نتيجه گيري نمائيد:&lt;br /&gt;1- حدود 20 درصد مردم ايران بالاي 6 سال بيسوادند&lt;br /&gt;2- از 51 ميليون هكتار تنها 18 ميليون هكتار ( 36%) زير كشت قرار دارد.&lt;br /&gt;3- عملا تنها 32% ظرفيت توليدي بكار گرفته ميشود.&lt;br /&gt;4- سالانه 6 ميليون تن ضايعات باغي و كشاورزي داريم.&lt;br /&gt;5- تنها 70 % نان . پخت سالم دارند بقيه ضايعات است .&lt;br /&gt;6 - مديريت نا كارآمد در سيستم كه تنها با رابطه و البته با بي كفايتي تمام در ادارات و سازمانها گمارده ميشوند را بايد عامل اصلي اين ....&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160469372910885?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160469372910885/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160469372910885' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160469372910885'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160469372910885'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160469372910885.html' title='اقتصادي پزشكي'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160460321996765</id><published>2005-03-23T11:02:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T11:03:23.220-08:00</updated><title type='text'>گرسنگي بهتر از اطاعت</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;الجوع خير من الخضوع&lt;br /&gt;     اين كلامي از سوي مولا ع بود كه ورد زبان من در دوره خدمت سربازي در كردستان بود و از هر شعر . حرف . حديث و نكته برايم قشنگ تر . زيباتر . آهنگين تر . اميدواركننده تر و هدف انگيزتر و... بوده ! الآن پس از چند سال ؟ حدود هجده سال بعد يكدفعه در يك جزوه خواندمش و خاطرات دو دهه پيش برايم زنده شد. « گرسنگي بهتر است از خضوع » آدمي بهتر است تا گرسنه باشد اما باه قربان گو و مجيزگوي ديگران نباشد!!!&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160460321996765?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160460321996765/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160460321996765' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160460321996765'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160460321996765'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160460321996765.html' title='گرسنگي بهتر از اطاعت'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160452315752775</id><published>2005-03-23T11:01:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T11:02:03.160-08:00</updated><title type='text'>ايمان ناب بي طمع</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;ايمان ناب بي طمع&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     چه بنويسم و چه ننويسم . اكثر مردم ( در عمل ) هيچ چيز را باور ندارند. نه خدا و نه قيامت و نه بهشت و نه جهنم . اگر خدا خود را در فطرت آدمي نمي نهاد . اصلا يادي از او نيز نمي بود.&lt;br /&gt;     پيامبران چقدر رنج كشيده اند كه باين درك رسيده بودند كه مردم به شريعت آنها وقعي نمي نهند . آن عده اي كه در عمل - شايد - ايمان دارند . بيشتر از دو زاويه است: يا ميترسند و خيلي بزدلند و يا طمع بهشت و حور و غلمان دارند . راستي اگر انبياء عظام الهي اين دو حقيقت را كتمان يا پنهان ميكردند. يعني بهشت و جهنم را . جزا و پاداش را . آيا واقعا رهروي باقي ميماند . كساني كه نهشوق بهشت دارند و نه ترسي از جهنم و خدا بدليل اينكه شايسته و سزاوار پرستش است . مي پرستيدند ! اينها ديگر چه هستند و كه ؟ آيا قابل ستايش نيستند؟ چندنفرند؟! هميشه گفته ام منتظرالقائم . حجت حق امام زمان عج تنها در صورتي ميتواند ظهور نمايد كه تنها و تنها 313 نفر از اينگونه آدمها را اين دنيا بسازد!!!&lt;br /&gt;     مام جهان خاكي گويا عقيم شده از زايش اين تعداد! تعدادي هم كه هستند مانند عيسي و خضر و ... هنوز تكميل نشده اند.گفته اند ياران آنحضرت تنها 313 نفرند و اگر بتوان اسم يار را گذاشت. خوب يار مهدي عج تنها ميتواند ايمان بي طمع بهشت و شجاع نا ترس از آتش دوزخ باشد. آخر كجايند اين 313 نفر؟! چه رمزي چه رازي در اجتماع اين تعداد از ياران وجود دارد؟!&lt;br /&gt;     خدايا ! واقعا بدليل اينكه تو سزاوار ستايشي مي ستايمت. با اين ادعا آيا قصد دارم دلم را خنك كنم و خود را جزء ياران قائم عج وانمود كنم؟!! خير ! كمترين قابليت را ندارم ! ولي باور كنيد كه تاكنون اگر توجهي و عشقي و پرستشي بوده براي بهشت صرف و فرار از جهنم صرف نبوده است!! گرچه از جهنم ميترسم و گرچه شوق بهشت دارم . ولي بدليل ايمان ناكافي از نعمتهاي بهشت كه نمي فهمم يعني چه و اصلا ذهنم قدرت درك آنهمه نعمت را ندارد و از طرفي بدليل جهالت . عمق قهر خداوندي را در غضب جهنم درك نميكنم وگرنه خيلي از گناهان را مرتكب نميشويم. پس بهشت و جهنم را نميفهمم همين! از اين زاويه است كه مدعي ام تاكنون اگر اخلاص و عبادتي و ستايشي و پرستشي بوده . صرفا بدان خاطر بوده كه خدا خدائي است كه تنها ميتوان حلقه عبوديت اورا بر گردن آويخت! پس مي بينيد كه نه آنم و نه اين و همين نه آني و نه ايني . گرفتارم كرده است و خسرالدنيا والاخره ! آنچنان حضرتش را كريم يافتم كه جسارتها پيدا كردم. بخودش قسم تنها كرامتش مرا - برعكس انصاف - مغرور كرده است.&lt;br /&gt;     آدمي پر طمع ام . من خدا را دوست دارم . عاشقش هستم . بنده شيطون و شرمنده و شرمگين اويم. از وقتي بيشتر شناختمش ديگر با آبروي كسي بازي نميكنم. بد كسي را نميگويم و بد كسي را نميخواهم. به همين دليل از آنهائي كه ماجراجوئي ميكنند و در گزينشها و حراستها بدنبال عيب و ايرادهاي خصوصي مردمند . خوشم نمي آيد و تا حدودي نفرت دارم.&lt;br /&gt;     بعضي ها بدلايل شخصي و بدليل اينكه با اين جماعت مشكل شخصي دارند از آنها بيزارند ولي من بدين سبب از آنها منزجرم . اگر از بيكاري ديوانه شوم مرا در اين جايگاهها نخواهيد ديد. خدا ميداند چه حيثيت ها كه برباد نداده اند . چه خلق الله هائي را كه ميتوانستند با سرپوش گذاشتن بر عيب و ايرادهاي آنها براه راست هدايت كنند....&lt;br /&gt;     خداوند روزي را بواسطه دين و عبوديت نمي دهد. اي بسا كه به كفار و... بيشتر هم بدهد. ولي اين طايفه ديگر -بقول مرحوم پدرم اگر بدانند كه خداوند روزي خود را در آسمان از كدام روزنه ميفرستد . آنجا را كاهگل ميگرند!!! ........&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160452315752775?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160452315752775/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160452315752775' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160452315752775'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160452315752775'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160452315752775.html' title='ايمان ناب بي طمع'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160442537685252</id><published>2005-03-23T10:59:00.001-08:00</published><updated>2005-03-23T11:00:25.376-08:00</updated><title type='text'>بنام دين چه كارها كه نكردند</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;بنام دين چه كارهائي كه نكردند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     يك نفر روسي در سال 1325 خورشيدي طي گزارشي نوشته بود كه:...چندي پيش عده اي از كسبه و تجار بادكوبه از راه عشق آباد به زيارت مشهد آمده بودند و پس از انجام زيارت بعادت شيعيان براي تفريح به صيغه خانه هاي مشهد سري زدند. صيغه خانه يكي از مزاياي خاص شهر مشهد است كه در آنجا عده اي زنان آزاد براي ازدواج موقت زوار آماده اند و در قانون ايران كمترين مانعي براي اين كار نيست. معذالك فراشها و داروغه ها ي گرسنه شهر مشهد كه هميشه در كمين زوار هستند كاسب هاي بادكوبه را گرفته و به دارالحكومه بردند و بعنوان اينكه شما به فاحشه خانه رفته ايد ( در مشهد فاحشه خانه وجود ندارد . اماكن عمومي آنجا را به صيغه خانه تعبير كه قانونا جايز ميشمرند ) و پس از فلك بستن يكي دو تاي آنها مبالغ زيادي از آنان گرفتند....&lt;br /&gt;     لعنت بر دم و دستگاههائي كه تمامي ارزشهاي ديني را بد معرفي ميكنند&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160442537685252?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160442537685252/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160442537685252' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160442537685252'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160442537685252'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160442537685252.html' title='بنام دين چه كارها كه نكردند'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160436919987713</id><published>2005-03-23T10:59:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:59:29.200-08:00</updated><title type='text'>چاپلوسان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;چاپلوسان قدر آدماي مستقل را بدانند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     مرحوم مدرس يك روز به چند نفر از كساني كه خود را نوكر جان نثار اعليحضرت معرفي ميكردند . گفته بود: دعا كنيد من زنده باشم و با اربابتان مخالفت كنم . آنروز كه من از صحنه سياست كنار روم ديگر كسي به شما اعتناء نخواهد كرد.&lt;br /&gt;     مرحوم مدرس راست ميگفت. بعلت نياز شاه به حاميان نوكر صفت در زماني كه مخالف سرسختي مثل مدرس باشد . زياد است. اصولا بدليل همين رويكرد شاه ( و شاه كوچولوهاي مدير و معاون و رئيس در ادارات ) چاكران و نوكر صفتان . چاپلوسي كرده و تملق ميكنند و شاه نيز به آنها ميدان ميدهد. چون چيزي ندارند كه باعث ترس شاه شود!! در طول زندگي خويش خيلي ها شايد مشابه اين وضعيت را در مورد خود ديده باشند . اين بنده نيز بدليل روحيات خويش نميتوانم كمترين چاپلوسي را نسبت به هركسي داشته باشم ( مادرم چنين شيري بمن نداد ) معمولا نسبت به مديراني كه تملق را دوست دارند و به چاپلوسان ميدان ميدهند . حساس هستم.و همين حساسيت من باعث ميشد كه مافوق مربوطه به ديگر افراد همكار فضاي بيشتري براي جان نثاري و ... بدهد. چه بسا بدليل همين مشكلي كه نسبت بمن داشتند ... بعضي از ... انتفاع زيادي هم حاصل كردند... در طبيعت و شكار و... چه تناسبي را با چه موجوداتي به ذهن تشبيه به خاطر مي آوريد؟!!&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160436919987713?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160436919987713/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160436919987713' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160436919987713'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160436919987713'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160436919987713.html' title='چاپلوسان'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160431311121246</id><published>2005-03-23T10:58:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:58:33.113-08:00</updated><title type='text'>حديث دل</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;حديث دل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     الحمدلله رب العالمين&lt;br /&gt;در گاهي اوقات و بويژه در زمان ابهام آلود و وهم انگيز بين خواب و بيداري  زماني كه هوشياري اندكي در قبل از خواب نهائي دارم و يا هنگامي كه بيداري ماتي را چند لحظه قبل از بيداري نهائي از يك خواب عميق مي يابم . به تنها چيزي كه فكر ميكنم - يعني فكر نميكنم بلكه بدون اختيار من وجودم مي انديشد - پوچي و بي ارزشي دنيائي است كه در آن زندگي ميكنيم .&lt;br /&gt;     عمق چيستي و چرائي و كجائي و براي چه اي به كجائي را عميق تر درك ميكنم . گاهي دنيا به يك تف نمي ارزد . دهشت و وحشت و بهت و هراس . اولين عارضه اين حالت يا وضعيت يا اين احساس است.&lt;br /&gt;     شلوغي ها براي سلامتي آدمي مفيد مينمايد. آدمي را دچار غفلتهاي موثري مينمايد كه براي صحت مزاج روحي وجسمي اش نافع ميباشد. تنهائي كه براي بعضيها خاطره انگيز و زيبا جلوه ميكند در اين حالت غير قابل تحمل ميشود. غبن و پشيماني و سرخوردگيهاي روزگار كشنده اند . نابود ميكنند . طهارت . پاكي طينت و نفس . درست مانند قطرات پاك و زلال و خشگواري هستند كه در اوج تشنگي تابستانهاي داغ و سوزان . سبب روشني وجود ميشوند.&lt;br /&gt;     سپيدي زيبا تنها در اندامهاي مطهرند. گاهي آدمي بيتابي و بيقراري روح را براي رهائي از بند خفقان بدنهاي آلوده حس ميكند. دل آدمي براي روح ميسوزد.اسارت او براي انسان تاثر برانگيز است. درست مانند روحهائي كه از فرط پاكي جسم شوق پرواز مي يابند.&lt;br /&gt;     در هنگامه هاي خواب وقتي ارواح آدمها به سرزمين خود به ملاقات همديگر مي روند. شرمندگي و پشيماني روحهائي كه در ابدان كثيف در بندند. چه ميكند؟ يا چها كه نمي كند؟ زماني كه شب نشيني ارواح پايان مي يابد و قصد بازگشت به موطن اين دنيائي خويش - بدنهاي مردگان موقت آدميان - را دارند . چه ارواحي شوقناك اند؟ و چه ارواحي ناراحت اند؟ راستي آيا ارواح نيز زبان شكوه و گلايه و شكايت نيز دارند؟ اگر آنها شكايت برند به حاكم مطلق . واي چه ميشود! با اينهمه عمق علاقه و احساس ارواح را ميتوان فهميد. بويژه در هنگامه هاي احتضار نميخواهند جدا شوند.دوست دارند زندان خويش را . درست مانند آن زنداني ائي كه بعد از ساليان متمادي به ديواره هاي اسارت و ميله هاي زندان آنچنان خو كرده است كه گريز از آن برايش رنج آور است . راستي آيا ارواح عادت پذير و خويگيرند؟ فكر ميكنم بلي . بهر حال همچون طفلكاني اند كه ظاهرا هيچ پناه و ماوائي جز آدمي ندارند. آنها بزرگ و كوچك هم دارند . يعني در طول حيات جسم . رشد ميكنند . گاهي نيز پژمرده ميشوند. گاهي بزرگ و عظيم و گاهي نيز حقير و پست . ولي مايه وجودي خويش را از دست نمي دهند. از جنس نورند نه نار . كه اجنه از نارند. وانسيان نيز از خاك ولي ارواح از جنس نورند.&lt;br /&gt;     در اوقات بيخودي و اغلب شب هنگام . ارواح - بدليل لطافتشان - به سرزمينهاي دور ميروند . ره آورد سفرشان گاهي بصورت روياء در ذهن و ضمير آدمي ميماند ولي اغلب فراموش ميشوند . و تنها در برخورد با حوادثي مشابه و يا ديدن مناظر و صحنه ها ئي . گوئي برايت آشنايند . گوئي به آنجاها رفته اي . مردم آنجا را مي شناسي . يك جا ديده اي و....&lt;br /&gt;     و البته با محاسبات عقلي موضوع برايت منتفي ميشود ولي نميتواني فراموششان كني . اين درست در سفرهاي روح . در ايام بيخودي و در هنگامه هاي خواب و زمان آزادي ارواح . بر ذهن و ضمير من نقش مي بندد.&lt;br /&gt;                            7عصر 24/1/79 ساري- چهارشنبه- محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160431311121246?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160431311121246/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160431311121246' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160431311121246'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160431311121246'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160431311121246.html' title='حديث دل'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160426301117191</id><published>2005-03-23T10:57:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:57:43.013-08:00</updated><title type='text'>حقه انتخاباتي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;حقه بازي انتخاباتي در ايران سابقه دار است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزنامه قيام ايران در بهار 1325 خورشيدي مينويسد كه آقاي احمد اخوان در سال 1322 متجاوز از يكصد هزار تومان براي انتخاب شدن از حوزه كاشان خرج كرده است و تمام اين ارقام را بنام صدقه و انفاق در دفتر نوشته تا از پرداخت ماليات معاف باشد. بقول خودش با يك تير نه تنها دو نشان بلكه چند نشان زده است.&lt;br /&gt;اگر ميخواهيد كلاه شرعي را در ذهنتان تصور كنيد اين يك نمونه آن است يا شبيه بآن. روغن ريخته را هم ضمنا نذر امامزاده كردن است.&lt;br /&gt;امروزه نيز انواع و اقسام حيله ها و حقه بازيها براي فرار از ماليات و سوء استفاده از امكانات مردم تحت عنوان بيت المال . صورت مي پذيرد. بويژه در بخش مالياتي در شركتها و در بخش سوء استفاده از بيت المال در دستگاههاي اجرائي و ادارات و سازمانهاي دولتي و...&lt;br /&gt;شركتها با انواع و اقسام ترفندها از ماليات فرار ميكنند و مديران دستگاهها هم با سوء استفاده از اعتباراتي كه براي خدمات عمراني يا پرسنلي در اختيارشان هست براي دست و پا كردن نام و نشاني بالاتر در تكاپوي هستند و كسي هم نيست كه جلوي اين كار را بگيرد و يا پرسشي از آنان كند.&lt;br /&gt;حالا سر مردم و دولت را شايد بتوان كلاه گذاشت ولي با خدا چه معامله اي خواهند كرد!&lt;br /&gt;بعضي از مديران دستگاهها با سوء استفاده از موقعيت خويش تحت عنوان گزارش كارهاي انجام شده . طي نشرياتي به تبليغ خويش مي پردازند و مدارك و پستهاي آنچناني را برخ مردم ميكشند. بدتر آنكه ادعاي تدين و صداقت و عجيبتر عدالت را هم دارند.&lt;br /&gt;مكروا و مكرالله والله خيرالماكرين&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160426301117191?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160426301117191/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160426301117191' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160426301117191'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160426301117191'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160426301117191.html' title='حقه انتخاباتي'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160420463314222</id><published>2005-03-23T10:56:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:56:44.636-08:00</updated><title type='text'>شنا در مسير جريان آب</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;شنا در مسير جريان آب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     مالكوم مارگريچ يك مطلب قشنگي را گفته كه در روزنامه هم ميهن در تاريخ 20/1/79 نقل شده است: " تنها ماهي هاي مرده با جريان آب شنا ميكنند"&lt;br /&gt;     كوچكتر كه بوديم . براي فهم منظور نويسنده يا گوينده دغدغه خاطر بسياري داشتتيم . الآن نيز گرچه آن دغدغه ها وجود دارد ولي كمتر شده است. فهم دقيق و مطابق با منظور تام يك نويسنده يا گوينده كاري دشوار است ولي ميتوان تا حدود بسيار زيادي موضوع را در راستاي مسائلي كه اتفاق مي افتد تطبيق و تشخيص داد.&lt;br /&gt;     اين حرف آقاي مارگريچ - خدا كند مارگريچ خانم نباشد - از يك جهت ستايش آنهائي است كه بر خلاف آب شنا كرده و بر خلاف جريان موجود يا جو غالب حركت ميكنند و هراسي ندارند و راه مبارزه در راه هدف را در پيش ميگيرند و سختي فشار جريانات نا موافق با خواست و هدف خود را تحمل ميكنند و از سوي ديگر تقبيح و محكوميت آنهائيست كه باري بهر جهت كه باد مي وزد ميروند و همچو كاهند و در پي منافع خويش . بي اراده و سبك و فاقد شخصيت اصيلند. غالبا براي منافع زودگذر خويش تسليم اوضاع و احوال ميشوند...&lt;br /&gt;     اين تعبير شاعرانه و جالب ميباشد كه نشان از بي ارادگي و مردگي آنهائيست كه نان بنرخ روز ميخورند. در فرهنگ عامه . من پيشترها شنيده بودم كه تو چكار داري ؟! مگه حسن قصه خواري؟! مگه پيامبري كه غم امت ميخوري ؟! خر به خر مي پرد تو دست بزن تا بالاتر رود! سرت را پايين بنداز و روي مرز خودت راه برو و كار به كسي نداشته باش ! مگه فضولي ؟! و دهها مثال و حكم براي بي خيالي ! بي دردسري و بي بتگي آدمي درست كرده اند كه تنها نتيجه پذيرفتن آنها پفيوزي و خس بودن را در پي خواهد داشت. اين فرهنگ - اگر بتوان آنرا فرهنگ ناميد - فرهنگ ضد ديني و بويژه در مخالفت صريح با آموزشهاي شيعه ميباشد.&lt;br /&gt;     طوائف خم پذير و مداهنه گو و چاپلوس - اگر من جاي خدا بودم - آنها را در جايگاه قعر جهنم ميفرستادم به درك يا حتي بدتر از آن . باعث تمام فتنه ها و فسادها و ظلم و جورها و همه مناسبات بد اجتماعي - اقتصادي - سياسي و فرهنگي در جوامعند. ياور ظالم و ظالم پرورند.   محمود زارع( ساري )&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160420463314222?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160420463314222/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160420463314222' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160420463314222'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160420463314222'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160420463314222.html' title='شنا در مسير جريان آب'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160414400540740</id><published>2005-03-23T10:55:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:55:44.006-08:00</updated><title type='text'>گاهي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گاهي...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     گاهي قصد يك كاري را داري ولي نتيجه جالبي بدست مي آيد . في المثل من حدود يكساعت قبل قصد داشتم يك جمله كوتاه و در عين حال نغز پيدا كرده در پشت دفترچه خودساخته راهنماي تلفن خود بنويسم ! اين باعث شد كه مروري بر حدود 300 حديث از حضرت علي ع و چند مطلب ديگر داشته باشم. از ابتداء نمي دانستم كه چنين نتيجه اي حاصل ميشود و حتي هدفم نيز چنين نبود پس بشر واقعا نسبت به وقايع آينده تا حدود زيادي جاهل است !&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160414400540740?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160414400540740/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160414400540740' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160414400540740'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160414400540740'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160414400540740.html' title='گاهي'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160409502821479</id><published>2005-03-23T10:54:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:54:55.030-08:00</updated><title type='text'>زمان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;زمان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     زمان در عين دارا بودن اهميت شايان توجه . اغفال كننده نيز هست. خيلي زود ميگذرد . لحظه اي بتو فرصت نميدهد. نميگذارد كمي در مورد او فكر كني . هزينه زيادي بايد صرف كني . هي ميرود و هي ميرود. اهسته و تند و هيچوقت گويا تمامي ندارد . اينكه ميگويند : زمان از دست رفته . از جهتي درست نميباشد. چون در واقع اين آدمي است كه از دست ميرود نه زمان ! حركت است كه زمان ميزايد . نميدانم كه اين جمله را درست گفته ام يا نه ولي يحتمل قريب به يقين همينطور است. زمان زاينده حركت است تا بالعكس كه حركت زاينده زمان؟! حدود پنج دقيقه قبل من سطر اول اين صفحه را شروع كردم . يعني در پنج دقيقه قبل كلمه " زمان در عين ... " را نوشته بودم . در آن زمان هيچ فكر نميكردم كه پنج دقيقه بعد در اين سطر در مورد همين مطلبي كه دارم الآن مينويسم . مي نويسم!&lt;br /&gt;                                                                             محمود زارع - ساري&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160409502821479?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160409502821479/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160409502821479' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160409502821479'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160409502821479'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160409502821479.html' title='زمان'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160405090426552</id><published>2005-03-23T10:53:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:54:10.916-08:00</updated><title type='text'>كتمان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;كتمان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     اگر بخواهيم لودگي كنيم - معني درست لودگي را نميدانم ولي ميفهمم - به يك زبان به تشريح اين واژه - ضمنا بدليل پاس زدن زبان فارسي از گفتن كلمه واژه كه ميگويند بيگانه و فرانسوي است . صد البته ناراحتم ولي ... خوش فرمتر در جملات بكار مي آيد - بصورت زير ميتوان پرداخت:&lt;br /&gt;     كتمان مركب است از : كه  ات  مان . يعني كه  كه همان كه  هست! ات  هم به معني مال شما . لذا ميشود « كه مال شماست» يك چيزي شبيه اين ميشود ديگه !  مان هم كه مان است . يعني مال شما!پس ميشود :« چيزي كه مال شماست مال ما » ات هم يعني : « تو » يعني شما . مثلا ميگويند : شرافت كات نداري ! يعني : شرافت كه تو نداري ! پس در نهايت كنمان ميشود كه تو ما . انبساط اين جمله ميشود : كه تو مال مائي  يا كه مال تو مال ماست يا آنچه كه تو داري مال ماست و يا اينكه كه تو مثل مائي و يا آنچيزي مال توست مثل ماست . بالاخره يك چيزي شبيه اين چيزهاست!&lt;br /&gt;     اين تجزيه واژه يا لغت يا كلمه كتمان است. من گاهي شوخيهائي ديگر هم با واژه ها ميكنم . مثلا عكس آنها را  مينويسم تا ببينم كه چه ميشود و چه معني ميدهد . مثلا گرگ يا ابا و... را كه برعكس كني باز خودش ميشود . حالا كتمان را برعكس كنيم ميشود نامتك . حال نامتك يعني چه ؟!&lt;br /&gt;     ك در زبان فارسي در خيلي از جاها براي تغصير بر وزن صغير و كوچك كردن آخر اسم  يا كلمات قرار ميگيرد ولي همه جا براي چنين منظوري استفاده نميشود. مثلا كتك ! اگر فرض كنيد كه ك آخر كتك به همين معني آمده  اشتباه هست چون آنوقت ميشود كت كوچك! ولي معناي كتك چيز ديگري است كه تا نخوري البته نداني!!&lt;br /&gt;     پس عكس كتمان ميشود نامتك . خوب اگر ك را از باب تغصير بگيريم شايد بشود : نام كوچكت چيست؟! شايد نامتك اسم حيوان يا گياه يا شئي باشد. ولي بالاخره يك چيزي هست. شما برويد به حساب جمل ماده تاريخ آنرا بدست آوريد. البته شما مشغول اين كارها بشويد تا ديگران حتي بفكر تسخير كرات هم بشوند . حالا بياييم يك جمله اي از مفهوم تجزيه اي كتمان و مفهوم عكس آن ( سعي كنيم ) بسازيم ! اين تمرينها براي پرورش استعدادهاي درخشان خوب است كه بعدها به خارج بروند! چي بود؟&lt;br /&gt;     كه ات مان . اسم كوچكت = البته تقريبا = با چيزي كه تو داري مال ماست . اسم كوچك تو . خوب چيز خوبي از آب درآمد . در مفهوم تجزيه اي كتمان يك سئوال بدست آمده بود و آن اين بود كه آنچيزي كه تو داري مال ماست. خوب آنچيز . حالا چيست ؟ آنچيز شد اسم كوچك . مثلا من به آقاي محمود دهقان گفتم : كتمان! حال اگر او خوب در مكتب ما تحصيل كرده بود ميفهميد منظور ما چه بود؟ منظور ما اين بود كه اسم من نيز مانند اسم توست . خوب حالا از حرفهاي جدي بگذريم و كمي هم شوخي كنيم . ميگويند كتمان يعني پوشش يعني نگفتن يعني مخفي داشتن !&lt;br /&gt;     مثلا همه مسئولين ميدانند كه آمر قتلهاي زنجيره اي چه كسي بوده است ولي بنا به مصالحي؟! كتمان ميكنند يعني نميگويند . پس متوجه ميشويم كتمان ناظر بر چيزي است كه اولا هست . يعني چيزي وجود دارد كه ثانيا بدلائلي كه خودشان تشخيص ميدهند . نمي گويند و مخفي ميكنند. اگر چيزي وجود نداشت كه كتمان معني نداشت. كتمان زماني بوجود مي آيد كه موجوديتي در كار باشد ...&lt;br /&gt;     اگر بشر معناي كتمان را نمي دانست بدين مفهوم كه بهيچ وجه بدان عمل نميكرد - چون ندانستن دليل بر نكردن . هميشه . نيست - آنموقع چه اتفاقي مي افتاد؟! خوب فكر كنيد چه جوابي داريد!&lt;br /&gt;     اگر هيچ كس از آدم تا آخرين بشر تاريخ فردا چيزي را كتمان نميكرد يا نميكردند يا نخواهند كرد. چه پيش مي آمد! هيچي . واقعيات كه تغيير نميكرد !&lt;br /&gt;     كتمان ها هم خوبند هم بد. وقتي چيزي كتمان ميشود هم ميتوان گفت كه مظلوم شده است و هم غير آن . شما سواد . قابليت . توان . استعداد شايستگي و صلاحيت و نبوغ و برتري و صداقت و... فرد يا گروهي را كتمان مي كنيد .خوب آيا آن فرد يا گروه مظلوم نشده است يعني مورد ظلم واقع نشده است ؟!!! (( راستي تا يادم نرفته بشما بگويم كه آخرين بشر قبل از قيامت كبري چه كسي است؟! يعني فردي كه بعد از آن خدا فرصت نمي دهد تا مولودي بدنيا بيايد ! چرا كه وعده سوره مباركهاذالشمس كورت عملي ميشود. آن فرد كيست ؟ چه نام دارد؟ چند سال زندگي ميكند ؟ يا شايد هم چند ماه و هفته و روز و ثانيه! اين كيست؟ دختره يا پسر؟ مسلمان است يا غير مسلمان؟ در كجاي دنيا از نظر جغرافيائي متولد ميشود؟و... اين مطلب را داخل پرانتز عرض كردم چون ميترسيدمفراموش كنم . تا اينجا باقي بماند  و انشاء الله دوباره بيادم آمده شايد مطلبي نوشتم ))&lt;br /&gt;     كلا كتمان خوبيها و نيكيها كتمان منفي و عمل بدي است. حالا چرا بعضيها اين خوبيها را كتمان ميكنند ؟!! جواب ساده اش اين است كه حسودند! حسد مي ورزند .به نعمتهائي كه خداوند بديگري داده است حسد مي ورزند! حتي بعضيها خيلي شيطانند. چون ميدانند كه اگر صلاحيتهاي يك فرد ديگر را كتمان نكنند . خودشان دچار مشكل ميشوند. ديديد كه بعد از انقلاب ( شايد هم قبل از انقلاب چنين بوده ولي اطلاعي ندارم ) اكثر مسئولين جانشينان خود را از انسانهاي ناتوان و عاجزي كه بسيار از خودشان ضعيفترند انتخاب ميكنند ! ! مملكتي دچار خسرانها ميشود بدليل همين كتمانها . سوال اين بود كه اگر در تاريخ هيچ كتماني واقع نميشد الآن چه ميشد؟! تازه تا يادم نرفته بگويم كه ريشه خيلي از دروغها هم همين كتمان است.(اينكه اين شاخه و آن شاخه مي پرم بدين دليل است كه اولا وقت كم دارم  و ثانيا ميترسم از يادم برود . لذاست كه نوشته ها و رشته ها گاهي پاره ميشود. انتظار دارم شما حلقه هاي بظاهر مفقوده بحث و نوشته ام را خود بخوانيد و نانوشته بحثم را بخوانيد . ذهن شما بايستي فعال باشد. يك شيوه درست آموزش هم همين نوشتن و گفتن است . يعني نويسنده يا گوينده نبايد جويدن را هم بعهده بگيرد  بلكه جويدن را به مخاطب و دانش آموز واگذارد و گرنه ذهن آنها تنبل بار مي آيد. حتي بعضيها عقبتر يا به تعبيري جلوتر هم ميروند بدينمعني كه فقط ماده اوليه را تهيه كرده كار تركيب وپختن و خوردن را بعهده مخاطب ميگذارند و حتي ميتوان پيشتر نبز رفت كه تنها اشاراتي را داشت كه گفته اند العاقل في الاشاره و عاشق كه اصلا نياز به اشاره هم ندارد. لذا استدعا دارم كه بحساب ندانستن يا ناتواني من در پردازش مطلب نگذاريد . بدينجهت تاكيد دارم كه حمل بر اين چيزها نكنيد و دلم ميخواهد كه مرا ناتوان فرض نكنيد كه به اصل صحبتهايم توجه شود و شخصيت ام مخدوش نشود تا مطالبم مخدوش نمايد . توجيه و تاييد خود در توانائي براي نوشتن و... از اينجهت مهم است وگرنه نيازي به طرح و تاييد خويش بطوريكه خيلي ها دارند. ندارم)&lt;br /&gt;     داشتم ميگفتم كه كتمان خوبي ها بدليل ضعف كتمان كننده هست و داشتم مصاديق اجتماعي و سياسي آنرا برميشمردم . هدفم هم شمردن اين مصاديق بتنهائي نيست . هدفم اين بود كه كتمان واقعيتي است كه نميتوان كتمان كرد. اگر در اين دنيا بخواهيد يا بتوانيد همه چيز را كتمان كنيد ولي خود كتمان را نميتوانيد كتمان كنيد لذا كتمان واقعيتي است كه نميتوان كتمان كرد. راستي عجب جمله اي حاصل شد و ميتوانيد اينرا جزء جملات قصار  منظور نمائيد: « كتمان . واقعيتي است كه نميتوان كتمان كرد »&lt;br /&gt;     گرچه ميگويند اگه ميخواهيد دشمن خود را زياد كنيد از خودتان تعريف كنيد ولي من اولا مهم نيست كه اينجور دشمنها برايم زياد شود. ثانيا واقعا قصد تعريف از خود را ندارم( تنوع . شوخي با 105 درصد جديت و... را فراموش نكنيد ) چي ميگفتم . اين پرانتزها هم كه اين مشكل را درست ميكند كه آدم يادش ميرود كه داشت چي ميگفت . الكلام تجر الكلام ديگه.&lt;br /&gt;     تمام آرزويم اين است كه من وقتي « ف » ميگم شما تا فرح آبادش را برويد! از بحثهاي مارالذكر شوخي كه بگذريم و حوصله اش را هم ندارم. برگرديم به همان مباحث جدي اول خودمان يعني بحث تجزيه و تحليل بيشتر از واژه كتمان !&lt;br /&gt;     ببينيد ميشود جور ديگري كتمان را تجزيه و تحليل كرد. مثلا كتمان عبارت است از : ك ت م ا ن&lt;br /&gt;    حالا با اين حروف ميتوان واژه هاي مختلفي را نوشت . چند تا را با هم ميخوانيم: دو حرفي ها . كت . كم . كا . كن . تم . تا . تن . ما . من . ان . و...  سه حرفي ها : كتم . كتا . كتن . تما . تمن . مان . چها ر حرفي ها : كتما . تمان و... پنج حرفي: كتمان . جورهاي ديگر مانند : تك مك نك اك و...&lt;br /&gt;     اينها همه واژه هاي با معني بودند . حالا واژه هاي بي معني را هم ميتوان نوشت مثل : كمان . كتان . متان . ماكت . كمانت . و...&lt;br /&gt;     ولي تجزيه و تحليل ديگر آن اين است كه اين واژه را از جهت حروف يكي در ميان بنويسيم تا ببينيم چه معني ميدهد؟! كتمان = كمن + تا . حال كمن را بر عكس كن ميشود نمك . چه رابطه اي بين كتمان و نمك است ؟! خودتان روابط را كشف كنيد! بالاخره آنچه مهم است اينكه اگر كتمان در كار نباشد . سره از ناسره مشخص ميشود . حال ميتوان بحث جديدي را پايه گذاشت كه چه كساني قدرت كتمان دارند؟! كتمان از يك جهت بر كتمان خود و كتمان ديگران هم تقسيم ميشود. كتمان ديگري را كه تا حدودي توضيح داديم. چجوري است و به چه منظوري است! ولي كتمان خود يعني چه و چرا؟! چه كساني قدرت دارند كه همچنان خودشانرا كتمان كنند؟ واقعا آنهائي كه از كتمان براي زندگي استفاده ميكنند . داراي قدرت زيادي اند! اگر همين مقدار تلاش براي جلوه دادن خويش بصورتي كه البته نيستند . يهني تلاش ميكنند تا خودشانرا غير از آنچه كه در درون هستند . نشان دهند. را در راه همان چيزي كه ميخواهند جلوه دهند ميكردند . ديگر نيازي نبود به جلوه گري و كتمان . - رابطه بين كتمان و جلوه گري موضوع و فاكتور ديگري است -&lt;br /&gt;     راستي كتمان هميشه جنبه نفي ائي نمي يابد بلكه برعكس نگفتن و پوشيدن گاهي با گفتن و افشاء . كتمان ميكنند! يعني « لم تقولون ما لا تفعلون » اند.  ميگويند چيزي را كه عمل نميكنند . تمام گفتن هاي آنها براي نگفتن چيزي است. اين بحث بماند تا بجاي خود طرح كنم .&lt;br /&gt;     داشتم ميگفتم كه اگر فلاني كه تلاش ميكند تا خود را نماز خوان جلوه دهد ( چكار ميكند ) كه وضو خيلي مرتب و حساب شده ميگيرد . نماز سر وقت و در صف اول جماعت با رعايت تمامي آداب و مستحبات و... خوب اگه همين تلاش را براي اصل قضيه ميكرد - تظاهر نميكرد - چه خوب بود يعني بقولي  حال كه رنج و زحمت ميكشي يك گير كوچك وجود دارد كه آنهم قصد و غرض و نيت است . خوب براي خدا بخوان! بقصد خالص . چه بدبختي است كه تمام زحمات را متحمل بشوي  تنها در دلشان بايد بگويند قربه الي الله ولي ميگويند - در دلشان - قربه الي الرئيس ! خوب بد بخت . حتي اگر قربه الي الله هم بود به قربه الي الرئيس كه ميرسيدي ! چرا اينها كالانعام . بل هم اضل اند!! اگر هدف كندن و حفره چاه باشد . خاك هم بطور طبيعي و عارضي هم پيدا ميشود!&lt;br /&gt;     دو جور هست : آنهائي كه ايمان دارند و آنهائي كه ايمان ندارند . كار آنهائي كه ايمان ندارند درست است . آنها عاقلانه ترين كار را ميكنند . چون عاقلانه روشي را انتخاب كرده اند و هدفي دارند ولي عده اي كه باصطلاح ايمان دارند . مشكل دارند . تمام آنهائيكه از مسلمانها رياكارانه اعمال عبادي را انجام ميدهند از اين دسته اند . آنها بد بخت تر از بي ايمانها هستند . آرزو دارند - اگه دلشان را بشكافي - كه مثل نماز خوانهاي واقعي باشند . ولي فريب شيطان يعني همين ! بيچاره تمام تظاهر را ( تظاهر اتفاقا زحمات زيادتر از بي ريائي دارد ) انجام ميدهد ولي مشكل كوچكي بنام نيت را حل نميكند . اينها ديگه بايد شيطان شناس شوند!&lt;br /&gt;     حال ما به تشريح دو گونه انسان - يعني نماز گذار واقعي و نماز خوان متظاهر - ميپردازيم:&lt;br /&gt;الف - نماز گذار واقعي&lt;br /&gt;   1- وضو ميگيرد خيلي ساده - نتيجه = كارش ساده است&lt;br /&gt;ب - نماز خوان متظاهر&lt;br /&gt;   1- خيلي حساب شده وضو ميگيرد = كارش سخت تر است&lt;br /&gt;الف- نماز گذار واقعي&lt;br /&gt;   2- معمولا كمتر مستحبات وضو را انجام ميدهد = زحمتش كم است&lt;br /&gt;ب - نماز خوان متظاهر&lt;br /&gt;   2- مستحبات را براي بچشم آمدن انجام ميدهد = زحمتش زياد است&lt;br /&gt;الف- نمازگذار واقعي&lt;br /&gt;   3- در نماز جماعت بي دغدغه هر جا كه شد مي نشيند= خيالش آسوده است&lt;br /&gt;ب - نماز خوان متظاهر&lt;br /&gt;   3- تلاش براي صف اول ... = خيالش راحت نيست&lt;br /&gt;الف - نماز گذار واقعي&lt;br /&gt;   4 - خيالش متوجه نماز تنهاست = راحت تر است&lt;br /&gt;ب - نماز خوان متظاهر&lt;br /&gt;   4- خيالش متوجه چندين جا براي جلب توجه هست = راحت نيست&lt;br /&gt;الف - نماز گذار واقعي&lt;br /&gt;   5- ركوع و سجود عادي و مطابق نرم فيزيك بدن = راحتي جسم و روح&lt;br /&gt;ب - نمازخوان متظاهر&lt;br /&gt;   5- ركوع و سجود نمايشي = ناراحتي جسم و روح&lt;br /&gt;الف - نماز گذار واقعي&lt;br /&gt;   6- اگر كسي متوجه حضورش نشود ناراحت نيست = بي خيال اين و آن&lt;br /&gt;ب - نماز خوان متظاهر&lt;br /&gt;   6- اگر كسي متوجه حضورش نشود ناراحت است = خيالات زيادي دارد&lt;br /&gt;الف - نماز گذار واقعي&lt;br /&gt;   7 - نيت قربه الي الله ميكند = نيت خالص و مورد قبول&lt;br /&gt;ب - نمازخوان متظاهر&lt;br /&gt;   7- نيت قربه الي المنظور...! = نيت ناخالص براي خدا&lt;br /&gt;الف - نماز خوان واقعي&lt;br /&gt;   8 - اگر رئيس او را نبيند ناراحت نميشود = راحت است&lt;br /&gt;ب - نماز خوان متظاهر&lt;br /&gt;   8 - اگر رئيس او را نبيند ناراحت ميشود = ناراحت روحي است&lt;br /&gt;الف - نماز خوان واقعي&lt;br /&gt;   9 - بدليل اينكه تظاهر نكرده عذاب وجدان ندارد = راحت&lt;br /&gt;ب - نماز خوان متظاهر&lt;br /&gt;   9 - چون تظاهر ميكن عذاب وجدان دارد = ناراحت&lt;br /&gt;الف - نماز گذار واقعي&lt;br /&gt;   10 - چون متظاهر نيست اعمال نماز برايش آسان است = راحت&lt;br /&gt;ب - نماز خوان متظاهر&lt;br /&gt;   10 - چون متظاهر است اعمال برايش شاق است = ناراحت&lt;br /&gt;الف - نماز گذار واقعي&lt;br /&gt;   11 - در هراس نيست كه لو برود = راحت&lt;br /&gt;ب - نماز خوان متظاهر&lt;br /&gt;   11 - در هراس است كه لو رفته و نيتش كشف شود = نا راحت&lt;br /&gt;الف - نماز گذار واقعي&lt;br /&gt;   12 - از جهات رواني راحت و آسوده است = راحت&lt;br /&gt;ب - نماز خوان متظاهر&lt;br /&gt;   12 - از جهت روانشناسي قضيه هميشه ناراحتي دارد = ناراحت&lt;br /&gt;الف - نماز گذار واقعي&lt;br /&gt;   13 - تمركز حداكث را روي نماز دارد = راحت&lt;br /&gt;ب - نمازخوان متظاهر&lt;br /&gt;   13 - تمركز زياد روي چندين موضوع همزمان = ناراحت&lt;br /&gt;الف - نماز گذار واقعي&lt;br /&gt;   n ام - از نمازش راضي است چون براي خدا بود و با روحيه شاد و اميد پاداش&lt;br /&gt;ب - نماز خوان متظاهر&lt;br /&gt;   nام - از نمازش راضي نيست چون براي خدا نبود و روحيه ناشاد دارد و نوميد از رحمت خدا و اگر هم به اهداف دنيوي خود نرسد در رنج و عذلب مضاعف است.&lt;br /&gt;     خوب تو حديث مفصل بخوان ازين مجمل. كار آدم عاقل با عقل معمولي . كدام عاقلانه تر است. اگر نمازخوان متظاهر به صورت نمازگذار واقعي هم بود آيا به اهدافش نميرسيد؟!!&lt;br /&gt;    مطالب را در تاريخ 21/ 2/ 79 نوشتم . روز چها رشنبه است. ميخواهم خودم را امروز در اداره كتمان كنم چون حالم خيلي خوب نيست. دو روز پيش سرماخوردگي شديد داشتم و نياز باستراحت دارم.&lt;br /&gt;     گاهي موقع كتمان خودش را بر آدمي تحميل ميكند كه ديگه اسمش را نبايد كتمان گذاشت. ناتواني است. مثلا من در همين بحث كتمان شايد خيلي از زواياي موضوع را كتمان كردم البته ناخواسته كتمان كردم . پس :&lt;br /&gt;     1- كتمان به قص كتمان&lt;br /&gt;     2- كتمان از روي ناچاري&lt;br /&gt;     3- كتمان از روي ناداني&lt;br /&gt;     4- كتمان از روي فراموشي&lt;br /&gt;و كتمانهاي ديگر . بدترين نوع كتمان همان كتمان از نوع اولش است كه اگر بقصد عمل سيئه انجام شود جهات منفي عديده اي مي يابد . كتمان كنندگان در جنگ و محاربه با خدا هستند.&lt;br /&gt;     كتمان كنندگان محارب خدايند چون مثلا وقتي خدا به محمود زيبائي داد . علم داد و استعداد داد و... ( حالا مثلا محمود شما اسم خودتان را بگوييد ) وقتي خياط و بقال ومدير و... كتمان ميكنند قبل از كتمان محمود . اولا كتمان زيبائي . علم و استعداد و... كرد و ثانيا كنمان نعمتهاي خدا را كرد . جوابش را حتي اگر محمود شكايت نكند - كه ميكند - بايد بدهند . حتي در اين دنيا .&lt;br /&gt;     يك مشكل ديگر بشر دارد و آن اينكه زمان را زياد و طويل ميداند البته در عمل نه در گفتار ! اگر به آموزشهاي قرآن توجه ميكرد . دنيا و بلكه زمان عملا زودگذر ميديد. تحليل اين قضيه را شايد بصورت زير بتوان بشما ارائه دهم :&lt;br /&gt;     @ همه ميدانيم كه نتايج رفتار و اعمال در طول زمان داراي ابعاد متفاوتي است يعني در طول يكساعت بعد از عمل يك نتيجه دارد و در يكسال بعد نتيجه اي ديگر.&lt;br /&gt;     @ معمولا اثرات و نتايج اعمال در آينده هاي دورتر واقعي تر مشخص ميشود . يعني اثرات منفي عمل شايد يكروزه به عامل باز نگردد ولي در هزار روز بعد بخودش باز ميگردد.&lt;br /&gt;     @ حالا اگر عامل زمان را طولاني نميديد و 1000 روز را گذرا مي ديد بدليل بد عاقبتي عمل و بدليل نزديك ديدن اثر منفي اين عمل و بازخورد سريع عمل به ضرر عامل . شايد كمتر اعمال بد ميكرد.&lt;br /&gt;     شايد با مثالي روشنتر منظورم را بفهمانم: فرض كنيد :&lt;br /&gt;   1- من رئيس يك اداره يا سازماني هستم&lt;br /&gt;   2- مديران و معاونين خود را از افراد چاپلوس و مطيع محض انتخاب ميكنم.&lt;br /&gt;   3- گرچه هستند كارمنداني كه صلاحيتهاي بيشتري دارند و به نفع اهداف سازماني هم تمام ميشود كه آنها را انتخاب كنم . ولي آنها را انتخاب نميكنم. يعني از خير اهداف دراز مدت به نفع سود فعلي ميگذرم. ترجيح سود آني به منافع آتي ولو اينكه منافع آتي بيشتر باشد.&lt;br /&gt;  4- چون رئيس سازمان هستم ؤ علاوه بر انتخاب معاون و مدير مادون خود در برابر مافوق وظيفه دارم كه سازمان را موفق نشان دهم با كار موفقيت آميز وگرنه به بي لياقتي نزد مافوق متهم و در آينده ديگر اعتماد بمن نميكنند.&lt;br /&gt;   5 - چاپلوسان و متملقان كارائي ندارند و من در پيشبرد اهداف سازمان تنها هستم و حتي اين معاونين و مديران باري ميشوند بر بارهايم.&lt;br /&gt;   6 - در كوتاه مدت مشكلي ندارم يعني معاونين نق نميزنند . هر چه گفتم فقط چشم ميگويند.&lt;br /&gt;   7 - چون چاپلوسند اشتباهات مرا نميگويند و انتقاد از روشهاي نامناسب كار نميكنند و پيشنهادات مخالف پيشنهاد من نميدهند . راههاي كوري راكه  طبيعه تمام افراد دارند . ادامه ميدهم در حالي كه معاونين و مديران تنها تاييد ميكنند و ...&lt;br /&gt;   8 - لذا نتيجه بد عمل كردن سازمان و ببار آمدن نتايج منفي در بيلان كاري يكساله يا جند ساله سازمان&lt;br /&gt;   9 - مسئولين مافوق من از منابع داخل دستگاه يا خارج دستگاه متوجه انحراف و ضعف و كم كاري و... سازمان ميشوند.&lt;br /&gt;   10 - توبيخ و تنبيه و عزل و در حالت خوشبينانه تر اينكه اعتماد قبلي را نسبت بمن از دست داده . ديگر براي مسئوليتهاي بالاتر يا مشابه بمن اعتماد نكرده و اعتبارم را از دست ميدهم .&lt;br /&gt;     در نتيجه در طول مدت در درون سازمان مشكلي نداشتم و مديران و معاونين بله قربان گو داشتم و وقتي نبودم خيالم راحت بود كه آنها مشكلي براي من بوجود نمي آورند ولي در آخر كار مفتضح ميشوم . يكسال خوشي را بر يك عمر بد بختي ترجيح دادم. چرا چون فاصله ها را درك نكردم . چون زمان را طولاني ديدم . زودگذر نديدم و فرصتها را قدر ندانستم.&lt;br /&gt;     اينگونه است كه چون درك درستي در شروع كار از نقش منفي بي توجهي بزمان غافل ماندم . دچار مشكل شدم كه جبرانش ديگر زمانهاي دوبار عمر كردن را ميخواهد كه يك عمر تجربه كرده و عمر ديگر استفاده و البته چنين فرصتي بآدمي داده نخواهد شد. لذا اينجا نقش تاريخ بويژه تاريخ واقعي مشخص ميشود . آدمي بايد از تجربه هاي ديگران عبرت بگيرد . علت العلل ذكر تاريخ و قصه و داستان و شرح و حال ديگر اقوام در گذشته در قرآن كريم شايد بيشتر ناظر بهمين موضوع باشد. عبرت و تجربه . عبرت و تجربه و عبرت و تجربه و آزموده را آزمودن خظاست!&lt;br /&gt;     آري اگر من متوجه اين نكته ميشدم كه هر عملي نتايج متفاوتي دارد و اين نتايج را از جهت زماني بررسي ميكردم . عمق و سطح آنرا ميديدم. و... معاونان و مديران لايق ولو منتقد انتخاب ميكردم و نق نق هاي هر از چندگاه آنها را كه از سر دلسوزي بود تحمل ميكردم و حتي اگر شعور بيشتري داشتم اين نق و نوقها را بجان ميخريدم و عاقبت كار هم خود اعتبار و اعتماد قبلي را داشته و بلكه اضافه ميكردم و هم به اهداف سازماني مي رسيد م.&lt;br /&gt;     خلاصه حرفم اين است كه كتمان كنندگان محارب با خدايند . اگر بدانند نتايج منفي كتمان حقائق و واقعيتها درباره خودشان در آتيه نزديك كه آنها دور مي پندارند چه هست! شايد نمي كردند لعلكم تتقون . لعلكم تعلمون . لعلكم تفلحون . لعلكم... .&lt;br /&gt;     شايد . شايد . شايد . چون بطور قطع و يقين نميتوان گفت . مشكل عمده ديگر . ترجيح منفعت فعلي به منافع آتي است ولو اينكه منفعت فعلي اندك باشد . اينها نسيه كار نميكنند . فكر ميكنند كار براي پاداش فردا . نسيه هست . چون از دين و وجدان نيز برداشت تاجرمابانه اي دارند .&lt;br /&gt;     مطلب دارد كمكم تمام ميشود و من ناراحتم كه نتوانستم درست در اين باره بنويسم. از بس كه زمان را گذرا ديده ديگر در جاده افراط افتادم . نه آن تفريطي كه بعضيها فكر ميكنند نخواندن و ننوشتن و خلاصه نفهميدن بدليل اينكه زمان زيادي دارند جرم نيست چون جاودانه اند در دنيا در فكرشان . ولي بعضيها مثل من حتي تا فردا را نيز براي زيستن دير ميدانند . حد وسط و اعتدال خوب است و راه صراط و مستقيم.&lt;br /&gt;       وما توفيقي الا بالله&lt;br /&gt;      محمود زارع - ساري 6/5 بامداد 21/ 2/ 79&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160405090426552?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160405090426552/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160405090426552' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160405090426552'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160405090426552'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160405090426552.html' title='كتمان'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160399835811433</id><published>2005-03-23T10:52:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:53:18.360-08:00</updated><title type='text'>همرنگ جماعت</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;همرنگ جماعت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     قديما ميگفتند ولي اينروزا عمل ميكنند . كه خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو. بعد از انقلاب اين مفهوم تبديل به يك مفهوم ضد ارزشي شد . ولي گويا تنها در مفهوم! منتها اكثر صاحبان پست و مقام . در مصداق عين آنرا عاملند.&lt;br /&gt;     آدمي البته بايد با طبيعت همرنگ باشد و هماهنگ. بين همرنگي با اجتماع و هماهنگي باطبيعت . تباين و تمايز است. هماهنگي با طبيعت . آدمها را فطري تر و نرمال و طبيعي ميكند ولي همرنگي با اجتماع بقصد فريب مردم كاري رياكارانه است.&lt;br /&gt;     آدميزاده چه مشكلاتي كه ندارد ! اصلا ميدانيد كه چيه ؟ موضوعات برميگردد به طرز تلقي ما از اين جهان بويژه زيستن بر روي زمين بعنوان زندگاني و... زمان و درك مفهوم آن چيزي است كه اگر آدمي خوب پيرامون آن تدبر و تامل كند به بيهودگي خيلي از حرصهائي كه ميزند پي ميبرد. واقعا چقدر زمان وجود دارد كه انسانها نتايج اين كوششهاي هزينه اي را در اين دنيا ببيند؟! آيا بهتر نيست بدنبال تلاشهائي برويم كه نتايج آن را در فرصتهاي زيادي كه داريم ببينيم ؟! البته اصل فرصت كافي در آن دنياست. خوب چه تلاشهائي. ثمره مفيدش در آنجا بدردش ميخورد؟! تازه چيزي كه مهم است . اينكه به چه قيمتي ميخواهيم در اين دنيا براي اين جور كارها تلاش كنيم؟! آيا بقيمت خانه نشين كردن اين و آن - البته اگر اين و آن خانه داشته باشند يا خانه درستي - !! اينرا شايد شماها نيز كرارا بويژه در مراسم ترحيم  و يادبود از دست رفتگان شنيده باشيد كه دنيا زودگذر است و وفا ندارد و نكرده و نخورده همه بايد بگذارند و بروندو ديگري بجايشان و گاهي در بسترشان بخورند و... بيخودي كن بزنيم و مال جمع كنيم كه چه ؟! البته مال غير را ميگويم وگرنه مال حلال كه چه عرض كنم ! ( پيدا كرديد آدرسش را بما هم بدهيد تا لااقل در طول عمرمان يكبار هم كه شده چشمان را بجمالش منور كنيم ) داماد بيايد و بخورد و عروس نيز و گاهي يارو! و بروحت هم سال در سال فاتحه اي نفرستند! همه ميگويند ولي بمحض اينكه از مجلس ترحيم بيرون رفتند . گويا اين منطق تنها خاصيت مكاني و جغرافيائي داشته و تاثيرش تنها در مكاني خاص و زماني مشخص . وجود دارد!&lt;br /&gt;     داستان ذغال دو نفره را شايد شنيده باشيد كه نوعي ذغال هست كه آدم بايد همينطور مستمر آنرا باد بزند و گرنه سياه شده و به حالت اولش بر ميگردد. اين حالت براي انسانهاي زيادي وجود دارد . راستي اگر يك مفهومي مهم و سرنوشت ساز در زندگي درك و كسب كرديم . چرا حيطه نفوذش را در تمامي لحظات و در تمامي مكانها گسترده نكنيم؟!&lt;br /&gt;     داشتم ميگفتم كه اينهمه معضلات برميگردد به نوع نگاهمان از زندگي . تازه چنانچه اين نگاه هم درست باشد و واقعا بدانيم كه زندگاني تنها زماني اندك است و فرصتي زودگذر . ولي باز چاره ساز نبوده و بر اساس اين نگاه رفتارهامان را تنظيم نكرده و نظم و نسق نميدهيم؟! چرا؟! بعضي از متكلمين براي راحتي خيالشان يقين را درجه بندي كرده اند و گفته اند كه ما چند نوع يقين داريم : علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين و اضافه كرده اند كه تا بمرحله عين و حق نرسيم . افكار و انديشه هامان بمرحله عمل در نمي آيد . اين درست است ولي مشكلات را نميتوان با تقسيم بندي عوامل حل كرد . يك مثالي را يك جا شنيده يا خوانده ام و خيلي جاها نيز گفته ام و آن اينكه : گرچه همه ميدانيم از يك انسان مرده . ضرري به آدمي نخواهد رسيد ولي كمتر كسي حاضر ميشود نزد مرده يكشب را تنها در يك اتاق بخوابد و ميترسند چونكه اين دانش و دانائي . عملا بكار نمي آيد!! بنظر ميرسد تكرار . تمرين . تجربه و... اثر زيادي دارد . چون مرده شور براحتي اين كار را ميكند زيرا در تماس دائم با اين عمل باين نتيجه رسيده است بصورت عملي ! 21/1/ 79 ساري محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160399835811433?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160399835811433/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160399835811433' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160399835811433'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160399835811433'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160399835811433.html' title='همرنگ جماعت'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160392212055781</id><published>2005-03-23T10:51:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:52:02.120-08:00</updated><title type='text'>بي پروائي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;بي پروائي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     بايستي تا حدود زيادي جسارتهاي خويش را و بي پروائيهاي خود را كم كرد تا انشاء الله با لطف غفار رئوف . بطور كامل محو شوند.&lt;br /&gt;     بي پروائي در غيبتها . ولو اينكه راست باشد و حق هم باشد ولي غيبت است . كنترل زبان آرزوي اين ماه مبارك در اين سال ميباشدم!&lt;br /&gt;     بقصد آگاهي - بقصد اطلاع رساني - بقصد روشن كردن ديگران و براي موضعگيري درست بعدي  . به نيت واقعا تربيتي و آموزشي در اغلب اوقات غيبتهائي ميشود. ولي خوب كه نگاه كنيم اولا همانموقع ناراحتيم + اينكه بعدها متوجه ميشويم كه نقشه شيطان است. اين توجيهات گرچه درست ولي نقطه ضعف ما را ميرساند . با اين استدلالات براي ما . منطقي فريبمان ميدهد! من قصد كينه توزي نداشته ام اصلا يادم نمي آيد نسبت به كسي كينه اي در دل داشته باشم . حب و بغضهائي شايد! خواستم بگويم بعضي از غيبتهائي كه كرده ام پيش خودم بدليل مبارزه اي بوده است . بيگناهي را يادم نمي آيد غيبت كرده باشم . مدعيان حق خور و ظالم را چرا . چاره اي نداشتم و عاجز بودم از مبارزه رويارو حالا بهر دليلي . لذا نوعي مبارزه بوده است ولي خدا را ميترسم و اميد بخشش + اصلاح دارم!&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160392212055781?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160392212055781/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160392212055781' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160392212055781'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160392212055781'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160392212055781.html' title='بي پروائي'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160385962147820</id><published>2005-03-23T10:50:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:50:59.623-08:00</updated><title type='text'>چي بنويسم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;چي بنويسم؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     بعضي موقع بنظرم ( ميرسد) كه بايستي مقداري چرنديات هم بنويسي . كلمه چرنديات را كه ميشنوي يا ميخواني . در درجه اول از جهت تصوير ذهني از شكل بيروني اين كلمه چه چيزي را تصور ميكني ؟&lt;br /&gt;     يك چيز نرم . لزج و رنگي ( متمايل به رنگ زرد ) مشابه خلط سينه ولي نه خود آن بلكه چيزي آبكي تر كه وقتي كسي چرند ميگويد بمانند آنكه اين ماده پرتاب ميشود به بيرون از دهان گوينده . بي ادبانه ترين تشبيه ( كه خيلي خوشم نمي آيد يعني بدم ميآيد كه بگويم ولي از سر اجبار - حداقل اجبار خودساخته و از روي ناتواني -) تصور يك فرد اسهال گرفته را داشته باش كه بدو بدو وبا عجله سراغ دستشوئي را ميگيرد و ميرود و تا درسته حسابي شلوارش را پايين نياورده يكدفعه ...خوب باقي ماجرا را حدس زديد . منظور آن مايع لزج . زرد رنگ و بدبو و در عين حال وقتي خارج ميشود . جستن ميكند . پس عناصر تشكيل دهنده چرند را برميشمارم كه عبارتند از:&lt;br /&gt;1- نرمي 2- لزجي 3- رنگي ( متمايل به زردي ) 4- آبكي ( مايع ) 5- جهش 6- بدبوئي&lt;br /&gt;     اين عناصر وقتي با هم تركيب شوند چيز بدي بنام چرنديات را تشكيل ميدهند. البته اين مطالب در پاسخ به اين سوال كه تصوير اوليه از واژه چرند در ذهن شما چيست؟ گفتم.&lt;br /&gt;     البته چنانچه چرند همان چرت باشد و پرند همان پرت . خدا ميداند كه اسم نامباركش را به ناروا در اين صفحات  چرند و پرند ميبرم . خيلي خوشم نمياد از اينكه دارم چنين مينگارم ولي از دست روزگار بد و نامناسب و مديران ناجور و باجور و... دلم گرفته .... خوب اين نوشته را كه خواندي عينا به مفهوم چرند نويسي پي بردي.!!!&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160385962147820?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160385962147820/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160385962147820' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160385962147820'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160385962147820'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160385962147820.html' title='چي بنويسم'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160380813456269</id><published>2005-03-23T10:49:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:50:08.136-08:00</updated><title type='text'>حديثي از خودم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;حديثي از خودم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     در كارهاي شبهه ناك . پيروان مخواه! اصراري بر جمع آوري عده و عده نداشته باش تا لااقل نتايج احتمالي سوء ديگران هم وزر و وبال تو نشود!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160380813456269?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160380813456269/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160380813456269' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160380813456269'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160380813456269'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160380813456269.html' title='حديثي از خودم'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160372504715394</id><published>2005-03-23T10:48:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:48:45.050-08:00</updated><title type='text'>خدا را</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;خدا را....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     اينطور دريافت كردم كه :&lt;br /&gt;                    ·فهميدم كه - گرچه مانند بصيرتي از پشت پنجره مات باشد - اگر نان حلالي بدست آيد . دواي درد هر مرضي خواهد بود!&lt;br /&gt;                    ·قطع بدانيد كه كلام نيكو از طعام نيكوست!&lt;br /&gt;                    ·به عقل و انديشه خويش نه ناز و نه غمزه . چرا كه گويند بوعلي را كه بيواسطه احمد ص خواست بخدا رسد . آن عزيز با دست خويش مجابش كرد در آتش افتاد ( فكر ميكنم منظور بايد بوعلي صفتان باشد نه بوعلي سيناي همداني )&lt;br /&gt;                    ·شايد اين قضيه را باور نكنيد و بهتر است باور نكنيد ولي در خور تامل است بسيار كه: 1- هر چه كه ميگذرد خيال است ! 2 - دنيا ميگذرد ! 3 - پس دنيا خيال است !؟!&lt;br /&gt;                    ·ديگه نميشود دريافت را نوشت . عين گفته سلمان ساوجي عين دريافت ماست كه فرمود: از بس شكستم و ببستم توبه / فرياد همي كند زدستم توبه / ديروز به توبه اي شكستم ساغر / امروز به ساغري شكستم توبه&lt;br /&gt;                    ·هر قدمي به جلو و به بالا يعني توبه از قدم قبلي ( البته در اينجا حرف دارم و خلاصه اينكه از مقامي كه توبه كرديم در زمان خود نهايت كمال بود ما را...) بقول خواجه نصير: « از هر چه نه از بهر تو كردم توبه / ور بي تو غمي خورم از آن هم توبه / وآن نيز كه بعد ازين براي تو كنم / گر بهتر از آن توان از آنهم توبه/ ... اين راه و جهت است كه مهم است و آدمي كه در اين راه است. اينطور نيست؟! اين مهم نيست كه چه كردي و در چه جائي ؟! مهم اين است كه آيا در راهي... اگر در راه باشي . همانجا كه در همان لحظه هستي نكوست و همانجا ئي كه اگر نروي گناه است !&lt;br /&gt;                    ·دنبال فلسفه نرويد. آن علمي يا آن بينشي كه توانش آنقدر است كه بر آگاهان ره ميزند همين فلسفه است!&lt;br /&gt;                    ·رمزي بگويم كه : پاكان جلوه دلرباي روي تو را نديده اند !!&lt;br /&gt;                    ·هر كه عشق را وصف ميكند . بقول حكيمي هرگز آنرا نشناخته اند!&lt;br /&gt;                    ·هيچ چيزي نيست كه چشم ببيند و پندي نباشد ....من نديدم در ميان كوي او/ در در و ديوار الا روي او&lt;br /&gt;                    ·من از مدعيان همواره نفرت داشتم و دارم ( از وقتي كه فهمم آغاز شد ) مدعيان را دعوي عشق ليلي است و شب چشم بر هم مي نهند. بخودش قسم جز طالبي بي حياء نيستند!&lt;br /&gt;                    ·دستار بندان بدانند ( بقول حكيم سنائي ): خود كلاه و سرت حجاب دهند / خود ميفزا بر آن كله دستار / افسري كان نه دين نهد بر سر / خواهش افسر شمار و خواه افسر / اي سنائي از آن سگان بگريز / گوشه اي گير از اين جهان هموار/هان و هان تا ترا چو خود خود نكند / مشتي ابليس ديده ي طرار /......./ گر سنائي ز يار نا همدم / گله اي كرد ازو شگفت مدار / آب را بين كه چون همي نالد / هر دم از همنشين ناهموار /&lt;br /&gt;                    ·حالا فهميدم كه چرا به سنائي گفته اند حكيم ! بشنويد! از اوست: تو به علم ازل مرا ديدي / ديدي آنگه به عيب بخريدي / تو به علم همان و من به عيب همان / رد مكن آنچه خود پسنديدي/...اين فهم شايسته بخشش هم هست! نيست؟!&lt;br /&gt;                     ·قطع بدانيد كه براي آنچيزي كه شاد ميشوي . در نبودنش اندوهگين خواهي شد.&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160372504715394?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160372504715394/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160372504715394' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160372504715394'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160372504715394'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160372504715394.html' title='خدا را'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160364531000492</id><published>2005-03-23T10:47:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:47:25.313-08:00</updated><title type='text'>دانش</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;دانش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     « دانش . روح را زنده ميكند و به عقل نور ميبخشد و ناداني را از بين ميبرد» امام علي (ع)&lt;br /&gt;     حال . دانش آيا همان دانستن است؟ بلي . اما نه ! تفكر در جهت كسب همواره دانستن ها ست . دانش در واقع دانستن مستمر بي توقف است !&lt;br /&gt;     ميخواهي بسوي عروس حقيقت رهنمون شوي ! برو دانش بياموز! بهترين رهبر و راهنما دانش است . گنجي بزرگ و ناتمام است . نشانه عقل و عاقل بودن ! چرا كه هر كس دانا شد . في الواقع عاقل گرديد.&lt;br /&gt;     دانش زيباست . زيبائي ئي پنهان نشدني . مخفي نمي ماند ! تلو لؤش چشمها را خيره ميكند. رابطه هاي ناگسستني بوجود مي آورد. همه دوست دارند در بين جمع و اجتماع . عزيز و شريف باشند! ولي بدان هيچ عزتي شريفتر از دانش نيست! ميخواهي باغ بهشت را ببيني ؟! برو در مجلس دانش و دانشمندان . باغ تجار . گيلاس و آلبالوست و باغ دانشمندان نيز كتابهاشان . بطور اعم كتابها! هدايت در راه راست در طلب دانش رفتن است. هم عزت دنيا - پس دنيا هم عزتي دارد ( پس در چيست؟!) و هم كاميابي در آخرت! آخرت جاي تلاش نيست . جاي كاميابي است! دنيا جاي تلاش و كار است و پس تلاش و جد و جهد . عزت آور است!&lt;br /&gt;تلاش در راه كسب علم و معرفت و دانش!&lt;br /&gt;     بعضي ها هيچوقت نخواهند مرد و هميشه زنده اند. دانشمندان هر چند كه مرده باشند ولي بواسطه آثار علمي شان هميشه زنده اند. دانشمندان كه اينهمه حلوا حلوا شده اند آنهم در كلام بزرگ اسوره تاريخ. علي ع . كدامند؟! آن افرادي كه دانش آنها از جهت اخلاقي آنها را پاك ترين مردم كرده است و از تمام مردم خيلي كمتر در حرص و آز و طمع ها فرو خفته اند!&lt;br /&gt;     عجب خداي بزرگواري داريم ! آنقدر مقام دانشمندان را بالا برده است كه احترام به آنها را احترام بخود دانسته . اين مطلب را من نگفته ام بلكه يك ولي خدا فرموده است كه لابد نظر حضرت حق هم هست! شب و روز هيچگاه تمامي ندارند . چون تا خدا خداست الي الابد . لابد شب و روز هم هست. باشد بهتر است! دانشمندان هم باقي هستند تا زمانيكه شب و روز باقيست!&lt;br /&gt;     ولي با اينهمه هيبت و هيمنه و ارج و قرب و احترام . پس گهري گرانبهايند. عزيزان قدر دانشمندان و خردمندان و اهل علم و دانش و قلم را بدانيم . اينان چونان ستاره اند. خورشيدند. ماهند در راههاي تاريك . راه مي نمايند . يعني روشني ميبخشند و راه مي نمايند . ولي هيچ ميدانيد كه اين گهر هاي گرانبها پشيمانترين مردمانند اگر . نادم ترين مردم هستند در دم مرگ . چنانچه به گفته هايشان عمل ننمايند! اين روايت حضرت امير ع تفسير آيه شريفه قرآن يا بخشي از آيه شريفه است كه فرمود:« لم تقولون ما لا تفعلون » چونكه از نگاه حضرت دانشمند كسي است كه كردارش به صدق و درستي و صحت گفتارش شهادت ميدهد.&lt;br /&gt;     پله پله چنانچه در مكتب متعالي علوي زانو ي ادب بزني بالا ميروي ! فرمود : علم . فرمود ارزش دادند . فرمود خدا چنان توجهي دارد . فرمود بايد به گفتارشان عمل كنند . چرا كه اعمال هم نيك و بد دارند و در نيكي هم حتي مراتب دارند . نيكو ترين عمل . نيكوترين سخن و ..... ترين و.....پس نيكو ترين سخن . سخني است كه عمل نيكو آنرا تصديق كند! چون سخني كه با عمل توام نباشد . منفعتي ندارد. مايه گرفتاري است. مانند درختي است كه ميوه ندارد . تازه در مكتب علوي يك پله بالاتر بايد بروي . پرهيزگاري چي ميشود؟! آخر علي ع ميخواهد آدم پرورش دهد! بدون پرهيزگاري دانش رشد نميكند . قدر دانش كم نشد. ايندو همديگر را قطع نميكنند بلكه در جهت تاييد همديگرند!. دانش متوقف نميشود. در ذات خودش بسط و رشد و توسعه را دارد. دانش يك جريان است . يك مفهوم پوياست. براي رشد آن بايد تزكيه داشت = تعليم + تزكيه =&lt;br /&gt;     حلم لازمه كسب دانش است . لذا لازمه دانش حلم است! پسنتيجه = علم = عمل = عمل نيكو ( سخن نيكو ) = تزكيه ( ورع ) = حلم =&lt;br /&gt;     نتايج اعمال دانشمند: لغزش دانشمند ( بهمان اندازه كه دانش بزرگ و مهم و عظيم است ) جنايتي بس بزرگ است. چون لغزش آنها تمام مردم جهان را فاسد ميكند!&lt;br /&gt;     چنانچه به مقام دانشمند رسيدي يعني دانش يافتي و معرفت لامحاله بقصد اصلاح قيام خواهي كرد. براي اصلاح فرد و جامعه ضرورتا بايستي خويشتن را اصلاح كرد. وگرنه چگونه رطب خورده منع رطب كند؟!&lt;br /&gt;     اگر راهنما - كه در اينجا دانشمند راهنماست - غافل بماند . چگونه ميتوان حتي تصور هدايت ديگران يا گمراهان را داشت!&lt;br /&gt;          روايت از كتاب غررالحكم آورده شده است!&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160364531000492?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160364531000492/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160364531000492' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160364531000492'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160364531000492'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160364531000492.html' title='دانش'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160356465214762</id><published>2005-03-23T10:45:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:46:04.656-08:00</updated><title type='text'>دلمشغوليهاي اسحار</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;دلمشغوليهاي اسحار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     داشتم فكر ميكردم كه آيا تفكر و ذهنيتي كه از دين داريم و اينكه آيا دينداري ما دينداري درست و مقبول خدا و پيامبر نيز هست؟! و..... آيا واقعا در اين حوزه ها خويشتن را نقد كرده ايم ؟ آيا اصلا اجازه نقد بديگران داده ايم كه اين بخش كار برما گران است علي العموم! راستي آيا با خويش خلوتي كرده ايم تا اينكه بفهميم آيا دينداريم؟! چه ديني داريم؟ آيا اين ديني كه داريم ما را به سعادت ميرساند؟! آيا واقعا تفكرات و بويژه اعمال ما اسلامي است؟! و آيا خود اسلام را شناخته ايم؟! و.... و مهمتر اينكه تا چه حد توان كنه و ذات تعاليم الهي و قرآن مجيد را داريم؟! ما بعنوان بندگان خدا تا چه ميزاناز تلاش ذهني و عملي ميتوانيم مقبول حضرت حق و حي داور قرار گيريم؟! راستي آيا باين نتيجه رسيده ايم كه همين الآن اگر از خدا بپرسند (؟!) مثلا محمود زارع نمره اش از 20 نزد جنابعالي چند است؟! او چه جوابي ميدهد؟! خيلي مهم است كه من نوعي ميزان مقبوليت خويش را ( خويشتن خويش را ) - در ذهنيت و عمل و... - نزد يگانه داور قادر حكيم متعال بدانم ! راستي آيا او چه جوابي ميدهد؟! براي شما مهم نيست كه بدانيد خداوند چه نظري نسبت به شما دارد؟! تعجب نكنيد طرح صورت مسئله بصورت فوق ميتواند واقعي هم باشد! في المثل . فرشته يا فرشتگاني از دربار حق  از خداوند در مورد فرد بخصوصي از او پرسش - آنهم از سر اطلاع نه از روي انكار - بنمايند. گاهي سير دادن فكر در اين عوالم  براي ما فوق العاده دلهره آور هم هست و صد البته بيدار كننده هم ميباشد!&lt;br /&gt;     يك نكته اغلب در كنه ذات ما هست و فكر ميكنم آن اين باشد كه تقريبا همه ما بنوعي با اميدي زنده هستيم . اگر نبود روزنه اميدي از درگاه حق . قطعا بدون فوت وقت - در خوشبينانه ترين حالاتش - سكته كرده يا اينكه دچار پوچي . توهم . بي هويتي و انواع و اقسام مرضهاي رواني و فوق رواني و.... ميشديم . كما اينكه بسياري از ما انسانها  به درجه اي از اين بيماريها  به همين دلايل دچاريم ! تخديرات اعم از مسكرات و دخانيات و گاهي هم شعر و موسيقي و.... مامن طبيب جوياني بدبخت از اين دست ميباشد كه لااقل اين قدر شعور را پيدا كرده اند كه مريض اند و كمبودهائي دارند.&lt;br /&gt;     البته حكيماني در طول تاريخ آمده اند كه براي اين بيماران نسخه هائي هم پيچيده اند و براي نجات آدمي و شفاي قلوب آنها راههائي را رهنمون شده اند و خلاصه اميدهائي را در دلها زنده كرده اند. في المثل : شفاعت ! اهرمي بنام شفاعت . چهره هائي در نزد خداوند آنقدر محبوبند كه از سوي خدا اذن دارند تا شفاعت كنند . ولي خود اين موضوع كه بنحوي شرايط خويش را مهيا كني تا استحقاق برخورداري از شفاعت را هم داشته باشيم خود دنيائي دارد! يا توبه . اگر نصوحي باشد كه جوانب نستوهي ميخواهد و آدابي دارد خاص . يا رجاء به عفو اغماض خداوندي كه حتي فرموده اند نا اميدي گناه كبيره و نا بخشودني در درگاه باريتعالي ست!&lt;br /&gt;     وخيلي از چيزهاي ديگر ..... ولي داشتم فكر ميكردم كه - با توجه به سئوالات اوليه اين مقال - با توجه به فلسفه و ماهيت خلقت  آدمي كه ميدانيم غير فاني خواهيم بود و نشئه يا جهاني در سراي آخرت تمام نشدني داريم . واقعا اين 60 تا حداكثر 80 سال عمر در برابر آن لايتناهي آيا از جهت زماني و عددي به صفر هم مي ارزد؟! يعني اين ميانگين 70 سال در برابر آن ميانگين ( بي ميانگيني هميشگي ) واقعا از جهت عددي ارزشي معادل صفر را هم خواهد داشت؟!!&lt;br /&gt;     حالا به قرآن مراجعه ميكنيم . صفحه اي از مصحف شريف را ميگشايم . توصيه هاي موكد و مكرر به آدمي در توجه به عالم آخرت حتي آنجاها ئي كه از دنيا ميگويد و آيتي بميان مي آورد و در واقع ميخواهد مركبي به آدميزاده بدهد تا رهوارتر به سفر آخرت برود!&lt;br /&gt;     از قرآن بعنوان يك معرفت بزرگ چنانچه بخواهيم در مورد انسان دركي داشته باشيم و يا عرضه بداريم بايد گفت كه قرآن ميفرمايد يعني ميخواهد بفرمايد كه « تو مسافري » تو در اين دنيا مسافري آنهم براي استراحتي كوتاه در اين منزلگه . استراحت هم عبادتي است و عبادت هم معرفت و.....&lt;br /&gt;     خوب از اين زاويه راه تفريط اين است كه زاهد بمعني مصطلحآن بشويم . يعني به آن مفهومي كه عموم مردم آنرا زهد و زاهد ميدانند. از طرف ديگر جريان هم كه ميل شديد  به دنيا به مفهوم كسب رفاهيات زميني بهر قيمتي . بالاخره فكر نميكنم منطقي باشد كه ما اينگونه دريافت فكري از دين داشته باشيم كه : « دين آمده تا دنيا تان را آباد كند » ! خير ! بايد گفت :&lt;br /&gt;1- البته دين نيامده تا دنيا تان را خراب كند و يا اينكه شما را از آبادي دنيا تان باز دارد.&lt;br /&gt;2- دين آمده كه شما را در راه صحيح به آخرت رهنمون نمايد.&lt;br /&gt;3- دستورات دنيوي دين هم بيشتر در جاهائي است كه براي بشر در راه رسيدن به خير آخرت يا عاقبت خير . موانع را رفع نمايد . يعني دين در جاهائي كه مزاحمت براي آخرتي شدن مردم ببيند دستوراتي دارد بويژه فقهي تا رفع مزاحمت نمايد!&lt;br /&gt;4 - وگرنه هر گونه تدبير امور در حوزه دين و يا انتظار داشتن از دين در تدبيراتي مثل صنايع و حتي بخشي از سياست نه تمام آن و.... انتظاري است بي جا! درست مثل اين است كه از پيامبر ص و علي ع انتظار داشته باشيم كه براي ما كامپيوتر طراحي نمايند و....&lt;br /&gt;     اين امورات به خود مردم و عقل و خرد آدمي واگذار شده است . دين ماموريتي خيلي وسيعتر دارد. اينها براي 70 سال بدرد ميخورد ولي دين براي نمردن فرمول و برنامه ميدهد نه براي بهره مندي دنيوي 70 ساله . اگر شما دستوراتي را براي همين مقطع ميبينيد آنهم در جهت عدم تضرر و يا عدم خسران آدمي در سفر آخرتي اش ميباشد!&lt;br /&gt;     ديگه خسته شدم&lt;br /&gt; والسلام&lt;br /&gt; 4 بامداد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;24/11/79 محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160356465214762?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160356465214762/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160356465214762' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160356465214762'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160356465214762'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160356465214762.html' title='دلمشغوليهاي اسحار'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160350294700983</id><published>2005-03-23T10:44:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:45:02.946-08:00</updated><title type='text'>زيبائي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;زيبائي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     هنر و زيبائي آنقدر عظمت دارد كه اكثر غمهاي آدمي را التيام دهد. قرآن ميفرمايد : وقتي يوسف از پس پرده بيرون آمد زنان مصر دست را بريده اند ولي آخ نگفتند و اصلا متوجه درد و رنجش بريدن نشدند لذا زيبائي شرابي است كه اكثر غم و درد هاي عالم را مي برد&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160350294700983?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160350294700983/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160350294700983' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160350294700983'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160350294700983'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160350294700983.html' title='زيبائي'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160345025974726</id><published>2005-03-23T10:43:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:44:10.260-08:00</updated><title type='text'>خدا را چگونه شناختي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;خدا را چگونه شناختي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     شناخت خدا بالاترين معرفتهاست و بايد خود را شناخت تا خدا را بشناسيم! علي ع چگونه خدا را شناخت؟ خدا را به :&lt;br /&gt;1- گردانيدن تصميم ها( = يكي پيمان مي بندد و تصميم بر دوستي ميگيرد و مدتي بعد ميگرداند!)&lt;br /&gt;2- گشودن پيمانها (= لازمه گردانيدن تصميم ها عهدشكني است!)&lt;br /&gt;3- شكستن اراده ها( =..........................................)&lt;br /&gt;شناختم . در مقام آدمي ، همانطوريست كه گفتم، ولي در مقام خداوندي مصمم ميشوند كه .....بكنند. عزم و اراده و تصميم آنها را برميگرداند. پيمان مي بندند كه ..... مي گشايد. در پيمان ، عقد و بستن وجود دارد . خدا اين عقد را مي گشايد و اراده هاي هر چند باصطلاح پولادين را مي شكند!&lt;br /&gt;     از چه زاويه اي امام خدا شناسي دارد؟! نتيجه خداشناسي چيست؟ معيار صحت شناخت هم؟  فرمود: « سزاوار است كسي كه خدا را شناخت دلش از خوف و رجاء ( بيم و اميد ) خدا خالي نگردد! » همواره در بيم و اميد باشد ، بي خيال نباشد.&lt;br /&gt;     واقعا جاي شگفتي دارد حتي براي كسي مثل علي ع كه انسانهائي را مشاهده كند كه آنان مخلوقات خدا را مينگرند ولي در قدرت خدا ترديد دارند! قدرت ميراندن و زنده كردن و....&lt;br /&gt;     يك استدلال ساده در توحيد خداوند در عين حال متقن و قوي . خدا را شناختي، بايد به توحيد بشناسي، چون اگر شريك داشته باشد بايستي حدااقل در برابر 124000 فرستاده خدا به تعداد انگشتان دست هم فرستاده شريك خدا مي آمدند!&lt;br /&gt;     لذا اساس خدا شناسي توحيد است و توحيد مايه حيات روح است! وقتي عارف به مقام توحيد آنهم براساس شناخت حضرتش شوي . محبت او را در دل خواهي گرفت و لذا براي دوام و استمرار و اصالت اين محبت بايد حب دنيا را از دلت بيرون كني . چون اين دو تا محبت ( دقت شود  محبت !) در تنافر و تناقض با همند ! درست مثل شب و روز  كه نميشود در آن واحد هم شب باشد و هم روز! لذا در يك دل دو محبت را همزمان نميشود جاي داد! در غير اينصورت ادعاي محبت خدائي دروغي است بزرگ . و از چند حال خارج نيست :&lt;br /&gt;1- يا دروغ ميگويد&lt;br /&gt;2- يا دروغ ميگويد و ميداند كه دروغ است پس كذاب است!&lt;br /&gt;3- و يا دروغ ميگويدو نمي داند دروغ ميگويد . چنانچه معرفت و خرد و دانش و تحقيق و مطالعه و نشست و برخاست با دانشمندان داشته باشد ميتواند اميد نجاتي داشته باشد.&lt;br /&gt;4- در هر حال راست نمي گويد چون نميتوان همزمان در يك دل دو محبت را داشت آنهم محبت دو فرد يا نيروي مخالف هم، در روش و منش و شخصيت و زندگي و طرز تفكر و....&lt;br /&gt;     محبت اگر دو طرفه است يعني شما اگر خدا را دوست ميداريد خدا هم شما را دوست ميدارد بشرطي كه از گناهان دوري بجوئيد . پس اصل گناه انكار نميشود گناه چيزي هست كه وجود دارد و چون آدمي اختيار دارد . تنها بايد از گناهان دوري كرد و فاصله گرفت. نميتوان آنقدر بخود اعتماد داشت كه اي بابا من كه اهل اين حرفا نيستم و اين مال انسانهاي ضعيف است .&lt;br /&gt;تبصره: محبت دنيا با استفاده از دنيا ، از اين نگاه متفاوت دانسته شده است&lt;br /&gt;                                                                                                                        محمود زارع&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160345025974726?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160345025974726/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160345025974726' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160345025974726'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160345025974726'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160345025974726.html' title='خدا را چگونه شناختي'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160339396994136</id><published>2005-03-23T10:42:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:43:13.970-08:00</updated><title type='text'>قرآن و شعر</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;قرآن را و شعر را دوست دارم . عاشق قرآنم و مانوس با كلام آهنگين حافظ و مولانا و عطار و گاهي فيض و وحشي و شيخ محمود و سعدي ! توانم در مصحف شريف بلطف خدا بد نيست و اين عنايتي است كه يحتمل محصول دعاي يك دلسوخته اي بوده كه خداوند عنايت فرمود!&lt;br /&gt;                                                                                                                      محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160339396994136?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160339396994136/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160339396994136' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160339396994136'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160339396994136'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160339396994136.html' title='قرآن و شعر'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160334252424169</id><published>2005-03-23T10:41:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:42:22.526-08:00</updated><title type='text'>مراسم مذهبي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;مراسم و محرم و....&lt;br /&gt;     جمعه 31/1/80&lt;br /&gt;     ساعت 1/42 بامداد&lt;br /&gt;     برابر با 25 / محرم 1422 هجري قمري&lt;br /&gt;     20 آوريل 2001 ميلادي&lt;br /&gt;     بنا به روايتي امشب يعني امروز مصادف است با شهادت امام سجاد ع . يك روايت ديگر هم اين واقعه را در 12 محرم ذكر ميكند . بهر حال خداوند توفيق درك حقائق وجودي آن اولياء الله را بما بدهد و همواره وجودمان را از محبت قرين به سعادت حضراتشان سرشار بدارد.&lt;br /&gt;     بذهنم آمد كه ( بقول يك همكار ) يزيديان يك بار در واقعه كربلا . امام حسين ع و يارانش را شهيد كردند . مظلومانه ولي قريب به 1400 بار ما شيعيان ضمن شهيد كردن آنها مظلومشان هم كرديم! و همواره بر طبل جهالت خويش نسبت به درك حقائق و حقانيت آنها ميكوبيم! و بر زنجير اسارت عقل خود در دست عواطف نابجا مي باليم و با دستان كم همت خويش بر سينه هاي خالي از معرفت مان همچنان ميكوبيم! راستي آيا اين گونه تجليلها ضرورتي دارد؟! آيا ياد و زنده داشت ياد و خاطره آن عزيزان - كه البته ضرورت دارد - بوسيله مراسم بدعت گذاشته از دوران صفويه و تشيع صفوي موجب وهن شخصيتهاي خدائي آن اولياء الهي نميشود؟! ميگويند امام خميني فرمود به همان صورت سنتي مراسم برپا شود!&lt;br /&gt;     1- اولا امام خميني خودش هم چنين ادعائي را نداشت كه تمام كلامش عين حق و اسلام است !&lt;br /&gt;     2- ثانيا آيا منظور امام از سنتي برپا شدن مراسم هميني هست كه شما داريد اداره ميكنيد و هر اشعار و هر اعمال جلف و سبكي را تحت اين عنوان انجام ميدهيد! خود امام خميني هم مظلوم است!&lt;br /&gt;     خدا ميداند كه گاهي آدم شرمش مي آيد كه هماهنگ با بعضي از اين تعزيه گردانهاي احمق در مراسم اينچنيني شود . حتي خود من كه قلبم با نام و عشق حسين ع با ضربان و شدت بيشتري ميزند و ذكرش جگرم را ميسوزاند و اشكهايم بي اختيار سرازير ميشود و از كودكي به همين روحيه در بين مردم محل شهرت داشتم هم شرمم مي آيد كه ....&lt;br /&gt;     بگذريم . امام حسين ع در مجموعه حركت اصيل اسلامي قابل بررسي است. هر گونه تنافي و تضاد و تبايني چنانچه در نكوداشت يا زنده داشت اين شعائر با روحيه انساني بويژه روحيه فوق العاده بالاي انساني امام ع و علي الخصوص روح ديني مشاهده شود محكوم است !&lt;br /&gt;     از اتهام تجديد نظرطلبي نترسيد كه در دين تجديد نظر نميكنيم - هر چند كه بايد در دينداري خود تجديد نظر كرد - مسلمان و مومنيم انشاء الله ولي در شيوه ها  و روشها همواره بايستي تجديد نظر كرد!&lt;br /&gt;     خدايا ! ما كه آرزوي شفاعت آن امام ع را داريم . مباد كه متشاكي او و يارانش باشيم كه : ...يزيد يكبار امام و يارانش را شهيد كرد و ما چندين بار ....&lt;br /&gt;                                    از حال خود آگه نيم ليك اينقدر دانم كه تو&lt;br /&gt;                                    هر گاه در دل بگذري اشكم ز دامان بگذرد&lt;br /&gt;                 والسلام علي الحسين و انصاره&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160334252424169?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160334252424169/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160334252424169' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160334252424169'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160334252424169'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160334252424169.html' title='مراسم مذهبي'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160327072314829</id><published>2005-03-23T10:40:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:41:10.723-08:00</updated><title type='text'>مرگ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;مرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     بگذار تا تعريفي از مرگ برايت بگويم تا هيچوقت از آن نترسي ! « كل نفس ذائقه الموت » مرگ چيزي است كه : او تورا نمي خورد موجودي نيست كه ترا بخورد . بلكه اين تو هستي كه او را ميخوري و اين تو هستي كه او را مي چشي! چنانكه شربتي را مي چشي ( تلخ يا شيرين ) مرگ را نيز چنين تجربه ميكني .&lt;br /&gt;     بدان كه « مرگ دهاني به بزرگي آدمي ندارد كه او را بخورد . آدمي مرگ را ميخورد »&lt;br /&gt;                                                                                                                                محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160327072314829?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160327072314829/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160327072314829' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160327072314829'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160327072314829'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160327072314829.html' title='مرگ'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160321053695310</id><published>2005-03-23T10:39:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:40:10.536-08:00</updated><title type='text'>مزد سريع</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;آقا خانم ! نميگذارند بيش از دو دهه بگذرد و براي بعضي ها كه بختيارترند حتي زودتر . مزد گناه و بويژه خيانت را ميدهند و سزاي خيانت سريع است و سريع و بر حذر باش كه سر ميشكند ديوارش!&lt;br /&gt;آقا . خانم . عزيز ! دل . نيت در آستان خداي حكيم و عليم و داور و جبار جايگاهي بس گرانسنگ دارد. دل بد مكن . دل تهي از خشم و كينه به اهل و عيال خداوند نما! خلق الله عيال الله اند! خدا هم در حفاظت از آنها بسي تواناست بيش از حد تصور غيرتمند است . پس خداوند را به آزمون غيرت دعوت نكنيم تا نسوزيم!&lt;br /&gt;دل خلق الله را به ظلم بدرد نياوريد ميسوزاندتان . مي شكندتان .دلي را بيهوده گزند مرسان . دل خانه دادار قهار است!&lt;br /&gt;عزيز من ! لااقل بر خطاهاي كرده . در درون نادم باش و خوش نباش از اينكه فلان گناه را كردي ! اين حدااقل وجهه آدميت است . يك روزنه ايست براي امكان عنايت و لطف حضرت حق تا انا..... هر كه را خواهد ببخشد و.....&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160321053695310?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160321053695310/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160321053695310' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160321053695310'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160321053695310'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160321053695310.html' title='مزد سريع'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160315194379269</id><published>2005-03-23T10:38:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:39:11.946-08:00</updated><title type='text'>معشوقه ها</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;معشوقه ها&lt;br /&gt;     معشوقه هاي زميني ارضاء كننده نيستند. تمام نيازهاي بشر را پاسخ نميدهند و نميتوانند. مرا راضي نميكنند . هر چه گذشت تشنه تر بودم . ميخواستم و نميدانستم كه بدنبال سرابم! بهانه ها . نارضايتي ها و.... همه بيانگر دروغين بودن معشوقه هاي زميني اند! وجودم چيز ديگري را ميخواست .....&lt;br /&gt;     معشوقه ميهمان داريم و معشوقه ميزبان ! از فرط با ميزبان بودن نديديمش و بدنبال معشوقه ميهمان بوديم و ميهمان هم چند روزه است! هر از گاهي شايد در خانه ديگري مهمان شود. ميزبان سرمايه مان است. با اين سرمايه كسبي نكرديم . ضريب تورم هم ضرر ديگري براي عدم استفاده . هزينه فرصتهاي از دست رفته هم ضرر عدم النفع . واي خدايااين چه كوري در عين داشتن چشمهاي درشت باندازه چشمهاي گوساله بود؟! دو تا دو تا برايم شد شش تا ! عشق بينش ميخواهد و شجاعت!&lt;br /&gt;     برايم جالب هستند ولي در حد خودشان . آري كوري و نديدن چنانكه از پله هاي آپارتمان ( چه عرض كردم . زندان ) در حال پايين آمدن باشي ولي پله آخر ي وجود نداشته باشد!!! آيا نبوده يا تو نديدي؟! از عصاره هشتاد تا گياه معجوني ساختم و خوردم و مقداري از آنرا - ته مانده آن را - ( همان درد آنرا ) بجاي اينكه بروي خاك بريزم . توي چشمام ريختم . باز نشد كه نشد . چون نميخواستم كه بينا شوم! درست مثل آنكه بخواهي تمارض كني. كسي را كه مريض است ميشود مداوا كرد ولي كسي را كه خود را به مرضي زده چطور؟! نميتوان ! درست مانند اينكه خوابيده را ميشود بيدار كرد ولي خود بخواب زده را نميشود بيدار كرد !&lt;br /&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160315194379269?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160315194379269/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160315194379269' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160315194379269'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160315194379269'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160315194379269.html' title='معشوقه ها'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160309626659520</id><published>2005-03-23T10:37:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:38:16.266-08:00</updated><title type='text'>هوالرزاق</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;هوالرزاق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     شايد اين تعبير چندان صحيح نباشد . ولي جسارت آميز است كه با نوعي تلخي . اما در كمال اعتماد باور دارم كه : روزي هر كسي . هر اندازه كه باشد . بر عهده خداست بدينمعني كه آنچه مقدر است . خواهد رسيد! اين از وظايف (؟!) اختصاصي خود خداست. در يك نظر حتي بدون واسطه!&lt;br /&gt;     موضوع سهل و ممتنع ائي است . از تو حركت از خدا بركت هم درست است ولي اگر دنيا را زير و رو كني در تلاش 24 ساعته  چنانچه روزيت تقدير نشده  باشد بتو بيشتر از آن نميرسد! بشنويد از درياي علم علي عالي :&lt;br /&gt;1- هرگز جوينده اي بر روزي تو سبقت نميگيرد!&lt;br /&gt;2- خداوند روزي هر كس را بر عهده گرفته است !&lt;br /&gt;3- هر كس هر چه روزي براي او مقدر شده است. از دست وي نميرود!&lt;br /&gt;     عجيب نيست! اين در حاليست كه ارزش حركت به مفهوم كار مثمر در حد عبادت در مراتب ارزشي بالا و متعالي است . حالا حل كن تو اين معماي ساده را !&lt;br /&gt;     من اعتقاد دارم كه غصه روزي را نبايد خورد و خدا را كفيل روزي هر جنبنده اي ميدانم . من خدائي كه نتواند روزي مرا تامين كند . اصلا قبولش ندارم . در يك نگاه جسارت آميز ولي بنظرم عين توكل است و توحيد و عجب خداي بزرگي بايد داشت كه غم روزي را نخورد!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160309626659520?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160309626659520/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160309626659520' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160309626659520'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160309626659520'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160309626659520.html' title='هوالرزاق'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160302579002836</id><published>2005-03-23T10:36:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:37:05.790-08:00</updated><title type='text'>يك با ر بيطرفانه قرآن بخوانيم؟!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;يك با ر بيطرفانه قرآن بخوانيم؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     بنظر ميرسد كه حداقل يك بار قرآن را با ديده بيطرفانه اي بايد خواند. بدون هيچگونه موضع گيري قبلي . العياذ بالله فرض را بر عدم اطلاع - اينكه نميداني چيست - اينكه نويسنده! آنرا نمي شناسي!! بگذاري!                                                                        محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160302579002836?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160302579002836/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160302579002836' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160302579002836'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160302579002836'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111160302579002836.html' title='يك با ر بيطرفانه قرآن بخوانيم؟!'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111160296660731102</id><published>2005-03-23T10:35:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T10:36:06.606-08:00</updated><title type='text'>منقد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; منقد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;     بطور تقريبا غريزي ( يا شايد بتوان گفت : اي .... نيمچه طبيعي ) منتقدين دوست دارند يا تمايل دارند به سمت نيمه خالي جريانات بروند . در واقع سلاح آنها و مايه اصلي كار نقد آنها بر اين پايه متكي است كه نيمه خالي جريانات  را بزرگ نمايند تا ادعاي خويش را به كرسي بنشانند .&lt;br /&gt;     اين نقيصه ناشي از عدم درك درست مفهوم نقد ميباشد . يك نقاد بايستي قدرت (حداقل) ذهني و رواني و فكري اين مطلب را داشته باشد كه در موقعيت يك محقق بيطرف خود را در زمان نقد قرار دهد!                                                                                    محمود زارع&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111160296660731102?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111160296660731102/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111160296660731102' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160296660731102'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111160296660731102'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_23.html' title='منقد'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111120106703581532</id><published>2005-03-18T18:57:00.000-08:00</published><updated>2005-03-18T18:57:47.046-08:00</updated><title type='text'>دارا و ندار 1</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;دارا و ندار(1)شکاف اقتصادي در ايران- بخش اولنويسنده: محمدرضا صفاپورمنبع: روزنامه همشهري ۱/7/1382«شكاف اقتصادي» بين گروه هاي مختلف جامعه مي تواند مشكلاتي را در حوزه هاي مختلف اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي كشور پديد آورد تا آنجا كه پس لرزه هاي احتمالي ناشي از گسترش شكاف داراترين ها و ندارترين ها از عدم رويكرد شهروندان نسبت به يك تفكر و جناح سياسي فراتر رفته و در سخت ترين شرايط «كارآمدي نظام سياسي» را به چالش عميق بكشاند. اين اتفاق نظر تصميم سازان و مقامات عالي رتبه ايران كافي است تا آنها در برنامه ريزي اقتصادي خود همواره «عدالت اجتماعي» را محور قرار دهند. اما اين اتفاق نظر يك روي سكه است چرا كه در باره نحوه و سازوكار تحقق عدالت اجتماعي و نوع ارتباط آن با اهداف توسعه اقتصادي همواره اختلاف نظر وجود داشته و دارد. واقعيت اين است كه مسئولان اذعان دارند برنامه هاي گذشته نظير «اعمال برنامه هاي حمايتي» از يكسو و «نگهداشتن رشد اقتصادي» از سوي ديگر و اقداماتي نظير پرداختن يارانه ها به شيوه فعلي ديگر از حيث كارآمدي اجتماعي و منطق اقتصادي، توجيه پذير نيست و بايد طرحي نو در انداخت. اين در حالي است كه اقتصاد ايران در سال هاي پس از انقلاب رويكردي درون گرا داشته است. حال كه تصميم گيرندگان كلان كشور در صدد پيوند به اقتصاد جهان و شناخت جايگاه ايران و ارتقاي آن هستند؛ بيم ها و اميدها در خصوص آينده به ويژه درباره اختلاف بين كم درآمدها و پردرآمدها وارد مرحله جديدي خواهد شد، برنامه چهارم توسعه كشور اكنون مراحل نخست پايه ريزي را سپري مي كند، شناخت وضعيت گذشته و حال در ترسيم آينده مي تواند راهگشا باشد.آماري كه به وسيله بانك مركزي منتشر مي شود نشان مي دهد كه به طور ميانگين در سال هاي قبل از انقلاب (۱۳۵۷- ۱۳۴۸) فاصله درآمدي بين دهك اول و دهم (پائين ترين و بالاترين دهك) حدود ۳۵ درصد برآورد مي شود. به عبارت ديگر دهك اول به عنوان پايين ترين قشر درآمدي كشور قبل از انقلاب به طور متوسط ۴/۱ درصد و دهك آخر به عنوان بالاترين قشر درآمدي به طور متوسط ۸۳/۳۴ درصد درآمد را به خود اختصاص داده اند. اين آمار نشان مي دهد در سال هاي ياد شده ميانگين درآمد دهك اول ۴/۱ درصد، دهك دوم ۶/۲ درصد، دهك سوم ۷/۳ درصد و دهك چهارم ۷/۴ درصد بوده كه چهار گزينه پايين درآمدي كشور را تشكيل مي دهند و متوسط درآمد چهار گزينه ميانه به ترتيب دهك پنجم ۹/۵ درصد، دهك ششم ۵/۷ درصد، دهك هفتم ۲/۹ درصد و دهك هشتم۱۲درصد بوده. قابل تأمل اينكه مجموع درآمد هشت دهك اول جامعه كمتر از ۵۰ درصد درآمد را در اختيار داشته اند در حالي كه ۳۰/۴ دو گروه درآمدي بالاي كشور به ترتيب دهك نهم ۱۵/۱۸ درصد و دهك آخر يعني بالاترين قشر درآمدي جامعه به تنهايي ۸/۳۴ درصد را به خود اختصاص داده اند.آمار بانك مركزي درباره سال هاي پس از انقلاب (۱۳۷۹-۱۳۵۸) به استثناء سالهاي ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۸ كه آمار آن در دسترس نبود، مؤيد تغييرات اندكي در سطح درآمدي گروه هاي مختلف است به طوري كه ميزان درآمد چهار دهك پايين به ترتيب ۷/۱ درصد، ۲۷/۳ درصد، ۴۶/۴ درصد و ۶/۵ درصد برآورد شده كه در قياس با سال هاي قبل از انقلاب سطح درآمدي دهك اول تا چهارم افزايش يافته است. همچنين سطح درآمد چهار گزينه ميانه به ترتيب ۹/۶ درصد، ۳/۸ درصد، ۹/۹ درصد و ۷/۱۲ درصد ارزيابي شده كه نسبت به قبل از انقلاب افزايش حدود يك درصد را نشان مي دهد و از سوي ديگر ميزان درآمد دو دهك بالاترين كاهش پيدا كرده است به گونه اي كه دهك نهم ۳۵/۱۶ درصد و دهك آخر ۷۹/۳۰ درصد درآمد را به خود اختصاص داده كه با اين همه همچنان دو طبقه بالاي جامعه بيش از ۴۵ درصد درآمدها را در اختيار داشته اند.تحليل سطح درآمدي سه سطح پايين، ميانه و بالا نشان مي دهد در سال ۱۳۴۸ سهم گروه ۴۰ درصد پايين (دهك اول تا چهارم) به طور متوسط ۸۷/۱۳ درصد، سهم گروه۴۰ درصد ميانه (دهك پنجم تا هشتم) ۸۵/۳۵ درصد و سهم گروه ۲۰ درصد بالا (دهك هاي نهم و دهم) معادل ۲۸/۵۰ درصد برآورد شده و در سال ۱۳۴۹ هم اين نسبت تا حدود زيادي ثابت مانده است. به گونه اي كه سهم گزينه۴۰ درصد پايين ۸۴/۱۳ درصد، سهم گزينه۴۰ درصد، ميانه ۰۳/۳۵ درصد و سهم گزينه ۲۰ درصد بالا بالغ بر ۱۳/۵۱ درصد بوده است. يك سال بعد يعني در سال ۱۳۵۰ سهم درآمدي هشت دهك اول تا هشتم در مجموع روندي كاهنده داشته و سهم چهار دهك پايين به ۵۳/۱۲ درصد و سهم چهار دهك ميانه به ۶۹/۳۴ درصد رسيده است. در مقابل سهم دو دهك بالا به ۷۸/۵۲ درصد افزايش مي يابد و در سال ۱۳۵۱ چهار طبقه اول (سطح پايين جامعه) به طور متوسط ۷۴/۱۲ درصد و چهار طبقه ميانه (سطح متوسط جامعه) ۷۶/۳۴ درصد و دو طبقه بالا (سطح بالاي جامعه) به طور متوسط ۵/۵۲ درصد درآمدها را به خود اختصاص داده اند.آمار بانك مركزي در خصوص توزيع درآمدها در سال ۱۳۵۲ تأييد مي كند كه سطح درآمدي طبقه بالاي جامعه افزايش و متوسط درآمد دو دهك بالا به ۲۱/۵۴ درصد مي رسد. سهم چهار دهك ميانه در اين سال ۷/۳۳ درصد و چهار دهك پايين ۰۹/۱۲ درصد بوده كه با رشد منفي نسبت به سال قبل مواجه بوده اند. اين فعل و انفعالات تا چند سال بعد براي سهم گروه هاي پايين از ثبات نسبي برخوردار بود، اما گروه هاي متوسط جامعه با كاهش و طبقات بالا با افزايش سطح درآمد روبه رو شده اند. طبقات پايين جامعه ايران در سال هاي ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۵ به ترتيب معادل ۱۲/۱۱ درصد، ۱/۱۱ درصد، ۵۶/۱۱ درصد كل درآمد را در اختيار داشته اند و طبقات متوسط به ترتيب ۷۹/۳۲ درصد، ۴۸/۳۲ درصد و ۶۸/۳۴ درصد و طبقات بالا به ترتيب ۰۹/۵۶ درصد، ۴۲/۵۶ درصد و ۷۶/۵۳ درصد كل درآمد را به خود اختصاص داده اند. همچنين ميزان درآمد طبقات پايين در دو سال قبل از انقلاب (۱۳۵۷-۱۳۵۶) به ترتيب معادل ۱۹/۱۲ درصد و ۳۳/۱۳ درصد طبقات متوسط به ترتيب معادل ۵/۳۵ درصد و ۱۹/۳۶ درصد و طبقات بالا معادل ۳۱/۵۲ درصد و ۴۸/۵۰ درصد برآورد شده است. سهم طبقات بالا در قبل از انقلاب هرگز از۵۰ درصد پايين تر نيامده و سهم طبقات متوسط حداكثر در سقف ۳۶ درصد متوقف مانده و سهم طبقات پايين هم از ۱۴ درصد بالاتر نرفته است.توزيع درآمد پس از انقلاببا وقوع انقلاب اسلامي در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ انتقادها از نحوه توزيع درآمد و سياست هاي اقتصادي قبل از انقلاب به ويژه در سال هاي نخستين انقلاب اوج و «عدالت اجتماعي» محور شعار و اهداف و برنامه هاي پس از انقلاب قرار گرفت، به گونه اي كه اقتصاد حول محور دولت نخست وزير ميرحسين موسوي نهاد عيني و عملي اقتصاد با رويكرد «حمايت از مستضعفين و محرومين» قلمداد شد. شرايط حاكم بر دوران جنگ تحميلي اين موضوع را بيش از پيش تقويت كرد. به طوري كه «دخالت دولت» در اقتصاد با توجيه «حمايت از اقشار آسيب پذير» به عنوان اصل حاكم بر برنامه هاي اقتصادي و تدوين و تصويب قوانين و ... شد. با اين رويكرد، نگاه ها تا حدود زيادي درباره «مالكيت اقتصادي» و «سرمايه» جنبه منفي پيدا كرد و به تعبيري بخش خصوصي «شاگرد آخر» اصول ۴۳ و ۴۴ قانون اساسي شد تا بلكه جريان امور به عدالت بيشتر و توزيع عادلانه ثروت بينجامد.اما آمار رسمي بانك مركزي نشان مي دهد در سال ۱۳۵۸ با در نظر گرفتن شرايط حاكم بر كشور به لحاظ وقوع انقلاب، خارج شدن و فرار سرمايه داران و وقوع جنگ تحميلي سطح درآمدي دهك اول ۳/۱ درصد، دهك دوم ۷/۲ درصد، دهك سوم ۳ درصد، دهك چهارم ۱/۵ درصد، دهك پنجم ۶/۵ درصد، دهك ششم ۴/۸ درصد، دهك هفتم ۸/۸ درصد، دهك هشتم ۱۳ درصد و دهك نهم و دهم به ترتيب ۸/۱۵ درصد و ۷/۳۵ درصد برآورد شده است.سهم دهك اول (پايين ترين قشر جامعه) از درآمد كل در سال هاي ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ (دوران دولت نخست وزير ميرحسين موسوي) به ترتيب ۷/۱ درصد، ۵/۱ درصد، ۴/۱ درصد، ۳/۱ درصد، ۶/۱ درصد، ۸/۱ درصد، ۷/۱ درصد و ۷/۱ درصد و سهم دهك دوم ۳/۳ درصد، ۱/۳ درصد ، ۳ درصد، ۸/۲ درصد، ۳/۳ درصد، ۵/۳ درصد، ۳/۳ درصد و ۴/۳ درصد بوده است. همچنين سهم دهك سوم به ترتيب ۷/۴ درصد، ۵/۴ درصد، ۲/۴ درصد، ۴ درصد، ۶/۴ درصد، ۶/۴ درصد، ۶/۴ درصد، ۵/۴ و ۷/۴ درصد و سهم دهك چهارم ۵/۵ درصد، ۴/۵ درصد، ۳/۵ درصد، ۱/۵ درصد، ۸/۵ درصد۱،/۶ درصد، ۲/۶ درصد، ۶/۵ درصد و ۸/۵ درصد برآورد شده است.براساس آمار بانك مركزي سهم چهار گزينه ميان (دهكهاي پنجم تا هشتم) در سال ۱۳۵۹ به ترتيب معادل ۶/۷ درصد، ۶/۸ درصد، ۷/۸ درصد و ۱۵ درصد، در سال ۱۳۶۰ بالغ بر ۱/۷ درصد، ۳/۸ درصد، ۴/۹ درصد و ۹/۱۳ درصد، در سال ۱۳۶۱ حدود ۶/۶ درصد، ۱/۸ درصد، ۱۰ درصد و ۷/۱۲ درصد، در سال ۱۳۶۲ معادل ۵/۶ درصد، ۸ درصد، ۹/۹ درصد و ۵/۱۲ درصد، در سال ۱۳۶۳ بالغ بر ۷/۶ درصد، ۵/۸ درصد، ۳/۱۰ درصد و ۵/۱۲ درصد، در سال ۱۳۶۴ برابر ۷ درصد، ۵/۸ درصد ۱/۱۰ درصد و ۸/۱۲ درصد، در سال ۱۳۶۵ معادل ۱۰۰/۷ درصد، ۵/۸ درصد، ۱۰ درصد و ۵/۱۲ درصد، در سال ۱۳۶۶ حدود ۱/۷ درصد، ۵/۸ درصد، ۱/۱۰ درصد و ۵/۱۲ درصد و در سال ۱۳۶۷ بالغ بر ۷ درصد، ۲/۸ درصد، ۱۰ درصد، و ۸/۱۲ درصد برآورده شده است. در طي سالهاي ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ سهم دهك نهم به ترتيبي معادل ۹/۱۴ درصد، ۹/۱۵ درصد، ۱۷ درصد، ۱۷ درصد، ۴/۱۶ درصد، ۷/۱۶ درصد، ۵/۱۶ درصد، ۷/۱۶ درصد و ۹/۱۶ درصد و سرانجام سهم دهك آخر (بالاترين قشر درآمدي كشور) بالغ بر ۳۰ درصد، ۹/۳۰ درصد، ۷/۳۱ درصد، ۹/۳۲ درصد، ۳/۳۰ درصد، ۹/۲۸ درصد، ۳۰ درصد و ۵/۲۹ درصد بوده است. پس از استعفاي ميرحسين موسوي نخست وزير وقت جمهوري اسلامي ايران و حذف پست نخست وزيري، پايان جنگ تحميلي عراق عليه ايران، ارتحال حضرت امام خميني (ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي و بروز تحولاتي در عرصه سياسي و فرهنگي كشور شرايط و مناسبات اقتصادي ايران هم دستخوش تحول شد به نحوي كه با پايان يافتن مجلس سوم در عمل دوران تفكرات اقتصادي چپ گرايانه كه عمدتاً معطوف به اقتصاد دولت گرا بود در عرصه قانونگذاري كشور با آغاز به كار مجلس چهارم پايان يافت به ويژه اينكه در درون قوه مجريه هم با روي كار آمدن اكبر هاشمي رفسنجاني و تلاش براي بازسازي كشور پس از جنگ با عنوان دوران سازندگي و حضور نيروهاي تكنوكرات تحولات در مسير اقتصاد غيردولتي گرايش پيدا كرد، اما نبايد فراموش كرد ميراث تفكرات اقتصادي سالهاي قبل در برخي موارد در هر سه عرصه قانونگذاري، اجرا و نظارت و قضاوت همچنان غالب بود هر چند رويكرد عدالت اجتماعي در عرصه اقتصاد با نگرش «رفاه عمومي شهروندان» وارد عرصه جديدي گرديد. در دوران فعاليت دولت سازندگي كه رياست آن را اكبر هاشمي رفسنجاني مرد اول مجلس در دوران نخست وزير ميرحسين موسوي برعهده داشت شاخص توزيع درآمد افت وخيز توام با تأخير داشت به گونه اي كه سهم چهار گزينه پايين (دهكهاي اول تا چهارم) در سال ۱۳۶۸ به ترتيب ۷/۱ درصد، ۳/۳ درصد، ۳/۴ درصد و ۵/۵ درصد، در سال ۱۳۶۹ بالغ بر ۹/۱ درصد، ۴/۳ درصد، ۶/۴ درصد و ۷/۵ درصد در سال ۱۳۷۰ معادل ۹/۱ درصد، ۴/۳ درصد و ۶/۴ درصد، در سال ۱۳۷۱ حدود ۸/۱ درصد، ۶/۳ درصد، ۸/۴ درصد و ۸/۵ درصد و در سال ۱۳۷۲ بالغ بر ۹/۱ درصد، ۴/۳ درصد، ۶/۴ درصد و ۸/۵ درصد برآورده شده است در حالي كه سهم چهار گزينه ميانه (اقشار متوسط) طي ۱۳۶۸ به ترتيب ۸/۶ درصد، ۳/۸ درصد، ۳/۱۰ درصد و ۷/۱۲ درصد، در سال ۱۳۶۹ معادل ۷ درصد، ۴/۸ درصد، ۲/۱۰ درصد و ۶/۱۲ درصد و در سال ۱۳۷۰ حدود ۷ درصد، ۳/۸ درصد، ۱۰ درصد و ۵/۱۲ درصد و در سال ۱۳۷۱ بالغ بر ۳/۷ درصد، ۶/۸ درصد، ۲/۱۰ درصد و ۶/۱۲ درصد و نهايتاً در سال ۱۳۷۲ معادل ۷ درصد، ۳/۸ درصد، ۹/۹ درصد و ۴/۱۲ درصد بوده است. طي سالهاي ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ سهم دهك نهم به ترتيب معادل ۸/۱۶ درصد، ۶/۱۶ درصد، ۴/۱۶ درصد، ۱۶ درصد و ۱۶ درصد و سهم دهك آخر (بالاترين قشر درآمدي جديد) به ترتيب برابر ۳/۳۰ درصد، ۶/۲۹ درصد، ۲/۳۰ درصد، ۳/۲۹ درصد و ۷/۳۰ درصد برآورده شده است. بر طبق آمار مذكور در سال ۱۳۷۳ به طور متوسط دهك اول ۲ درصد، دهك دوم ۵/۳ درصد، دهك سوم ۷/۴ درصد، دهك چهارم ۷/۵ درصد، دهك پنجم ۱/۷ درصد، دهك ششم ۲/۸ درصد، دهك هفتم ۸/۹ درصد، دهك هشتم ۱۲ درصد، دهك نهم ۸/۱۵ درصد و دهك دهم ۲/۳۱ درصد درآمد را به خود اختصاص داده اند و در سال بعد يعني سال ۱۳۷۴ به ترتيب اين رقم به ۲ درصد، ۴/۳ درصد، ۴/۴ درصد، ۶/۵ درصد، ۸/۶ درصد، ۲/۸ درصد، ۹/۹ درصد، ۲/۱۲ درصد، ۱۶ درصد و۵/۳۱ و در سال ۱۳۷۵ رقم مذكور به ترتيب به ۱/۲ درصد، ۶/۳ درصد، ۷/۴ درصد، ۸/۵ درصد، ۷ درصد، ۳/۸ درصد ۱۰ درصد، ۳/۱۲ درصد، ۲/۱۶ درصد و ۳۰ درصد رسيده است. همچنين سهم دهكهاي اول تا دهم در سال ۱۳۷۹ (دوران دولت محمد خاتمي) به ترتيب بالغ بر ۳/۱ درصد، ۸/۲ درصد، ۴ درصد، ۱/۵ درصد، ۵/۶ درصد، ۸درصد، ۹/۹ درصد، ۵/۱۲ درصد، ۱۷ درصد و ۹/۳۲ درصد بوده است. تحليل آمار بانك مركزي درخصوص ميانگين درآمدي چهار گزينه پايين نشان مي دهد كه اقشار پايين جامعه از سال ۱۳۵۸ به بعد تا سال ۱۳۷۵ به ترتيب ۷۶/۱۲ درصد، ۱۷/۱۵ درصد، ۵/۱۴ درصد، ۹۲/۱۳ درصد، ۱۷/۱۳ درصد، ۳۳/۱۵ درصد، ۹۶/۱۵ درصد، ۸۹/۱۵ درصد، ۰۸/۱۵ درصد، ۴۳/۱۵ درصد، ۸/۱۴ درصد، ۵۶/۱۵ درصد، ۵۸/۱۵ درصد، ۶/۱۶ درصد، ۷۱/۱۵ درصد، ۸۷/۱۵ درصد، ۳۵/۱۵ درصد و ۲۴/۱۶ درصد در نوسان بوده و سهم چهار گزينه ميانه (اقشار متوسط جامعه) در اين مقطع به ترتيب ۸۳/۳۵ درصد، ۸۸/۳۹ درصد، ۷/۳۸ درصد، ۳۵/۳۷ درصد، ۹/۳۶ درصد، ۰۴/۳۸ درصد، ۴۴/۳۸ درصد، ۰۴/۳۸ درصد، ۲۲/۳۸ درصد، ۱/۳۸ درصد، ۱۳/۳۸ درصد، ۲۳/۳۸ درصد، ۸۳/۳۷ درصد، ۶۸/۳۸ درصد، ۵۵/۳۷ درصد، ۰۹/۳۷ درصد، ۱۱/۳۷ درصد و ۰۶/۳۷ درصد برآورد شده است. سهم دو قشر درآمدي بالاي جامعه (سهم گزينه ۲۰ درصد بالا) در اين زمان به ترتيبي معادل ۴۶/۵۱ درصد، ۹۹/۴۴ درصد، ۸/۴۶ درصد، ۷۳/۴۸ درصد، ۹۳/۴۹ درصد، ۶۳/۴۶ درصد، ۶/۴۵ درصد، ۰۴/۴۶ درصد، ۷/۴۶ درصد، ۴۷/۴۶ درصد، ۰۷/۴۷ درصد، ۲۱/۴۶ درصد، ۵۹/۴۶ درصد، ۲۶/۴۵ درصد، ۷۴/۴۶ درصد، ۰۴/۴۷ درصد، ۵۴/۴۷ درصد و ۱۶/۴۶ درصد بوده است در عين حال سطح درآمد چهار گزينه پايين جامعه در سال ۱۳۷۹ به رقم ۱۷/۱۳ درصد، چهار گزينه ميانه به ۹/۳۶ درصد و سهم دو گزينه بالاي جامعه به مرز ۵۰ درصد يعني ۹۳/۴۹ درصد رسيده است. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111120106703581532?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111120106703581532/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111120106703581532' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111120106703581532'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111120106703581532'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/1_18.html' title='دارا و ندار 1'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111120097348860213</id><published>2005-03-18T18:55:00.000-08:00</published><updated>2005-03-18T18:56:13.493-08:00</updated><title type='text'>برنامه چهارم توسعه، انتظارات و بازتاب ها</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;برنامه چهارم توسعه، انتظارات و بازتاب ها منبع: ماهنامه تدبير شماره 149 مهر ماه 1383 نگاه بسياري از فعالان اقتصادي در اين ايام به مجلس شوراي اسلامي و تعامل نهاد قانونگذاري با شوراي نگهبان در مورد مراحل بررسي و تصويب چهارمين برنامه توسعه اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران بوده است.علي رغم آنكه در سه برنامه پيشين شاهد عدم اجراي بخشهايي از قانون برنامـه بوده ايم، اما از آنجا كه به هرحال قانون برنامه همواره راهنماي تدوين بودجه هاي ساليانه توسط مجلس شوراي اسلامي است و بودجه نيز خود اساسي ترين ابزار ساماندهي اقتصاد كشور است، مسير تدوين و تصويب و تاكيد برنامه چهارم توسعه باز هم محل تامل و دقت كليه ذي نفعاني است كه به دليل تاثيرگذاري وجـوه مختلف قـــــانون برنامه بر امور جاري و فعاليتهاي اقتصادي و سرمايه گذاري هاي ايشان، سمت گيري هاي قانون را از نزديك دنبال مي كنند. شمار چشمگيري از صنايع و بنگاههاي بزرگ كشور هم برنامه هاي راهبردي خود را در هماهنگي و بعضاً انطباق با قـــــانون برنامه طراحي مي كنند و از اين رهگذر است كه چشم به راه نتايج مفاد مصوب برنامه هستند. جامعه نيز به علت مشكلات فراواني كه در چند دهه اخير با سير فزاينده سطح عمومي قيمتها و كاستيهاي موجود در بازار كار و كمبود فرصتهاي شغلي دست به گريبان بوده است، نگران و جستجوگر به دنبال شكل نهايي قانون برنامه است. رشد اقتصادي مطلوب ، ارتقاي استانداردهاي زندگي، افزايش درآمد واقعي سرانه، توسعه برخورداري هاي زيستي و رفاهي و اجتماعي همه از مقولاتي هستند كه شهروندان كشور به عنوان طبيعي ترين حقوق مدني خويش آن را از لابه لاي سطور برنامه جستجو مي كنند و بدين علت انتظار دارند كه سمت گيري قانون برنامه، كمكي موثر و كارا در به تحقق رسانيدن شعارهاي مديريتي ايفا كند.وجه ديگري از موضوع كه بايستي محل تامل و دقت قرار داشته باشد آن است كه قانون برنامه از يك سو ابزار سهولت دسترسي به اهداف و سياستهاي اعلام شده نظام است و نشان مي دهد كه چگونه مي خواهيم آنچه را كه تبليغ كرده ايم به مرحله عمل درآوريم و از سوي ديگر، راهنماي تدوين سياستهاي توسعه و نيل به چشم اندازهاي كشور است.در مورد اول بايد گفت كه بااين ملاحظه، جامعه قانون برنامه را شاخصي براي ارزيابي ميزان تعهد و پايبندي نهادهاي قانونگذاري و اجرايي به سياستهاي اعلام شده تلقي مي كنند، و در ادامه آن، ميزان تحقق برنامه ها را ابزاري براي سنجـش كارآيي و اثربخشي اين نهادها مي انگارند.در مورد دوم بايد ديد كه قانون برنامه تا چه حدي در جهت حركت به سمت چشم اندازهاي نظام تهيه و تدوين شده و تا چه ميزانــــــي مي خواهد دسترسي به آمال و ايده آل هاي ملي را تضمين نمايد.آنچه را كه در اين ايام شاهد بوده ايم حذف تعدادي از بندهاي لايحه پيشنهادي دولت توسط مجلس شوراي اسلامي و درخواست پاره اي تعديلات توسط شوراي نگهبان است و اين خود مبين پيگيري سياستهايي متفاوت از آنچه كه همواره پيرامون آنها صحبت شده است، مي باشد.تقويت بخش غيردولتي، تسهيل قوانين و مقررات براي واگذاري امور به مردم، خصوصي سازي، افزايش تعامل تجاري و بازرگاني با ساير كشورها، اختلاط و امتزاج در اقتصاد جهاني همه از جمله مواردي هستند كه پيرامون آنها بسيار گفته شده است، ولي در آخرين ويرايش قانون اخير برنامــــه، رد پاي مشخصي از آنها را ملاحظه نمي كنيم. اين شيوه برخورد با سياستهاي اعلام شده اعتماد عمومي را نسبت به آنچه كه در تريبون هاي رسمي و توسط مديران عمومي كشور و مسئولان بيان مي شــود، به طور چشمگيري خواهد كاست.از جهت ديگر، بررسي آمارهاي رسمي كشور نشان مي دهد كه در اجراي قانونهاي برنامه در دوره هاي قبلي هم توفيق زيادي كسب نكرده ايم. ظاهراً اين گونه به نظر مي رسد كه پايبندي چنداني نسبت به اجراي مفاد برنامه ها وجود نداشته است. تحقق 50 درصدي خصوصي سازي در سال 1382 و تحقق حدود 15درصدي همين سياست در چهارماه اول سال 1383 بنابر آماري كه در اختيار مردم قرار گرفته است، گوياي آن است كه علاوه بر عدم انعكاس دقيق مشي ها و سياستهاي اعلامي نظام در قوانين برنامه، در اجراي هم آنچه كه تصويب مي شود نيز كاستيهاي زيادي مشهود است. تغييرات غيرمحسوس در بهبود تورم و افزايش فرصتهاي شغلي و حجم صادرات غيرنفتي و استفاده از امكانات صندوق ذخيره هاي ارزي براي توسعه سرمايه گذاري هاي بخش خصوصي در جهت ايجاد و افزايش فرصتهاي شغلي، مثالهايي از اين كاستيهاست.چنانچه توجه كنيم كه ارزشمندترين منابع غيرقابل تجديد و بازيافت ما زمان است، ضروري خواهد بود كه براي جبران مافات به طور جدي عازم شويم. با اين گونه شيوه برخورد با تدوين و اجراي قانون برنامه، هر روز با آنچه كه به عنوان مشي ها و سياستهاي راهبردي نظام ترسيم كرده ايم، فاصله بيشتري پيدا مي كنيم. بايستي با عزمي قاطع نگاههايمان به آينده اقتصادي، سياسي و اجتماعي كشور را همسو و همراستا كنيم. بايد در يك تعامل آگاهانه، دغدغه خود را در اداره امور كشور يكسان كنيم. بايد در اين مورد كه بالاخره سمت گيري ما به سوي يك اقتصاد عمدتاً دولتي و يا يك اقتصاد عمدتاً غيردولتي است را روشن و اعلام كنيم. اينكه آيا به واقع مصمم هستيم به سازمان جهاني تجارت ملحق شويم يا خير، بايد در برنامه ريزي هاي ما بازتاب عيني يابد و بالاخره اينكه مشخصاً بدانيم چه طرح و برنامه اي را براي تدوين و راهبري اقتصاد كشور دنبال مي كنيم.حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايند فرصتها با سرعت ابرها از دست مي روند. به همين علت جبران فرصتهاي ضايع شده به راحتي ميسر نيست. دنيا به سمت و سوي مشخصي حركت مي كند و فاصله گرفتن از آن مسير، كشور را از جريانات روزآمد پيشـــرفتهاي اقتصادي - تكنولوژيك دور مي كند. نسل آينده به مسائل زيستي و رفاهي خود از اين زاويه مي نگرد كه با آن همه موهبتها و نعمتهاي خدادادي كه دراختيار نسلهاي پيشين قرار داشت، آنها با عملكرد خود چه دست مايه اي براي ما برجاي گذارده اند. شاخصهاي توليد واقعي ناخالص داخلي، درآمد واقعي سرانه، معيارهاي زيست محيطي، مراودات بين المللي كسب و كار، سرمايه گذاري در طرحهاي اشتغالزا و تقويت بنيانهاي كيفيت و ساير شاخصهاي رايج و متداول در ارزيابي توان اقتصادي كشور همگي ابزارهايي هستند كه توجه مستمر به آنها و پايش مسيرشان از يك سو ريشه در تدوين قوانين برنامه توسعه و از ديگر سو اجراي دقيق برنامه ها دارد. از خداوند بزرگ مسئلت كنيم كه نظرگاههاي وسيع و نگاههاي عميق و ادراك صحيح و شناخت منطقي و توفيق همراستايي به همه ما و مسئولان كشور عنايت فرمايد&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11393793-111120097348860213?l=aftabesari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://aftabesari.blogspot.com/feeds/111120097348860213/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11393793&amp;postID=111120097348860213' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111120097348860213'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11393793/posts/default/111120097348860213'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://aftabesari.blogspot.com/2005/03/blog-post_111120097348860213.html' title='برنامه چهارم توسعه، انتظارات و بازتاب ها'/><author><name>فاطمه زارع</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09921254647170161250</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://www.sharemation.com/mahmoodzare313/103.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11393793.post-111120091124352645</id><published>2005-03-18T18:54:00.000-08:00</published><updated>2005-03-18T18:55:11.253-08:00</updated><title type='text'>اقتصاد ايران بروايت صندوق بين المللي پول</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;اقتصاد ايران به روايت صندوق بين المللى پولمنبع:روزنامه ايران 22/7/1383اشارهصندوق بين المللى پول در آخرين گزارش خود از اوضاع اقتصادى ايران، به يك بررسى ۴۲ ساله از اقتصاد ايران پرداخته است. در اين بررسى «اقتصاد ايران» به سه دوره ۱۹۶۰ تا ،۱۹۷۷ ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۸ و ۱۹۸۸ تا ۲۰۰۲ تقسيم شده است. به اعتقاد كارشناسان صندوق بين المللى پول، اقتصاد ايران از لحاظ توانايى داراى قدرت بالقوه اى است كه مى تواند رشد اقتصادى را جهش دهد. در اين بررسى، رونق اقتصاد ايران از پس از انقلاب از شروع برنامه سوم توسعه رخ داده است، رونقى كه هنوز هم شكننده است.۱ـ ايران براى كاهش نرخ بيكارى و بهبود استاندارد زندگى جمعيت خود، دريك دوره ميان مدت، با چالش افزايش نرخ رشد اقتصادى مواجه است. عملكرد رشد در سالهاى اخير (۶ درصد طى سالهاى ۳ـ۲۰۰۰) مطلوب بوده است، كه اين امر علاوه بر اصلاحات ساختارى ناشى از عوامل ناپايدار ديگر از قبيل بالابودن قيمت نفت و سياستهاى انبساطى پولى و مالى بوده است.هم اكنون نسبت به عوامل تعيين كننده رشد در ايران و پايدار بودن بلندمدت آن سؤالاتى ايجاد شده است. تجربيات گذشته ايران نشان مى دهد كه اقتصاد ايران ممكن است در يك دوره مشخص نرخ رشد نسبتاً بالايى را داشته باشد. گام اول بررسى منابع تاريخى رشد و بحث درباره عوامل متغير آن براى يك دوره ميان مدت است. گام دوم فراهم كردن يك چارچوب تحليلى براى فرموله كردن سياست هاى تقويتى رشد اقتصادى است.۲ـ تجزيه و تحليل يك دوره ۴۲ ساله ايران (۲۰۰۲ـ۱۹۶۰) از تغييرات عمده اجتماعى و سياسى به علاوه بى ثباتى آن حكايت مى كند. (انقلاب ،۱۹۷۹ جنگ، تحريم اقتصادى و غيره). اين تجزيه و تحليل نشان مى دهد:۵ برابر شدن ميانگين سطح آموزش نيروى كار از سال ۱۹۶۰ عامل مؤثرى در افزايش رشد اقتصادى بوده است به طورى كه نيمى از دلايل رشد اقتصادى ۴۲ سال گذشته كشور به همين دليل بوده است. هر چند كه به خاطر فقدان داده هايى كه بتواند اثرات آموزش را روى بهره ورى نشان دهد، نمى توان مقدار اثر سرمايه گذارى در آموزش بر روى رشد اقتصادى را تعيين كرد.باز بودن تجارت با تسريع رشد توليد ناخالص داخلى همراه است. به طورى كه افزايش واردات به توليد ناخالص داخلى به نسبت يك درصد حدود ۳ دهم درصد افزايش رشد اقتصادى را همراه دارد.&gt; با در نظر گرفتن ثبات اقتصاد كلان و رشد اقتصادى يك ارتباط مثبت بين نرخ رشد و نرخ تورم در ايران وجود دارد. اين ارتباط از نظر آمارى بسيار مهم است. يافته ها در باره ايران نشان مى دهد كه كاهش يك درصد در نرخ تورم قابليت نرخ رشد را حدود ۳ دهم درصد افزايش مى دهد.&gt; با توجه به غير بازده بودن بخش مالى ايران، لذا ارتباط بين بخش مالى و نرخ رشد اقتصادى در ايران واضح و روشن نيست. &gt; تغييرات در محيط سياسى اثر بسزايى بر رشد اقتصادى در ايران دارد. دوره ثبات نسبى سياسى و نبود نزاع خارجى بين سالهاى ۷۶ـ۱۹۶۰ و ۲۰۰۲ـ۱۹۸۹ به وضوح رشد بالاى اقتصادى را در اين دوران نشان مى دهد. در حالى كه تنش هاى سياسى و جنگ در دوره ۸۸ـ۱۹۷۷ با نرخ رشد اقتصادى منفى مواجه بود، يافته ها نشان مى دهد كه به دليل اين عوامل نرخ رشد سالانه كشور طى سالهاى ۸۸ـ۱۹۷۷ سالانه ۶درصد كاهش داشته است.۳ـ طى سالهاى۲۰۰۲ـ،۱۹۶۰ رشد واقعى توليد ناخالص داخلى ايران به طور متوسط سالانه ۴‎/۶درصد بوده است (۲درصد هم بر حسب سرانه) توليد ناخالص داخلى بدون نفت در اين دوره به طور متوسط ۵‎/۵ درصد بوده است. سه دوره مجزا در اين دوران وجود داشته است:طى سالهاى۱۹۶۰ تا ۱۹۷۶ ايران يكى از سريعترين نرخ رشد اقتصادى در جهان را داشت. ميانگين نرخ رشد اقتصادى در اين دوران ۹‎/۸درصد و نرخ رشد درآمد سرانه به طور ميانگين ۷درصد بود. در نتيجه، توليد ناخالص داخلى به قيمت ثابت در سال۱۹۷۶ تقريباً ۵ برابر سال۱۹۶۰ بود. اين رشد در فضايى كه ثبات نسبى سياسى، تورم پايين و بهبود بازرگانى وجود داشت و نيز به دلايل ديگر از جمله بالا بودن قيمت نفت نسبت به قيمت واردات به وجود آمد، توليد نفت و قيمت نفت طى اين دوره بسيار بالا رفت.رشد توليد نفت به طور ميانگين ۱۰درصد بود در حالى كه قيمت نفت نسبت به قيمت واردات ۲۱۴درصد افزايش يافت.&gt; روند رشد طى سالهاى۸۸ـ۱۹۷۷ معكوس شد كه ناشى از تنش هاى درونى پس از انقلاب،۱۹۷۹ جنگ تحميلى هشت ساله، ايزوله كردن بين المللى ايران، بالا رفتن حاكميت اقتصادى دولتى و انقباض در توليد و درآمد نفت بوده است. در سال،۱۹۸۸ توليد نفت ۳۶درصد سطح توليدات ۱۹۷۶ بود و قيمت نفت بر حسب قيمت واقعى ۴۰درصد پايين تر بود. در نتيجه رشد توليد ناخالص داخلى واقعى به طور متوسط ۲‎/۴درصد منفى بوده است. به استثناى توليد نفت، توليد ناخالص داخلى بدون نفت هم سالانه نيم درصد كاهش يافت.&gt;با تلاشهاى سازندگى و بهبود جزيى در توليد نفت رشد واقعى اقتصاد طى سالهاى۱۹۸۹ تا ۲۰۰۲ بهبود يافت و به ۴‎/۷ درصد در سال رسيد.اين دوره هر چند با نوسانات تند و تيز در رشد همراه بود، اما اين رونق اقتصادى پس از جنگ (۹۳ـ۱۹۸۹) با ركود سال۹۴ـ۱۹۹۳ همراه شد. يعنى زمانى كه اقتصاد ايران از كاهش قيمت نفت ضربه خورد و فاقد تأمين مالى خارجى بود و تحت تحريم اقتصادى هم قرار داشت. بحران شديد بدهى ها و همراه با سياستهاى نامناسب اقتصادى كلان، تأثير معكوس بر رشد اقتصادى گذاشت، به طورى كه اين نرخ طى سالهاى۲۰۰۰ـ۱۹۹۵ حول و حوش ۳‎/۵درصد بود. در سالهاى اخير (۳ـ۲۰۰۰) نرخ رشد واقعى توليد ناخالص داخلى به حدود ۶درصد در سال رسيد كه ناشى از پيشرفتهاى شايان در اصلاحات اقتصادى ـ از قبيل يكسان سازى نرخ ارز، آزادسازى تجارى، باز كردن دروازه ها بر روى سرمايه گذارى مستقيم خارجى و آزادسازى بخش مالى ـ و نيز بالا بودن قيمت نفت و سياستهاى انبساطى مالى و پولى است.&gt; عملكرد رشد اقتصادى ايران در مقايسه با بقيه كشورها در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا (MENA) ـ كه طى سالهاى ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۲ به طور متوسط ۴‎/۲ درصد بود ـ كاملاً مطلوب است. در ميان ۱۷كشور منطقه فقط رشد اقتصادى چهار كشور عمان، سوريه، امارات متحده عربى و يمن از ايران سريع تر بوده است.۴ـ طى سالهاى ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۲ بخش صنعتى ايران قوى ترين عملكرد را از خود نشان داد. رشد برون داد صنعتى (عمدتا ً توليد و ساخت و ساز) به طور متوسط ۷‎/۶ درصد در سال بود و در سال۲۰۰۲ حدود ۲۳ برابر سال۱۹۶۰ بود. در نتيجه، سهم برون داد صنعتى به توليد ناخالص داخلى در طى اين دوره از ۷درصد به ۲۵درصد رسيد. در مقابل بخش نفت فقط ۲‎/۵ برابر رشد كردو وزن نسبى آن به قيمت ثابت از يك سوم توليد ناخالص داخلى در سال ۱۹۶۰ به كمتر از ۱۳درصد درسال۲۰۰۲ كاهش يافت. توليد بخش كشاورزى طى اين مدت به طور ميانگين ۴‎/۲ درصد رشد كرد كه نسبت به رشد توليد ناخالص داخلى اندكى كمتر و نسبت به نرخ رشد جمعيت كه ۲‎/۶ درصد بودبالاتر است . طى اين مدت بخش خدمات نسبت به نرخ رشد توليد ناخالص داخلى سريعتر حركت كرده و به ۵‎/۴ درصد در سال رسيده است.۵ـ به رغم رشد سريع بخش صنعتى ، پايين و يا حتى منفى بودن كل بهره ورى طى اين دوره ـ كه همراه با سرمايه گذارى بالاى سرمايه فيزيكى بوده است ـ حاكى از بهره ورى پايين سرمايه گذارى در بخش صنعتى است، كه شايد ناشى از محدوديت هاى تجارى و پايين بودن بازده سرمايه گذارى بخش عمومى در بخش صنعتى است.&gt;طبق استانداردهاى بين المللى، نرخ سرمايه گذارى ايران طى سالهاى ۲۰۰۲ـ۱۹۶۰ بطور متوسط بيش از ۳۰درصد بوده است كه باتوجه به سهم سرمايه فيزيكى به رشد اقتصادى بسيار بالا است . اين نرخ حتى در مقايسه با كشورهاى آسياى جنوب شرقى بالا است. اين نسبت اگر شاخص ايكور سنجيده شود نشان مى دهد نتيجه نهايى اين نسبت حاكى از آن است كه اين نرخ بيش از اين نبايد افزايش يابد، بلكه لازم است بازدهى پروژه هاى سرمايه گذارى آن بهبود يابد. بازدهى پايين بسيارى از پروژه هاى سرمايه گذارى را كه درايران انجام مى شود بويژه در بخش هاى كشاورزى، صنعت ومعدن، مسكن، مى توان براين اساس توضيح داد كه بخشى از اين بازدهى پايين ناشى از انرژى يارانه اى و نرخ بهره منفى وام هاى بانكى است. با همه اين احوال ، على رغم نرخهاى بالاى سرمايه گذارى در چندين سال گذشته، زيرساختارهاى فيزيكى به ارتقا و مدرن شدن نياز دارد.۶ـ در برنامه پنجساله سوم توسعه ايران يك سرى از برنامه هاى اصلاحى مهم را با هدف كاهش وابستگى منابع مالى عمومى به درآمدهاى نفتى و جلوگيرى از رشد هزينه ها، اعلام كرد. اين برنامه ها شامل اصلاح قانون ماليات به منظور تقويت پايه درآمدهاى غيرهيدروكربورى، ايجادحساب ذخيره ارزى براى دفع نوسانات قيمت هاى نفتى بر روى هزينه ها و كنش هايى براى بهبود مديريت هزينه و شفافيت بود.۷ـ با وجود اين تلاشها، در كل، اصلاحات مالى جزيى بود و اقداماتى كه غالباً اعمال شد تحت فشارهاى داخلى و جو سياسى بيرون به غايت كم بود. علاوه بر اين، دوره افزايش قيمت نفت باعث يك تنفس موقت از مشكلات درازمدت مالى شد و به سياستگذاران براى افزايش هزينه ها يك مسير انحرافى را نشان داد. در نتيجه، منابع مالى عمومى ايران كماكان با يك سرى از چالش هاى كليدى مانند وابستگى شديد به درآمدهاى هيدروكربورى، درآمد پايين غيرهيدروكربورى، سياست مالى دوره اى و يارانه هاى بيش از حد، مواجه شد. مقامات براى آنكه بتوانند اثر نوسانات قيمت نفت را كاهش دهند، نرخ تورم را پايين بياورند و ثروت هيدروكربورى را براى نسلهاى آينده ذخيره كنند بايد در يك چارچوب ميان مدت برنامه اى را تدوين كنند.۸ـ تخمين ثروت هيدروكربن ايران به يك سرى از فرضيات كليدى بستگى دارد. قيمت فرضى نفت ايران كه در بودجه ۴ـ،۲۰۰۳ ۲۲دلار در هر بشكه است، معادل ميانگين قيمت ۱۰ساله (۲۰۰۳ـ۱۹۹۳) نفت خام ايران است. با توجه به بخشى از بازار ايران كه در اختيار گاز طبيعى است، قيمتهاى مرزى گاز، يك چالش اصلى براى ايران است. (قيمت هر متر مكعب گاز طبيعى در ايران) در سال گذشته ۷۲ريال بود. اين قيمت در مرزهاى ايران معادل ۴۱۰ريال بود.)يك فرضيه اوليه در اين سناريو، قيمت ۴۱دلار در هر ۱۰۰۰متر مكعب بوده كه از ميانگين قيمت ۱۰ساله در اروپا و آمريكاى شمالى كمى پايين تر بود. براساس ذخاير اثبات شده منابع گاز و نفت كشور به ترتيب ۷۸ و ۷۵سال برآورد مى شود. البته با اين فرض كه رشد برداشت نفت و برداشت گاز در ۱۰سال آينده يك درصد براى نفت و براى گاز با شتاب يكنواخت باشد.۹ـ حساب ذخيره ارزى با هدف مصون نگه داشتن بودجه از نوسانات قيمت نفت در دسامبر سال۲۰۰۰ ايجاد شد. حساب ذخيره ارزى به صورت يك حساب ارزى در بانك مركزى زير نظر هيأت امنايى متشكل از وزير امور اقتصادى و دارايى، رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزى، رئيس كل بانك مركزى و دونفر ديگر از مجلس شوراى اسلامى نگهدارى مى شود.۱۰ـ در برنامه پنجساله سوم توسعه قيمت هر بشكه نفت ۱۶دلار پيش بينى شده بود و بر اين اساس مازاد درآمد ارزى حاصل از صادرات نفت خام بايد به حساب ذخيره ارزى واريز شود. اگر درآمد حاصل از صادرات نفت خام طى يك دوره ۱۱ماهه كمتر از پيش بينى بودجه باشد، بانك مركزى متناسب با مصرف مورد نياز از حساب ذخيره ارزى برداشت مى كند و معادل ريالى آن را به خزانه دولت مى ريزد.۱۱ـ تمام دارايى هاى خارجى حساب ذخيره ارزى در يك حساب سپرده ارزى در بانك مركزى نگهدارى مى شود و ۵۰درصد اين مبلغ از طريق نظام بانكى با نرخ بهره نزديك به ليبور به بخش خصوصى داخلى قرض داده مى شود.۱۲ـ يارانه ها، شامل يارانه هاى بودجه اى است كه به يك سرى از كالاهاى اساسى از جمله گندم، برنج، نفت، شكر، شير و پنير، واردات تجهيزات پزشكى و دارايى و كود اختصاص مى يابد.اكثر اين يارانه ها تا سال ۲۰۰۲ كه نرخ ارز يكسان شد و در بودجه ارقام آن به صورت شفاف آمد، ازطريق يارانه نرخ ارز اعمال مى شد. همچنين بخشى از يارانه ها از طريق خريد تضمينى محصولات كشاورزى به كشاورزان اختصاص مى يابد. يارانه هاى غذايى از طريق كوپن ها به تمامى خانوارها بدون در نظر گرفتن سط
